![[مهرداد احمدی شیخانی] چیدمان ارکستر سیاست](/news/u/2026-08-17/ettelaat-ovetf.webp)
در چیدمان یک ارکستر موسیقی کلاسیک، معمول این است که سازهای کوبهای مانند طبل را در عقبترین ردیف و سازهای زهی همچون ویولن را در جلوترین ردیف ارکستر میچینند. در همین چیدمان نیز اغلب، ساز کوبهای (مثلا طبل) فقط یکی و ساز زهی ویولن و ویولونیست، چندین نفرند.
به عبارتی، طبل که صدای بسیار بلندی دارد، در اقلیت و ویولون در یک ارکستر، در اکثریت است. اما اگر شما اصلا با شیوه چیدمان سازها و نوازندگان آشنا نباشید و ندانید تعداد نوازندگان هر ساز چند نفرند و موسیقی کلاسیک را فقط شنیده باشید و اجرای آن را ندیده باشید، هیچگاه تنها به واسطه شنیدن نمیتوانید به جایگاه و چیدمان سازها در یک ارکستر پیببرید؛ تازه فقط همین هم نیست، از آنجا که در تصنیف موسیقی کلاسیک، ساز اصلی ویولن است (مگر اینکه آهنگساز برای ساز مشخصی دیگری موسیقی نوشته باشد) در همین چیدمان نوازندگان ویولن نیز، نشستن ویولونیستها از قاعدهای مشخص تبعیت میکند، بدین شکل که نزدیکترین نوازنده ویولن در ردیف ویولونیستها، نوازنده اصلی است و حتی گاهی مشخصاً یک ویولونیست را جدای از دیگران و سرپا به عنوان سولیست در ارکستر نشان میکنند که حتی در زمانهایی از اجرا، تمام گروه ارکستر سکوت میکنند و او تکنوازنده کل ارکستر میشود.
در هر صورت، این کل ارکستر است که در حال اجراست و نه تنها یکنفر، حتی اگر سولیست باشد و دیگران ساکت.
اما تمام ماجرا فقط این نیست، یادم هست در جشن هنر شیراز، یک موسیقیدان آلمانی حضور داشت به نام «اشتوکهاوزن». یادم هست وقتی او برای اولین بار در جشن هنر شیراز برنامه اجرا کرد، اعتراض بسیاری را برانگیخت که این دیگر چیست و حتی مرحوم احمد شاملو در مقابل این سخن یکی از برگزارکنندگان که «اشتوکهاوزن، بتهون دنیای مدرن است» گفته بود «کسی که اشتوک هاوزن را با بتهون مقایسه میکند، نه موسیقی را میفهمد و نه بتهون را». اما همین اشتوکهاوزن، شد بزرگترین هنرمندی که بر موسیقی مدرن جهان اثر گذار شد. و دلیلش چیست؟ گوش ما به نواهای گذشته عادت داشت و شکستن این عادت به سادگی ممکن نبود.
گمان من این است که در این ۴۷ سال پس از انقلاب، ما نیز به جهان با همان عادت گذشته نگاه کردهایم، بخصوص براساس ساختاری که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت. در این ساختار، نظمی بر اساس قدرت …








