مدتها بود در سینمای کشورمان قهرمانی دیده نمیشد و تصویر تلخیها به شیوهای گلدرشت و خالی از تکنیکهای هنری و شخصیتپردازی در جشنوارههای جهان به نمایش درمیآمد.
بعضی از سینماگران مفتخر به دریافت جوایز جهانی، این روند را به قدری ادامه دادند که کلاف قصهگویی و شخصیتپردازی از دستشان دررفت و فیلمشان تبدیل به اثری شعاری بدون شخصیت پردازی اصولی و اوج و فرود شد. نمونه آن میتواند فیلم «بیداد» سهیل بیرقی باشد که افراد منفی قصه را تخت و تکبعدی ترسیم کرد؛ درحالیکه ما در «شاهنامه» شخصیتهای مثبت در لشکر دشمن و برعکس آن را داریم. اینجا پرسشی مطرح میشود که چرا فیلمسازان و کارگردانان تئاتر در این سالها به آثاری در ادبیات غنی ایران که هم قصه است و هم سخن موزون کمتر نظر داشتهاند؟ شاهنامه که سرشار از توصیه به خردورزی، اخلاق و وطنپرستی است، چه کم از آثار خارجی دارد که این روزها بیش از پیش آنها را روی صحنه تئاتر و بر پرده سینما میبینیم؟ شاهنامه یکی از آثار وطنپرستانهای است که ارزش و اعتبار آن پس از جنگ ۱۲ روزه و رمضان بیش از پیش مشخص شد. ما حداقل ۴۰ شخصیت تأثیرگذار ثابت در شاهنامه و چند شخصیت دیگر داریم که یکبار نقشآفرینی میکنند، ولی روند داستان را تغییر میدهند و قهرمان قصه به مسیر دیگری میبرند. طیف شخصیتهای شاهنامه از رستم وطنپرست تا کیکاووس مردد، پیران ویسه خوشنهاد در لشکر دشمن، افراسیاب بدنهاد، شغاد دیوخوی بهعنوان برادر رستم، زنان مدبر و پادشاه بسیار متنوع و رنگارنگ است. جای تعجب دارد که چرا از وجوه و طیف شخصیتپردازی پرتنوع شاهنامه در نمایشها و بهخصوص سینمای ایران کمتر استفاده شده و این درحالیاست که همین الان، فیلم «ادیسه» به کارگردانی کریستوفر نولان براساس حماسهای از هومر، شاعر یونانی بر پرده سینماهای جهان است. بر همین اساس، پاسخ سؤالهایمان را در گزارشی از علیرضا قیامتی، استاد دانشگاه و شاهنامهپژوه و اردشیر صالحپور، استاد دانشگاه و کارگردان تئاتر جویا میشویم. کمکاری در معرفی بهترین داستان حماسی جهان …












