
به گزارش عصر ایران، آن روز در حال تدریس در کلاس بودم که پسرم به من پیام داد و گفت همسرم برای بردنش به مدرسه نیامده و به تلفن همراهش هم پاسخ نمیدهد؛ چیزی که اصلاً از او بعید است. من پسرم را از مدرسه برداشتم، با اضطراب و شتاب به خانه برگشتم و با پلیس تماس گرفتم، چون فکر میکردم حتماً اتفاق وحشتناکی برای او افتاده است. با این حال، هرگز به ذهنم خطور نمیکرد که ممکن است توسط اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) بازداشت شده باشد. ما مقیمان دائم قانونی هستیم و گرینکارت معتبر داریم. همسرم، عیسی هاشمی، نیز استاد است و زندگی خود را وقف راهنمایی و mentoring دانشجویان دکتری در دپارتمان روانشناسی کسبوکارِ مدرسه شیکاگو کرده است. برایم باورنکردنی و تکاندهنده بود که بفهمم یک کارزار تخریبی اینترنتی، بدون هیچ مبنای قانونی یا اعتباری، دولت آمریکا را متقاعد کرده است که یکشبه و بدون طی روند قانونی و حتی بدون اطلاع دادن به ما، برای لغو گرینکارتهای ما اقدام کند. دولت تصمیم گرفته بود همسرم را صرفاً به این دلیل مجازات کند که پسر زنی است که در سال ۱۹۷۹، پیش از آنکه عیسی حتی به دنیا آمده باشد، مترجم گروگانگیران ایرانی بوده است. من به اینجا آمدم چون میخواستم برای خودم و خانوادهام زندگیای بسازم که بر پایهٔ اعمال خودم تعریف شود، نه اعمال دیگران. اما حالا زندگی ما به خاطر کاری که شخص دیگری نزدیک به ۵۰ سال پیش انجام داده، از هم پاشیده است. تصور کنید زنی مستقل هستید که هر روز باید در میان تبعیض جنسیتی و ساختار مردسالارانه راه خود را پیدا کند، و بعد به شما گفته میشود که نهتنها ایدهها و دستاوردهای علمی خودتان اهمیتی ندارند، بلکه حالا بگونه ای مسئول تصمیمهایی هستید که هرگز نگرفتهاید، و مسئول اتفاقهایی که پیش از آنکه حتی به دنیا بیایید رخ دادهاند. اینکه شما هویت مستقلی از خودتان ندارید، و موجودیتتان میتواند …












