
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، شهید ابراهیم خلیلی را میتوان در امتداد نسلی از مردانی دید که دفاع از انقلاب و ارزشهای اسلامی برایشان یک انتخاب مقطعی نبود؛ مسیری بود که از کودکی و نوجوانی آغاز شد و تا آخرین لحظه زندگی ادامه پیدا کرد. او جانباز و از تخریبچیهای لشکر عملیاتی ۲۷ محمد رسولالله (ص) تهران بزرگ بود و پس از سالها فعالیت در عرصههای فرهنگی و بسیجی، راهی سوریه شد تا در قالب عملیات مستشاری از حریم اهلبیت (ع) دفاع کند.
ابراهیم خلیلی در خانوادهای با سابقه روشن شهادت رشد کرده بود. پدرش، داود خلیلی، در دوران دفاع مقدس و در منطقه دشتعباس به شهادت رسیده بود و عمویش نیز از شهدای هشت سال دفاع مقدس بود. ابراهیم در چنین خانوادهای بزرگ شد؛ خانوادهای که شهادت برایش نه یک مفهوم دور، بلکه بخشی از خاطرات و هویت خانوادگی بود. از مسجد سبحان تا جبهه مقاومت
دوران نوجوانی ابراهیم با فعالیتهای بسیجی او در مسجد سبحان تهران گره خورد. در مدرسه شاهد، مرتب دنبال کسانی میگشت که برایش از جبهه و جنگ بگویند. علاقهاش به تیر و تفنگ باعث شده بود آرزو کند روزی پلیس یا خلبان شود، اما حضور در بسیج مسیر زندگی او را آرامآرام تغییر داد.
البته این مسیر همیشه هم آسان نبود. بعضی از همکلاسیها او و دوستانش را به دلیل فعالیت بسیجی مسخره میکردند و حتی گاهی در سرویس مدرسه با او درگیر میشدند. اما ابراهیم واکنشی تند نشان نمیداد؛ میخندید و از کنار این رفتارها میگذشت.
در کتاب «پای درختان زیتون» این وجه شخصیتی او به زیبایی روایت شده است؛ نوجوانی که در برابر تمسخرها به جای عصبانیت، صبوری را انتخاب میکرد. او حتی در همان سالها تلاش میکرد رفتار خود را با آموزههای دینی تنظیم کند و از درگیری و پرخاش دور بماند.
سالها بعد، همین روحیه در فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی او نیز ادامه پیدا کرد. شهید خلیلی سالها فرمانده پایگاه مقاومت بسیج مسجد سبحان بود و در نشریه «شلمچه» به سردبیری و مدیرمسئولی مسعود دهنمکی و همچنین در فیلم سینمایی «اخراجیها ۱» فعالیت داشت. اما آنچه در زندگی او برجستهتر از عناوین و مسئولیتهاست، استمرار همان مسیر ساده و بیادعایی است که از نوجوانی آغاز کرده بود. «پای درختان زیتون»؛ روایت یک زندگی ساده
کتاب «پای درختان زیتون» به قلم …










