
فوتبال دوستان، بیش از نیمی از جمعیت کره زمین را به خود اختصاص دادهاند و تقریباً تمام آنها این ۲۴ ساعت پیگیر سرنوشت رشته محبوب ورزشی خود هستند. کسی نیست که نداند فیفا با اعلام تاسیس شرکتی جدید و دامنه اختیارات آن و فروش سهام این شرکت به اشخاص حقیقی، چه بمبی را در دنیا منفجر کرد و چه پیامدهایی داشت.
در ابتدا یوفا به عنوان قدرتمندترین اتحادیه فوتبال قارهای، مقابل این تصمیم فیفا ایستاد. همه فوتبالیها از اختلافات بین رئیس یوفا با رئیس فیفا خبر دارند، او حتی حاضر نشد برای تماشای فینال جام جهانی به آمریکا برود و آنجا هم مثل همیشه، با تصمیمات فیفا -مثلا در بخشش کارت قرمز بالوگان- مخالفت خود را علنی کرده بود. همیشه رئیس یوفا جدیترین رقیب بالقوه برای صندلی ریاست فیفا بوده است و خیلی ها همواره این اختلافات را به حساب همان رقابت میگذارند، فرقی هم ندارد چه کسی روی این دو صندلی نشسته باشد. شاید آخرین استثنا به زمان پلاتینی و بلاتر برگردد که رابطه فیفا و یوفا خوب بود.
به همان اندازه که مخالفت یوفا با طرح اینفانتینو قابل پیشبینی بود، دو نکته نیز از همان ابتدا مشخص به نظر میآمد؛
اول- اینکه با وجود قدرت فوتبال اروپا در دنیا، پشت فیفای اینفانتینو به تعداد بیشتر اعضای کنفدراسیونهای قاره آسیا و آفریقا گرم و آنها هستند که به فاصله فاحش دو عدد نیاز داشتند. پاداش عادی ۲،۵ میلیون دلاری برای هر کشور برابر عدد ۴۰ میلیون دلاری که فیفا بلافاصله بعد از قبول این طرح، به آنها وعده داده بود.
و دوم- اینکه در صفوف خود یوفا که ۵۵ عضو دارد نیز چندان اتحادی در موارد مختلف دیده نمیشود. فیفا به آن فدراسیونهایی که جایگاهی در میان قدرتهای اول اروپایی در فوتبال ندارند، اما به هر حال صاحب یک رای در مجمع فیفا هستند، امید بسیاری داشت. دیدیم که این تحلیل درست هم بود و یکی از اعضای یوفا، بعد بیانیه رسمی و مخالفت این اتحادیه، صراحتاً اعلام کرد با طرح اینفانتینو موافق است، چون کشورهای درجه ۳ اروپا نیز مثل آسیا و آفریقا به ۴۰ میلیون دلار فیفا نیاز مبرم دارند!
در این مرحله فیفا به جای جا زدن، عقب نشینی یا سکوت و استفاده از گذشت زمان برای تغییر نظر رقیب یا تفکر خود در باب واکنش ها، با انتشار بیانیهای محکم …








