
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، بازسازی دوران پهلوی دوم در سینما و نمایش خانگی، دیگر صرفاً یک انتخاب موضوعی برای فیلمسازان نیست؛ بلکه به یکی از مهمترین چالشهای روایت تاریخی در سالهای اخیر تبدیل شده است. تصویری که از این دوره ارائه میشود، میتواند در شکلگیری برداشت نسل امروز از گذشته نقش داشته باشد و به همین دلیل، نسبت میان واقعیت تاریخی و روایت دراماتیک اهمیت دوچندانی پیدا میکند.
این حساسیت پس از ساخت سریال «تاسیان» به کارگردانی تینا پاکروان بیشتر شد؛ مجموعهای که با ارائه تصویری رمانتیک و فانتزی از جامعه پیش از انقلاب، با نقدهای متعددی درباره فاصله گرفتن از واقعیتهای تاریخی مواجه شد. اتفاقات اجتماعی و سیاسی اخیر، بهویژه تحولات دیماه، نیز سبب شد مسئله روایت گذشته و بازنمایی دوران پهلوی بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد.
از همین رو، هر اثر تازهای که به آن مقطع تاریخی میپردازد، خواهناخواه در معرض مقایسه با آثار پیشین قرار میگیرد. «کلاغ» ساخته محمدحسین مهدویان نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ هرچند میان این اثر و «تاسیان» ارتباط مستقیمی وجود ندارد، اما ذهن مخاطب این دو روایت را کنار یکدیگر قرار میدهد و از خود میپرسد که نمایش خانگی در بازنمایی آن دوره تا چه اندازه توانسته میان جذابیت دراماتیک و حقیقت تاریخی تعادل ایجاد کند؟
«کلاغ»؛ شروعی پرانتظار
«کلاغ» از همان ابتدا با چند امتیاز مهم وارد میدان شد؛ نام محمدحسین مهدویان، ترکیب بازیگران شناختهشده و البته انتخاب دورهای تاریخی که سرشار از سوژههای سیاسی، امنیتی و اجتماعی است.
از نظر فرم نیز مهدویان کم نگذاشته است. طراحی صحنه، دکور، لباسها، رنگبندی و فضای بصری اثر نشان میدهد که کارگردان در ساختن اتمسفر تاریخی مهارت دارد. قابها چشمنوازند و در قسمتهای ابتدایی این امید شکل میگیرد که شاید با اثری متفاوت و جدی در میان تولیدات تاریخی نمایش خانگی مواجه باشیم. اما مشکل «کلاغ» از جایی آغاز میشود که قرار است این فرم چشمنواز، در خدمت یک قصه قدرتمند قرار بگیرد.
عشق ممنوعه؛ قصهای آشنا در دل تاریخ
هسته مرکزی داستان، رابطهای عاطفی میان یک مأمور ساواک و دختری با گرایشهای سیاسی متفاوت است؛ فرمولی که برای مخاطب نمایش خانگی چندان ناآشنا نیست. این رابطه …












