
از شهریور ۱۳۲۰ تا مرداد ۱۳۳۲، مناسبات میان دربار، مجلس، دولت، ارتش و نیروهای سیاسی و مذهبی بارها دستخوش تغییر شد و محمدرضاشاه بهتدریج درصدد بازسازی اقتداری برآمد که پس از سقوط رضاشاه از دست داده بود. در سوی دیگر، نیروهای ملی و مترقی برای حفظ دستاوردهای مشروطیت و ملیشدن صنعت نفت تلاش میکردند.
کامران پورصفر، پژوهشگر تاریخ معاصر، در این گفتوگو با بررسی این روند، از نقش ارتش، زمینداران بزرگ، بخشهایی از نیروهای مذهبی و شبکههای تبلیغاتی و اطلاعاتی در تغییر توازن قوا سخن میگوید و معتقد است ۲۸ مرداد را باید در پیوند با مجموعهای از تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و رسانهای این دوره فهم کرد؛ روندی که سرانجام مسیر تاریخ معاصر ایران را تغییر داد.
اگر بخواهیم نقطه آغاز تحولات منتهی به کودتای ۲۸ مرداد را به سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰ بازگردانیم، در فاصله سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ چه تغییراتی در مناسبات میان مجلس، دربار، نخستوزیر، ارتش و نیروهای سیاسی و مذهبی رخ داد که در نهایت زمینهساز حوادث منتهی به ۲۸ مرداد شد؟
ابتدا اجازه میخواهم بحث را با یک نگاه انتقادی به مجموعه عملکرد دستگاههای فرهنگی جمهوری اسلامی، از جمله مطبوعات، آغاز کنم. متاسفانه یک خلأ زشت و زننده از نظر معرفت سیاسی درباره تحولات دوره پهلوی در ایران وجود داشته است. مطبوعات رسمی جمهوری اسلامی نهتنها این خلأ را پر نکردند، بلکه در مواردی به آن وسعت هم بخشیدند.
بسیاری از نهادهایی که باید در ارتباط با این پرسش اساسی وظیفه خود را انجام میدادند، نهتنها به وظیفهشان عمل نکردند، بلکه حتی در نقطه مقابل آن قرار گرفتند. چرا باید بعد از گذشت ۷۳ سال از کودتا، هنوز پرسشی مطرح شود که باید در همان سالهای نخست پس از انقلاب به آن پاسخ داده میشد؟ چرا باید امروز ناگزیر باشیم این سؤال را از یک مهمان بپرسیم؟ این مساله نشان میدهد بسیاری از نیروهایی که باید پاسخگوی این موضوع میبودند، وظیفه خود را انجام ندادهاند.
اما درباره خود تاریخ، ابتدا باید بگویم از نظر من بدترین تحول سیاسی-اجتماعی تاریخ ایران، بهویژه پس از انقلاب مشروطیت، تشکیل سلسله پهلوی بود و در میان این تحولات منفی، کودتای ۲۸ مرداد از همه بدتر بود.
ما با تغییری مواجه شدیم که مسیر نسبتا طبیعی ترقی و اعتلای ملی ایران …







