
محمود پورعالی. سرهنگ جانباز اصغر ناطق نوری در سال ۱۳۵۰ وارد دانشکده افسری شد. او پس از پایان تحصیلات خود در سال ۱۳۵۳، برای گذراندن دوره آموزشی مقدماتی به شیراز رفت. پس از گذراندن این دوره در سال ۱۳۵۴، به تیپ ۲۳ نیروهای ویژه هوابرد پیوست و دورههای مخصوص این نیرو، چتربازی، چریک و ضدچریک، تروریست و ضدتروریست و اسکی را با موفقیت گذراند.
اصغر ناطق نوری پس از پیروزی انقلاب در کارهایی از جمله آموزش نیروهایی که لانه جاسوسی آمریکا را تسخیر کردند و درگیری با گروهکهای ضد انقلاب دموکرات و کومله در غرب و شمالغرب حضور فعالی داشت. او بلافاصله با آغاز جنگ تحمیلی به جنوب اعزام شد و در بسیاری از عملیاتها و مسئولیتها خدمت کرد که از آن جمله فرماندهی لشکر ۵۸ ذوالفقار بود. سرهنگ کلاه سبز، اصغر ناطق نوری در مهر ۱۳۹۵ جان به جان آفرین تسلیم کرد و درگذشت.
در خاطرات شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، از شجاعتهای این افسر دلیر ارتش یاد شده است. در یکی از این خاطرات که مربوط به مجروح شدن سرهنگ نوری در عملیات پاکسازی جاده بانه ـ سردشت است، میگوید: «بچهیی مثل ستوان نوری، نیروی مخصوص آن زمان، آنقدر شجاع و جسور بود که با وجود اینکه آرپیجی به پایش خورده بود و استخوان بالای پایش شکسته بود و خونریزی داشت، مقاومت و ایستادگی میکرد.»
من محمود پورعالی تلخیص کننده این حماسه خواندنی از کتاب «کلاه سبزها» در تیم پروازی آن مأموریت حضور داشتم و از نزدیک شاهد شجاعت این کلاه سبزان از جان گذشته بودم که چطور در یک هماهنگی کمنظیر با تیم پروازی هوانیروز، جان همه آنان نجات یافت و به سلامت به پادگانهایشان بازگشتند. یادشان گرامی.
سقوط هلیکوپتر ۲۱۴ هوانیروز
فروردین ۱۳۵۹ بود که من (سرهنگ ناطق نوری)، شهید شهرامفر و احمد دادبین تصمیم گرفتیم به صورت داوطلب به کردستان برویم تا اگر کمکی از دستمان برمیآید، برای ثبات منطقه انجام دهیم. در آنجا برای اولینبار با شهید صیاد شیرازی آشنا شدم. ایشان هم با تعدادی نیروی داوطلب و عدهای سرباز به سنندج آمده بود. پس از چندین مأموریت، روزی شهید صیاد به من گفت: «باید به سردشت بریم، چون این شهر کاملاً پاکسازی نشده و گروههای ضدانقلاب هنوز تو شهر تحرکهایی دارن. باید از بانه به طرف سردشت بریم و اونجا …












