قیمت طلا امروز




 خبرگزاری جام جم / ۱۴۰۵/۰۵/۱۷

قهرمانان مردمی در قاب سیما

هجدهم مردادماه در تقویم رسمی کشور به‌عنوان «روز بزرگداشت شهدای مدافع حرم» ثبت شده و این مناسبت فرصتی است برای بازخوانی مجاهدت‌هایی که فراتر از مرزهای جغرافیا...
 قهرمانان مردمی در قاب سیما

 دفاع از حرم، نه‌فقط یک تکلیف اعتقادی، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای صیانت از حریم اهل‌بیت و حفظ امنیت ملی در برابر جریان‌های تکفیری بود که سودای نابودی تمدن و تاریخ منطقه را در سر داشتند. شهدای مدافع حرم با بصیرت مثال‌زدنی خود، میدان نبرد را در دوردست‌ها انتخاب کردند تا خاکریزهای وطن از گزند دشمن مصون بماند. 

آنچه شهدا را به مخاطبان گره می‌زند، خاستگاه اجتماعی آنان است. این شهدا از بطن همین مردم برخاسته‌اند، از میان مشاغل، باورها و لایه‌های گوناگون جامعه و به شکلی عمیق با دغدغه‌های مردم پیوند خورده‌اند. همین ویژگی مردمی‌بودن سبب شده است که داستان زندگی و شهادت آنان، پیوندی ناگسستنی با ذائقه مخاطب برقرار کند.

شاید به همین دلیل است که در سال‌های اخیر، نشانه‌های حضور مدافعان حرم در سریال‌ها و مستندهای تلویزیونی به شکل پررنگ دیده می‌شود. البته باید اذعان داشت که تبیین جایگاه والای شهید و مقام معنوی او فراتر از توان تصویر و کلمات است و نمی‌توان آن جایگاه را به‌طور کامل ترسیم کرد اما رسانه‌ملی به‌قدر بضاعت خود تلاش کرده تا بخشی از این حماسه را در قالب آثار نمایشی و مستند به تصویر بکشد. در این مسیر، تلویزیون با بهره‌گیری از ظرفیت‌های نمایشی و مستند، کوشیده است تا روایتگر صادقی از این حماسه باشد.

نقطه آغاز این مواجهه عمومی را می‌توان در سریال «پایتخت ۵» دید‌؛ مجموعه‌ای که به کارگردانی سیروس مقدم، مخاطب عام را برای نخستین‌بار در قالبی پربیننده با خطر داعش و فضای تکفیری سوریه روبه‌رو کرد. در این فصل، خانواده معمولی بدون آمادگی وارد جهنم جنگ سوریه شده و به شکلی غافلگیرکننده با خشونت عریان عناصر داعش مواجه می‌شوند. البته در مستند داستانی «بچه زرنگ»، مدافعان حرم پررنگ‌تر به تصویر کشیده می‌شوند. در هر قسمت از این سریال، ماجرای یکی از مدافعان حرم  و مسیر او برای رسیدن به نبرد با داعش روایت می‌شود. 

مستند داستانی بچه زرنگ با محوریت روایت مسیر اعزام شهدای مدافع حرم به جبهه‌های مقاومت تولید شده است. این مجموعه در فصول مختلف خود به شهدای مدافع حرم ایرانی، افغانستانی و پاکستانی می‌پردازد. 

مجموعه تلویزیونی بچه زرنگ در فصل نخست خود روایتی از مسیر اعزام شهدای مدافع حرم اهل مشهد به جبهه‌های سوریه بود که با حضور خانواده شهدا در نقش خود و یا برادران شهدا به‌عنوان بازیگر، چهره‌ای متفاوت از داکیودرام را به نمایش گذاشت. این تجربه موفق در فصل دوم نیز ادامه یافت تا شاهد روایتی دقیق‌تر از زندگی شهدای لشکر فاطمیون و شهدای ایرانی باشیم. 

با وجود محدودیت امکانات برای تصویربرداری در مناطق جنگی سوریه و لزوم نمایش بازه‌های زمانی طولانی زندگی شهدا، این اثر خوب از کار درآمد، چون تیم تولید با انتخاب ساختار مستند داستانی و اتصال برش‌های دراماتیک زندگی شخصی شهدا به وسیله گفتار متن، توانست این محدودیت‌ها را برطرف کرده و تصویری واقعی از لحظات ناب زندگی آنان ارائه دهد. 

صحنه‌ای سخت و پرهزینه از مقاومت 

در امتداد همین فضاسازی، سریال «حبیب» پیش‌روی مخاطبان سیما قرار می‌گیرد که برخلاف مستند بچه زرنگ، کاری کاملا نمایشی است. در این اثر مشترک ایران و سوریه، دیگر با یک مواجهه اتفاقی روبه‌رو نیستیم، بلکه به شکلی عمیق‌تر، جدی‌تر و در بستر یک درام سیاسی و امنیتی به درون ساختار و توطئه‌های داعش نفوذ می‌کنیم. فضای تکفیری که در پایتخت ۵ تنها به شکل یک مواجهه عمومی و تلخ دیده می‌شد، در حبیب به لایه‌های پیچیده‌تر نبرد می‌رسد و مجاهدت‌های مستشاری ایران و هم‌پیمانی نیروهای مقاومت در مقابله با تروریسم را به نمایش می‌گذارد. اینجا جنگ، فقط صحنه تهدید نیست، بلکه به یک میدان تحلیل و روایت از پشت پرده‌های بحران تبدیل می‌شود. 

درحالی‌که حبیب جنگ میدانی و نفوذ در دل تکفیری‌ها را روایت می‌کند، سریال «ترور» زاویه دید خود را به سمت اتاق‌های فکر دشمن و طراحی‌های اطلاعاتی پشت‌صحنه تغییر می‌دهد. این مجموعه با تمرکز بر اقدامات ضدتروریستی، به بازنمایی نقشه‌های پیچیده دشمن برای ترور فرمانده ارشد جبهه مقاومت، حاج‌قاسم سلیمانی، در دوران حضور ایشان در جبهه دفاع از حرم می‌پردازد و نشان می‌دهد امنیت حرم‌ها و میهن چگونه با هدایت این فرمانده تأمین می‌شد. در واقع، اگر پایتخت ۵ آغاز آشنایی مخاطب با فضای تهدید بود و حبیب او را به عمق نبرد برد، ترور لایه امنیتی و اطلاعاتی همان میدان را پیش چشم می‌گذارد. 

هرچند ترور به ریشه‌های امنیتی دفاع از حرم می‌پردازد اما سریال «مینو» با پلی میان‌نسلی، اصالت عقیدتی این مجاهدان را ریشه‌یابی می‌کند. این مجموعه گرچه داستان خود را در روزهای آغازین جنگ تحمیلی و سقوط خرمشهر روایت می‌کند اما در لایه‌های پنهان خود نشان می‌دهد که انگیزه و ایمان نسل جدید مدافعان حرم، تداوم مستقیم همان حماسه مدافعان خرمشهر بوده و این زنجیره مقاومت هرگز قطع نشده است. از این منظر، مینو فقط یک روایت تاریخی نیست، بلکه حلقه‌ای است که گذشته دفاع‌مقدس را به امروز دفاع از حرم وصل می‌کند. 

اگر در آثار نمایشی مانند پایتخت ۵ و حبیب، جنگ در خط مقدم به تصویر کشیده می‌شود، مجموعه مستند «ملازمان حرم» زاویه نگاه خود را به پشت‌جبهه‌ها و خانه‌های این مجاهدان معطوف می‌کند. این اثر با تمرکز بر گفت‌وگوهای صمیمانه و عاطفی با همسران شهدای مدافع حرم، نشان می‌دهد که جهاد واقعی ابتدا در دل خانواده‌ها آغاز شد و ایثار پنهان این زنان، تکیه‌گاه اصلی رزمندگان در میدان نبرد بوده است. 

برنامه پرمخاطب ملازمان حرم نیز از‌جمله همین تولیدات بود. این برنامه درواقع از منظری انسانی‌تر، همان حماسه را روایت می‌کند و به مخاطب یادآور می‌شود که شهادت فقط در خط مقدم معنا پیدا نمی‌کند، بلکه در صبوری و همراهی خانواده نیز ادامه دارد. در نقطه مقابل نگاه خانوادگی ملازمان حرم، مستند «نبرد پالمیر»، مخاطب را به قلب حادثه و خاکریزهای داغ جبهه مقاومت می‌برد. این اثر مستند و گزارشی با ثبت تصاویر واقعی از عملیات پاک‌سازی شهر تاریخی تدمر از چنگال داعش، جنبه‌های عملیاتی، سختی‌های نبرد بیابانی و نقش کلیدی رزمندگان فاطمیون و مستشاران ایرانی را بدون روتوش‌های داستانی روایت می‌کند. نبرد پالمیر از آن دسته آثاری است که بیش از هر چیز، واقعیت میدان را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد دفاع از حرم فقط یک شعار نیست، بلکه صحنه‌ای سخت و پرهزینه از مقاومت عملی است. 

معرفی قهرمانان واقعی مردمی

پیوند میان مدافعان حرم از ملیت‌های مختلف که در نبرد پالمیر به چشم می‌خورد، در مجموعه مستند «هم‌سنگران» به شکلی جامع‌تر بررسی می‌شود. این اثر مستند نشان می‌دهد که دفاع از حرم فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران است و مجاهدانی از لشکر فاطمیون افغانستان و تیپ زینبیون پاکستان چگونه دوشادوش یکدیگر، یک ارتش بین‌المللی برای صیانت از مقدسات و امنیت منطقه تشکیل دادند. هم‌سنگران درواقع تصویر کامل‌تری از جبهه مقاومت می‌سازد و نشان می‌دهد این میدان تنها به یک جغرافیا یا یک قوم محدود نیست. 

تمام این فداکاری‌ها، از نبردهای پالمیر تا مجاهدت‌های فرامرزی هم‌سنگران، در نهایت به نقطه اوجی ختم می‌شود که در مستند «پرواز 20/1» به تصویر کشیده شده است. این مستند با بازخوانی لحظه شهادت سردار حاج‌قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس در فرودگاه بغداد، پرونده سرخ مجاهدت فرماندهانی را بازخوانی می‌کند که ثبات قدم و شهادت‌شان، تضمین‌کننده تداوم راه مدافعان حرم در تاریخ معاصر شد. این مستند در امتداد همان روایت کلی قرار می‌گیرد و نشان می‌دهد راهی که با دفاع از حرم آغاز شد، با خون فرماندهان مقاومت به یک سطر روشن و ماندگار در حافظه تاریخی منطقه تبدیل شد. 

پرداختن به موضوع مدافعان حرم، تبلور عینی اهداف کلان سند تحول رسانه‌ملی است. این سند بر دو محور اساسی هویت‌محوری و عدالت‌گستری تأکید دارد که بازتاب آن در تولیدات مربوط به مقاومت به‌وضوح مشهود است. نخست آن‌که رسانه‌ملی با معرفی شهدای مدافع حرم به‌عنوان قهرمانان واقعی جامعه، در حال تقویت هویت ملی و انقلابی است و الگوهایی را به نسل جوان معرفی می‌کند که ریشه در واقعیت‌های جامعه دارند. دوم این‌که رویکرد سند تحول، فاصله‌گرفتن از کلیشه‌ها و حرکت به سمت عدالت در روایت است‌؛ به این معنا که با دادن تریبون به قهرمانانی که از بطن جامعه برخاسته‌اند، فرصت دیده‌شدن به کسانی داده می‌شود که پیش ‌از این کمتر در فضای رسمی مورد توجه قرار می‌گرفتند. در نهایت، تولید این آثار، بخشی از دیپلماسی رسانه‌ای کشور برای تبیین جایگاه ایران در هندسه جدید قدرت منطقه‌ای و جبهه مقاومت است. 

بی‌تردید پرداختن به موضوع شهدای مدافع حرم در آثار نمایشی و مستند رسانه‌ملی، تبلور عینی اهداف کلان سند تحول رسانه‌ملی است. این سند بر هویت‌محوری و عدالت‌گستری تأکید دارد و بازتاب آن در چنین تولیداتی کاملا مشهود است. رسانه‌ملی با معرفی شهدای مدافع حرم به‌عنوان قهرمانان واقعی جامعه، در حال تقویت هویت ملی و انقلابی است و همزمان با روایت زندگی انسان‌هایی که از بطن مردم برخاسته‌اند، به عدالت در روایت نیز نزدیک می‌شود. از این منظر، این آثار فقط بازنمایی یک موضوع تاریخی یا سیاسی نیستند، بلکه بخشی از دیپلماسی رسانه‌ای کشور برای تبیین جایگاه ایران در هندسه جدید قدرت منطقه‌ای و جبهه مقاومت به شمار می‌روند. 



۳ ساعت قبل / سایت جوان آنلاین

فرهنگ می‌تواند زبان اتحاد ملت‌های جبهه مقاومت باشد

جوان آنلاین: سریال «رویای نیمه‌شب» اقتباسی آزاد از رمان مطرح «رویای نیمه‌شب» نوشته مظفر سالاری و محصول سازمان هنری رسانه‌ای اوج است. این سریال به کارگردانی حسن آخوندپور، تهیه‌کنندگی سعید سعدی و نویسندگی سیدحسین امیرجهانی، داستان فتاح، جوانی سنی‌مذهب، و تلما، دختری شیعه را در شهر حله روایت می‌کند. دو دلداده‌ای که عشقشان در میان تعصبات مذهبی، مخالفت خانواده‌ها و سیاست‌های تفرقه‌افکنانه حاکمان شهر گرفتار می‌شود، اما برای رسیدن به یکدیگر از هیچ تلاشی دست نمی‌کشند. 

کاظم هژیرآزاد، بازیگر نقش ابوراعد در سریال «رویای نیمه‌شب»، حضور بازیگران سوری در این سریال را فرصتی برای تقویت پیوند فرهنگی میان ایران و سوریه دانسته و می‌گوید: این همکاری می‌تواند فراتر از مناسبات سیاسی، پیام دوستی و همبستگی ملت‌هایی را منتقل کند که در برابر ظلم و ستم ایستادگی کرده‌اند. او همچنین با اشاره به مسئله فلسطین و جبهه مقاومت تأکید کرد که این اتحاد می‌تواند در عرصه فرهنگ نیز خود را نشان دهد. وی همچنین با اشاره به تجربه حضور خود در آثار تاریخی همچون «مختارنامه»، «امام‌علی (ع)» و «ولایت عشق»، می‌گوید که بازی در یک اثر تاریخی برای او تفاوتی با دیگر گونه‌های نمایشی ندارد و مهم‌ترین وظیفه بازیگر، نزدیک شدن به تصویری است که کارگردان از نقش در ذهن دارد. هژیرآزاد، ابوراعد را شخصیتی خشن، فرمانبردار و فاقد پیچیدگی‌های درونی توصیف می‌کند که مأموریتش اجرای دستورات مافوق است. «جوان» در گفت‌و‌گو با این بازیگر پیشکسوت سینما، تلویزیون و تئاتر کشورمان به پیچیدگی‌های بازی در این اثر، چگونگی تولید آثار اقتباسی و همچنین تفاوت‌های بازی در آثار تاریخی و غیرتاریخی می‌پردازد. 

وقتی پیشنهاد بازی در «رویای نیمه‌شب» و نقش ابوراعد به شما شد، چه چیزی در این شخصیت برایتان جذاب بود؟

من قصه را نخوانده بودم و فقط برای نقشی انتخاب شدم که آن را نمی‌شناختم. آقای آخوندپور برای کارگردانی این پروژه آمدند و من هم پیش از آن با ایشان کار نکرده بودم. البته کارهایشان را دیده بودم، اما تجربه همکاری با ایشان را نداشتم. در واقع، نقش ابوراعد در ابتدا هیچ جذابیتی برای من نداشت و من سعی کردم خودم را به این شخصیت نزدیک کنم، تا آنجا که می‌توانم. ابوراعد آدم خشنی است؛ آدمی جنگجو و بی‌رحم. زندانبان است و با جماعتی از آدم‌های بسیار خشن و بی‌رحم سروکار دارد. این افراد به گریه‌ها، التماس‌ها و درخواست‌های زندانیان پاسخ مثبت نمی‌دهند. اگر چنین نباشد، به هر حال مورد خشم بالادستی‌های خود قرار می‌گیرند. بنابراین سعی کردم خودم را به این نقش نزدیک کنم. 

ابوراعد در جهان داستان چه جایگاهی دارد؟ آیا شخصیت او در رمان اصلی وجود دارد؟

من خبر ندارم، چون رمان را نخوانده‌ام. حتی خود سناریو را هم از ابتدا تا انتها نخواندم و فقط نقش خودم را مطالعه کردم. با تخیلی که داشتم و با راهنمایی‌هایی که از دکور، لباس و کارگردان می‌گرفتم، تصور می‌کردم این آدم باید شخصیت خشنی باشد؛ کسی که زندانیان از او بترسند و شورش نکنند. این شغلی است که به هر حال به من داده‌اند و من باید آن را به بهترین شکل انجام بدهم. محل ارتزاق من همین شغل است. باید به بالادست و رئیس خود هر کسی که است، خدمت و از او اطاعت کنم و این زندان را نگهداری کنم، این کار من بود. 

«رویای نیمه‌شب» از یک رمان اقتباس شده است. از نگاه شما، اقتباس تلویزیونی چه چیزی به جهان یک رمان اضافه می‌کند و در مقابل، چه چیز‌هایی را ممکن است از آن بگیرد؟

به نظر من اقتباس، یک نگارش جدید است. آنچه نویسنده در تخیل خودش به روی صفحات کاغذ می‌آورد، حالا باید زندگی پیدا کند؛ باید به زندگی تبدیل شود. آدم‌ها باید بلند شوند، حرکت کنند، با هم حرف بزنند و ارتباط داشته باشند. بنابراین تفاوت بسیار مهمی میان نوشته و زنده‌کردن یا حیات بخشیدن به عناصر و انسان‌هایی وجود دارد که نویسنده به تصویر کشیده است. این اقتباس حتی می‌تواند از رمان قوی‌تر باشد. اگر کارگردانی خوبی باشد و بازیگران خوبی در اختیار داشته باشد و بتواند به این شخصیت‌ها زندگی ببخشد، اثر می‌تواند از رمان تصویری‌تر، دیدنی‌تر و جذاب‌تر باشد. امیدوارم این اتفاق افتاده باشد. به هر حال، سعی و تلاش کارگردان و دیگر عوامل این بوده که آن نوشته‌ها و تخیل نویسنده را به زندگی تبدیل کنند، آنها را زنده کنند و به حیات واقعی برسانند. قضاوتش با تماشاگر است؛ با کسی که اثر را می‌بیند، یا کسی که کتاب را خوانده و حالا باید زنده‌شدن شخصیت‌ها را ببیند. قضاوت نهایی با تماشاگر است. 

شما در چند پروژه تاریخی مهم بازی کرده‌اید، اما امروز، بعد از سال‌ها تجربه، آیا حضور در یک پروژه تاریخی برایتان با همان دشواری‌های سال‌های اول همراه است یا نوع نگاهتان کاملاً تغییر کرده است؟

من بازیگرم و برای من پروژه تاریخی و غیرتاریخی تفاوتی ندارد. وقتی برای بازی در کاری انتخاب می‌شوم، بیشتر به این فکر می‌کنم که آیا این کار می‌تواند زندگی من را بچرخاند یا نه. شغل من بازیگری است و کار دیگری غیر از بازی کردن ندارم. بنابراین همه نقش‌ها، همه ژانر‌های هنری و همه قصه‌ها و داستان‌ها برای من تفاوتی ندارند. فرقی نمی‌کند تاریخی باشد، غیرتاریخی، اجتماعی، کمدی یا تراژدی. من از نقطه‌نظر کارگردان و تهیه‌کننده انتخاب می‌شوم، چون سوابق من را در کار‌های قبلی دیده‌اند و روی من حسابی باز کرده‌اند که این نقش به درد این بازیگر می‌خورد؛ این چهره، این هیکل و این صدا برای این نقش مناسب است. در انتخاب شدنم، خودم نقشی ندارم. انتخاب می‌شوم و کار‌های قبلی من در واقع ملاک تعیین‌کننده برای انتخابم هستند، اما وقتی انتخاب شدم، دیگر باید سعی و تلاش خودم را بکنم تا به چیزی که کارگردان و تهیه‌کننده می‌خواهند برسم. 

بازیگر در یک اثر تاریخی گاهی مجبور است با محدودیت‌هایی مثل لحن، پوشش، گریم، میزانسن و ادبیات دوره تاریخی کنار بیاید. کدام‌یک از این محدودیت‌ها بیشتر روی بازی شما اثر می‌گذارد؟

همان‌طور که عرض کردم، من برای بازی در یک نقش انتخاب می‌شوم و سعی می‌کنم آن نقش را به بهترین نحو ارائه بدهم. اینکه لباس ممکن است باعث دست‌وپاگیری من باشد یا گریم به شکلی باشد که زیاد خوشم نیاید، طبیعی است. ممکن است کفشی که به پا دارم آزارم بدهد، یا لباس آنقدر ضخیم باشد که عرق کنم. گاهی لباس از نظر جنس پارچه یا نوع دوخت به شکلی است که پوست را آزار می‌دهد و وقتی آن را درمی‌آورم، کاملاً خیس عرق است. در کار‌های تاریخی، لباس و نوع انتخاب پارچه یا ابزار و به اصطلاح زره جنگی، گاهی از الیاف سخت و خشن ساخته شده است. گاهی در زمستان آنقدر سرد بوده که ما خودمان را با چیز دیگری می‌پوشاندیم تا این سرما که وارد لباس می‌شد و بدن را آزار می‌داد، کمتر اذیت‌مان کند. در تابستان هم شرایط به شکل دیگری سخت می‌شد. مثلاً در زندان، فضای زندان باید به‌گونه‌ای باشد که راحت نباشد؛ زندانی باید تحت شکنجه باشد. بنابراین مجبورند فضا را دودآلود کنند. اسفند دود می‌کنند یا شمع‌هایی را برای ایجاد نور ضعیف در زندان قرار می‌دهند. این شمع‌ها وقتی روشن می‌شوند، دود ایجاد می‌کنند. وقتی کارمان تمام می‌شود و بیرون می‌آییم، بینی‌مان گرفته است. وقتی بینی‌مان را می‌شوییم، سیاهی از بینی بیرون می‌آید. حتی در حلقمان هم در واقع حالت دود ایجاد شده است. اینها مشکلات کار است؛ مشکلات کار تاریخی. زندان را حتماً باید به گونه‌ای بسازند که برای زندانی راحت نباشد و تحت شکنجه باشد. زندانبان هم در واقع از همان شرایط برخوردار است، چون به هر حال زندانبان هم نوعی زندانی است؛ باید در زندان باشد و مراقب زندانیان باشد. بنابراین همان هوایی را استنشاق می‌کند که زندانی استنشاق می‌کند. به همین دلیل کار در پروژه‌های تاریخی سخت‌تر می‌شود و به تناسب سختی، کار پرهزینه‌تر هم می‌شود و از نظر زمانی ممکن است طولانی‌تر از یک کار اجتماعی روزمره باشد. اینکه محدودیت برای ما ایجاد کند، بستگی به خصوصیات آن نقش دارد. مثلاً من تا به حال برای جلوی دوربین قرار گرفتن، مو‌های سرم را نتراشیده بودم. اینجا پیشنهاد شد که اگر موی من تراشیده باشد، شخصیت خشن‌تر می‌شود. حالا که قرار است فرمانده زندانیان و فرمانده یک قسمت باشم، باید شباهتی به بقیه فرمانده‌ها داشته باشم؛ کسانی که موهایشان را می‌تراشند. با وجود میل خودم، چون موهایم سفید بود، مو‌های من را تراشیدند و کچلم کردند. خود این یکی از دلخوری‌های من بود که چرا باید کچل باشم! می‌توانم یک فرمانده مودار باشم، اما به هر حال این سلیقه کارگردان بود که من باید سرم کچل و موهایم تراشیده شود و من هم زیر بار رفتم. چاره‌ای نداشتم. نقش باید زیبا و باورکردنی می‌شد. مثل بقیه که سرشان را تراشیده بودند، سر من را هم تراشیدند. حالا که نگاه می‌کنم، می‌بینم با آن گریم و سر تراشیده، خیلی خشن‌تر شده‌ام. امیدوارم مورد پسند مردم هم قرار بگیرد. 

در «مختارنامه»، «امام علی (ع)» و «ولایت عشق» با جهان‌های تاریخی متفاوتی روبه‌رو بودید. آیا تجربه آن پروژه‌ها هنگام بازی در «رویای نیمه‌شب» به کمک‌تان آمد یا سعی کردید تجربه‌های قبلی را کاملاً کنار بگذارید؟

هر قصه‌ای سعی می‌کند متکی به عناصر خودش باشد. نه نویسنده و نه کارگردان نمی‌خواهد از کار دیگری تقلید کند. بازیگر هم به طریق اولی سعی می‌کند متفاوت‌تر از بازی‌های گذشته باشد. البته بعضی وقت‌ها می‌شود و بعضی وقت‌ها نمی‌شود. اینکه یک بازیگر برای یک کار تاریخی انتخاب می‌شود، قطعاً کارگردان، نویسنده یا تهیه‌کننده به چهره، اندام، صدا و کار‌هایی که قبلاً انجام داده توجه می‌کند. مثلاً کسی که در «ولایت عشق» بازی کرده، امام‌حسن یا امام‌رضا (ع) را بازی کرده، یک چهره از خودش ارائه داده که کارگردان می‌گوید این چهره به درد این کار می‌خورد. حالا نقش ممکن است منفی یا مثبت باشد و ما هم مجبوریم بپذیریم، چون آمده‌ایم که کار کنیم و شغل‌مان همین است. نمی‌توانیم چانه بزنیم که قیافه ما اینطور باشد بهتر است. سرمان را می‌تراشند، سیبیل برایمان می‌گذارند؛ اگر سیبیل داشته باشیم، سیبیلمان را می‌تراشند، ریش برایمان می‌گذارند و اگر ریش داشته باشیم، ریشمان را می‌تراشند. این خاصیت زندگی هنری است. اولاً باید شبیه همدیگر نباشیم و متفاوت باشیم. همه دوست دارند، هم بازیگر و هم کارگردان و تهیه‌کننده که این نقش نسبت به گذشته متفاوت‌تر باشد. ما هم سعی می‌کنیم متفاوت باشیم. حالا اینکه چقدر موفق شویم، بستگی به شرایط و موقعیتی دارد که نویسنده پیشنهاد می‌کند. زندگی هزار رنگ و هزار جور بازی دارد. قطعاً این هزار جور بازی می‌تواند در هر داستانی تکرار شود، ولی بازیگر باید تلاش کند که تکراری بازی نکند؛ هم لباسش، هم گریمش باشد، هم لحنش و هم اعمال و رفتارش متفاوت باشد. بازیگر سعی خودش را می‌کند. اینکه چقدر به آن میزانی که تلاش کرده، می‌رسد و موفق می‌شود، بستگی به استعداد، توانایی و قضاوت تماشاگر دارد. 

فکر می‌کنید بازیگر امروز نسبت به چند دهه قبل، برای ایفای یک نقش تاریخی با چه چالش تازه‌ای مواجه است؟

بازیگر امروز و دیروز و فردا ندارد. بازیگر، بازیگر است؛ چه دیروز، چه امروز و چه فردا. وقتی یک نقش به او ارائه و پیشنهاد می‌شود، باید سعی و تلاش خودش را بکند تا به آن نقش برسد. فرقی نمی‌کند نقش مربوط به گذشته باشد، حال باشد یا آینده. قطعاً باید میل، رغبت و ذوق و سلیقه کارگردان و تولیدکننده را در اجرای نقش در نظر بگیرد و در نهایت تماشاگر هم باید با دیدن آن قانع شود که این نقش به این بازیگر می‌خورد و انتخاب درستی بوده است. اگر انتخاب نادرست باشد، کمکی نمی‌کند که بازیگر به نقش برسد. بازیگر ضعیف به نقش می‌رسد و این موضوع در زمان تماشا برای همه مشخص می‌شود. چشم باز می‌شود و می‌بینیم بازیگر ادای این کار را درمی‌آورد، اما به قیافه‌اش نمی‌خورد که اصلاً چنین شخصیتی باشد. این ممکن است پیش بیاید و در واقع می‌تواند اشتباه کارگردانی باشد؛ اینکه در انتخاب، شخصی را انتخاب کرده‌اند که ناتوان است یا چهره‌اش به نقش نمی‌خورد، اما تا به حال در مورد من صادق نبوده و نقش‌هایی که بازی کرده‌ام، تاریخی بوده و کارگردان از من راضی بوده است؛ ان‌شاءالله. 

در «رویای نیمه‌شب» با جامعه‌ای مواجهیم که اختلافات مذهبی و اجتماعی روی زندگی آدم‌ها اثر می‌گذارد. از نگاه شما، جذابیت اصلی این داستان در بخش تاریخی آن است یا در روابط انسانی‌ای که در دل آن تاریخ شکل می‌گیرد؟

«رویای نیمه‌شب» قصه شیرینی است؛ مخلوطی از تضاد‌های مختلف بین زن و مرد، ثروت و فقر، حسادت و گذشت و فداکاری. اگر خوب دقت کنیم، می‌بینیم که مثل همه داستان‌های دیگر این خاصیت را دارد که انسان‌ها را به چالش می‌کشد و آنها گاهی به مقاصدشان می‌رسند و گاهی نمی‌رسند و شکست می‌خورند. این سرنوشت انسان است. حالا این قصه به این شکل درآمده، به این شکل نوشته شده و به این شکل به تصویر کشیده شده، اما از قاعده اصلی مستثنی نیست؛ قاعده اصلی، یعنی تضاد بین خیر و شر، تضاد بین آدم‌های خوب و آدم‌های بد و کار‌های خوب و کار‌های بد. این تضاد همیشه باعث قصه و داستان و روایت می‌شود و شنیدن آنها برای تماشاگر جذاب است. این سریال هم از این قاعده مستثنی نیست. به‌خصوص اینکه یک یا دو بازیگر سوری هم به آن اضافه شده‌اند که می‌تواند از جنبه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی هم اعتبار بیشتری به کار بدهد؛ به این معنا که تماشاگران سوری هم از این سریال استقبال کنند. اگر این اثر ترجمه و به زبان عربی ارائه شود، دوستان ما در سوریه هم می‌توانند آن را ببینند؛ چه دوستان سیاسی و چه اجتماعی ما در سوریه، چه شیعه و چه سنی. ما با این کار و انتخابمان، یک نوع کوشش کرده‌ایم که دوستی خودمان را اعلام کنیم؛ اینکه ما با سوریه یک نوع اتحاد و دوستی داریم که می‌تواند در عالم فرهنگ هم خودش را نشان بدهد، نه فقط در عالم سیاست. در عالم فرهنگ هم می‌توانیم این دوستی را داشته باشیم. با ملت سوریه که ملت مظلومی است. واقعاً به سوریه و فلسطین ظلم و ستم شد و متأسفانه دنیای خشن سوریه را به این روز انداخت. من خوشحالم که دو بازیگر سوری در این نمایش حضور دارند و این نمایش به نوبه خودش توانسته به تهیه‌کنندگی آقای سعدی، یک جور دوستی خودش را به جهانیان ابلاغ کند؛ اینکه ما می‌توانیم متحد باشیم و متحد هستیم. ما در جبهه مقاومت، در مقاومت با ظلم و ستم امریکا و اسرائیل، می‌توانیم کنار هم باشیم؛ هم فرهنگی، هم سیاسی و هم نظام. از این بابت، به نظر من این موضوع حائز اهمیت است. ما متحد همه کسانی هستیم که دارند در مقابل امریکا و اسرائیل مقاومت می‌کنند. 

اگر بخواهید یک ویژگی از ابوراعد را انتخاب کنید که به نظرتان مخاطب ممکن است در تحلیل‌های اولیه‌اش از شخصیت متوجه آن نشود، آن ویژگی چیست؟

ابوراعد شخصیت پیچیده‌ای ندارد که تماشاگر متوجه آن نشود. اعمالی که انجام می‌دهد و همه دستوراتی که از بالادستش می‌گیرد، اجرا می‌کند و این اعمال و رفتار هم پیچیدگی خاصی ندارند. به نظر من، او مثل همه آدم‌هایی است که از بالا دستور می‌گیرند و عمل می‌کنند. شخصیت خیلی پیچیده‌ای ندارد؛ خیلی ساده و عادی و عامی است. ما پیچیدگی‌های درونی او را نمی‌بینیم. بیشتر یک آدم بیرونی است تا درونی؛ دستوری را می‌پذیرد و آن را انجام می‌دهد و براساس همین کار زندگی‌اش را می‌گذراند. نمونه این آدم می‌تواند حتی یک آدم کت‌وشلواری هم باشد. در جامعه ما آدم‌هایی وجود دارند که از خودشان مایه، اندیشه یا نقشه‌ای ندارند که بتوانند زندگی خودشان را تغییر بدهند. فقط از بالا دستور می‌گیرند و عین همان دستور را انجام می‌دهند. هرچقدر در انجام وظایفشان موفق‌تر باشند، خودشان را به آن شخصی که دستور داده نزدیک‌تر می‌کنند؛ حالا فرمانده باشد، پادشاه باشد، وزیر باشد یا هر کس دیگری. آدم‌های سر به راه و حرف‌گوش‌کن، برای رسیدن به مقصود و هدفی که به آنها داده شده، به نحو احسن سعی می‌کنند کارشان را انجام دهند. برای همین هم این آدم از یک مقام خیلی پایین‌تر، یعنی زندانبان یا شکنجه‌گر، به این نتیجه می‌رسد که به او ارتقای مقام بدهند و فرمانده یک قسمت کنند. این به خاطر گوش‌به‌فرمان بودن و توانایی اوست که یک مسئولیت بزرگ‌تر و پیچیده‌تر را به او محول می‌کنند. ابوراعد اینگونه است. فقط دستور اجرا می‌کند. تفکر و اندیشه ندارد. تفکر و اندیشه در کسانی است که در چالش با زندگی زمین می‌خورند، بلند می‌شوند، یاد می‌گیرند و راه بهتری را انتخاب می‌کنند. این ویژگی در شخصیت‌های دیگر و شخصیت‌های مثبت وجود دارد، اما در شخصیت ابوراعد من پیچیدگی خاصی نمی‌بینم. او فقط می‌خواهد زنده باشد، مثل دیگران زندگی خوب داشته باشد و برای خوب زندگی کردن، بهترین حرف‌گوش‌کن و بهترین دستورانجام‌دهنده باشد. در گرفتن دستورات و انجام آنها تلاش خودش را می‌کند و کم نمی‌آورد؛ در هر صورت، فکر می‌کنم پیچیدگی آن‌چنانی ندارد.




 مچ‌اندازی ارزی در امارات
۵ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

مچ‌اندازی ارزی در امارات

در روزهای اخیر، مهلت ۶۰ روزه ایران در تفاهم با آمریکا به پایان رسید. واشنگتن در واکنش، تحریم مهم‌ترین دروازه‌های تجاری و مالی ایران و در راس آنها دبی را در دستور کار قرار داد. این اقدام آمریکا، دو گزینه پیش‌ روی دبی قرار می‌دهد؛ نخست، پذیرش تحریم‌ها و از دست دادن بخشی از تجارت با ایران و دوم، تداوم تجارت و پذیرش چالش‌هایی که آمریکا ایجاد خواهد کرد. با این حال، گفت‌وگوی «دنیای اقتصاد» با یکی از صرافان فعال در دبی نشان می‌دهد که با وجود افزایش ریسک‌ها و محدودیت‌ها، فعالیت‌ها تاکنون ادامه داشته و مسدود کردن نقل و انتقال ارزی ایران با امارات با چالش‌های مهمی روبه‌رو است.

 خط‌ونشان تل‌آویو برای آنکارا
۵ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

خط‌ونشان تل‌آویو برای آنکارا

اسرائیل در ۱۸ اوت (سه‌شنبه 27مردادماه) به «ابوالظهور» در استان ادلب در شمال غربی سوریه، تقریبا ۷۰کیلومتری (۴۳ مایل) مرز ترکیه، حمله کرد و به باند فرودگاه و انبارهای آن آسیب رساند. نتانیاهو دلیل این حمله را استقرار قریب‌الوقوع ارتش ترکیه در این تاسیسات عنوان کرد. وی روز سه‌شنبه گفت: «ما دیدیم که ترکیه قصد دارد در فرودگاهی در جنوب مرز خود، نزدیک حلب، حضور پیدا کند و پیامی فرستادیم: «نکنید». این پیام رسید، اما ظاهرا آنها به آن گوش ندادند. بنابراین با اقدام مان مطمئن شدیم که آنها متوجه شده‌اند.»

 تلاش بانک مرکزی اتیوپی‌ برای حفظ ارزش پول ملی
۵ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

تلاش بانک مرکزی اتیوپی‌ برای حفظ ارزش پول ملی

ایبنا: بانک مرکزی اتیوپی از ابتدای سال جاری میلادی حدود 2.2‌میلیارد دلار برای حمایت از پول ملی این کشور، یعنی «بِر»، هزینه کرده است، اما این مداخلات نتوانسته روند کاهش ارزش آن را متوقف کند؛ به‌طوری که در تازه‌ترین حراج ارز خارجی، میزان تقاضا برای خرید ارز چهار برابر مبلغی بود که بانک مرکزی عرضه کرده بود.

 رشته «بازی‌سازی» وارد دانشگاه‌ها شد
۵ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

رشته «بازی‌سازی» وارد دانشگاه‌ها شد

دنیای اقتصاد: رشته کارشناسی بازی‌سازی پس از تصویب در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی، از مهرماه امسال در دانشگاه اصفهان به‌عنوان نخستین دانشگاه مجری، پذیرش دانشجو را آغاز می‌کند. این تصمیم در نشست مشترک بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، پارک ملی علوم و فناوری‌های نرم و دانشگاه علم و فرهنگ جهاد دانشگاهی اعلام شد. هم‌زمان، دانشکده هوش مصنوعی و کامپیوتر دانشگاه علم و فرهنگ نیز تا دو هفته دیگر افتتاح می‌شود تا زمینه آموزش تخصصی در این حوزه‌ها فراهم شود. 

 آغاز فصل سوم «کارآگاه علوی»
۵ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

آغاز فصل سوم «کارآگاه علوی»

سریال «کارآگاه علوی» به کارگردانی سیدجمال سیدحاتمی روی آنتن رفت. فصل اول این مجموعه در سال ۱۳۷۵ و فصل دومش در سال ۱۳۸۷ روی آنتن رفت و توانست توجه مخاطبان را به خود جلب کند. این مجموعه حالا پس از نزدیک به دو دهه به ایستگاه فصل سوم رسیده است.

 وزیر امورخارجه ایران خطاب به آمریکایی‌ها: این فیلم تکراری نیز محکوم به شکست است - سلام نو
۵ ساعت قبل / سایت سلام نو

وزیر امورخارجه ایران خطاب به آمریکایی‌ها: این فیلم تکراری نیز محکوم به شکست است - سلام نو

سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه به ادعای کمرشکن‌ترین عملیات اقتصادی تاریخ عنوان کرد که این فیلم تکراری نیز محکوم به شکست است.