
احکام اخیر فرمانده معظم کل قوا را اگر جداگانه بخوانیم، با چند انتصاب مهم نظامی و امنیتی روبهرو هستیم، اما اگر آنها را کنار یکدیگر بگذاریم، تصویری بزرگتر آشکار میشود. بازآرایی بخشی از منظومه قدرت ملی ایران برای ورود به مرحلهای تازه از بازدارندگی. مسئله فقط جابهجایی فرماندهان نیست، مسئله، تغییر در منطق مواجهه با تهدید است.
تجربه جنگ مستقیم، یک واقعیت را به ایران آموخت؛ دفاع مؤثر الزاماً به معنای انتظار برای ضربه دشمن نیست. بازدارندگی زمانی پایدار میشود که دشمن مطمئن باشد تجاوز، هزینهای فوری، سنگین و غیرقابلتحمل خواهد داشت. از همینجاست که مفهوم «ابتکار عمل» اهمیت پیدا میکند، مفهومی که میتواند حلقه اتصال تجربه میدان با آرایش جدید نیروهای مسلح باشد.
در حکم محسن رضایی، پیوند تجربه میدان و تصمیمسازی امنیت ملی برجسته میشود. در حکم رئیس ستاد کل، سخن از پاسخ بهموقع و مؤثر به تهدیدات متعارف، شناختی و ترکیبی و نیز تکمیل روند یکپارچهسازی فرماندهی است. در حکم فرمانده کل سپاه، عبارت «آمادگی هوشمندانه برای اجرای عملیات تهاجمی پرقدرت» صریحترین نشانه تغییر در ادبیات راهبردی است. حکم رئیس سازمان بسیج، لایه اجتماعی و مردمپایه این آرایش را برجسته میکند و حکم فرمانده نیروی دریایی سپاه بعد دریایی و اهمیت توانمندیهای راهبردی در محیط پیرامونی ایران را تکمیل میسازد.
پنج حکم، بنابراین پنج قطعه از یک پازلاند. تصمیمسازی امنیتی، یکپارچگی فرماندهی، توان تهاجمی، ظرفیت مردمپایه و قدرت دریایی. اما آیا این یعنی ایران رسماً «دکترین آغاز جنگ» را برگزیده است؟ نه. چنین برداشتی هم با مفهوم …





