
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو به نقل از اینترپرست؛ در جنگ، جایی برای خودخواهی نیست؛ اما خودخواهی در جنگ ایران وجود دارد و در عراق هم وجود داشت. این دو جنگ، بیش از هر چیز، درباره «خود» و «منِ» سیاستمداران بودند؛ یعنی همان چیزی که در قالب «خاورمیانه» مطرح میشود. این منطقه مملو از آن چیزی است که از آن بهعنوان منافع امنیتی آمریکا یاد میشود، اما این بازی با واژهها واقعیت دیگری را پنهان میکند: این جنگها به همان اندازه که به کشورهایی مربوط میشوند که آمریکا به آنها حمله میکند، بازتاب «منیت» و «خودمحوری» حاکم بر کاخ سفید نیز هستند. به بیان دیگر، مسئله اصلی، ذهنیت رئیسجمهور آمریکاست.
در سال ۲۰۰۲، جورج دبلیو بوش، رئیسجمهور وقت آمریکا، هشدار داد که عراق، ایران و کره شمالی تهدیدی جدی هستند و گفت: «چنین کشورهایی، همراه با متحدان تروریستشان، محور شرارت را تشکیل میدهند و در حال تجهیز خود برای تهدید صلح جهانی هستند. این رژیمها با تلاش برای دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی، خطری جدی و رو به افزایش ایجاد کردهاند.»
کره شمالی در نهایت زرادخانه هستهای خود را ساخت و از این طریق برای خود نوعی تضمین امنیتی خرید. اما ایران و عراق به سلاح هستهای دست نیافتند و سرنوشت کاملاً متفاوتی پیدا کردند.
آمریکا در مارس ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد. دو ماه بعد، ادعا شد که جنگ به پیروزی رسیده است، اما واقعیت چنین نبود. با وجود آن صحنه معروف اول مه ۲۰۰۳ که جورج بوش بر عرشه یک ناو هواپیمابر در نزدیکی سواحل سندیگو پایان عملیات اصلی نظامی در عراق را اعلام کرد، جنگ آمریکا در آن کشور هرگز پایان نیافت. شورشها ادامه داشت، پایگاههای آمریکایی هدف حملات خمپارهای قرار میگرفتند و مقامهای آمریکایی از وقوع جنگ داخلی میان اقلیت سنی حاکم سابق و اکثریت شیعه نگران بودند. این جنگ به نمونهای واقعی از یک «جنگ بیپایان» تبدیل شد.
هفته گذشته، تقریباً یکچهارم قرن پس از آنکه بوش جنگ عراق را توجیه کرد، یک نظامی آمریکایی در حملهای منتسب به ایران علیه پایگاه آمریکا در عراق کشته شد.
دونالد ترامپ با وعده پایان دادن به چنین جنگهایی به قدرت رسید. او گفته بود که دوران «جنگهای انتخابی» آمریکا باید به پایان برسد و اعلام کرده بود: «من شما را برای جنگیدن …













