دکتر ابوذر ابراهیمی ترکمان. سخن درباره حافظ تمام شدنی نیست. در این نوشتار تنها به مواردی از ایهام گویی های او اشاره می شود.
***
حافظ دُرتراش است و مولانا دُرپاش. این سخن به این معنی است که در بیش از ۶۵هزار بیتی که از مولانا به دست ما رسیده است، معنا موج میزند، به گونهای که سرعت برونآیی معنی از درون، از سرعت برونآیی لفظ از زبان بیشتر است و گاه لفظ جا مانده است و معنی میتازد. در حدود چهارهزار و اندی از ابیات حافظ در دسترس است که در لفظ و معنی دُرتراشی شده است. زیباییهای لفظی و معنایی در اوج خود است. اما نه بودِ هر یک از این شگفتیها در حافظ به معنی نقصِ اشعار مولاناست و نه حتی معانی حکمتآمیز و زمینی در اشعار مولانا به معنی نقص در اشعار حافظ است. ابیات مولانا در نوسان است گاه در اوج و گاه در سطح و گاه حتی در فرود است؛ اما اشعار حافظ برتر از سطح و گاه در اوج و فراز است.
یکی از نقاط قوت شعر حافظ نسبت به شعر بسیاری از شاعران فُرمگرا و یا حتی ایهامپردازی چون خاقانی، این است که حافظ علاوه بر استفاده حداکثری از ظرفیتهای متعدد در برونة زبان، سطح معنایی و درونة زبان را نیز به شیوههای گوناگون پرورش داده است و عظمت هنریاش در این است که در عین سخنوری و سختکوشی هنری و رعایت لفظ، جانب معنی را فرو نگذاشته، بلکه مقدم داشته است.۱
کمال هنر حافظ در این است که از همان عناصر در دسترس، معجونی شفابخش و مفرّح میسازد؛ کلمات همان کلمات، تعبیرها همان تعبیرها، و اسطورهها و صور خیال همان است که بود، فقط شاعر استادانه و توان گفت سحرآفرینانه، آنها را به خدمت ابلاغ پیام خود آورده است.۲
دُرتراشیهای حافظ بیشتر مدیونِ میناگریهای بعدی شخص حافظ است که حتی پس از سرودن هر بیتی، چشم از آن برنمیداشت و مدام در پی تراش دادن آن بود تا شعری صیقلی و مقبول برون آید. به همین دلیل، اختلاف نسخ ابیات اندک حافظ بیش از اختلاف نسخ در ابیات پرشمار مولاناست؛ چه آنکه مولانا چشم از سروده خود برمیداشت و رو به پیش بود. …












