جوان آنلاین: مهر سال ۱۳۸۸ بود که به ریاست دادگاه جزایی شهرستان مراغه منصوب شدم. در نخستین روزهای کاری، تصمیم گرفتم سری به کمد پروندههای راکد یکی از شعب بزنم. میان پروندههای قدیمی، چشمم به پرونده قتلی افتاد که مربوط به سال ۱۳۴۸ بود؛ قتلی که با وجود تحقیقات گسترده، قاتل آن هیچگاه شناسایی نشده بود. همیشه پروندههای جنایی برایم جذاب بود و این پرونده قدیمی ذهنم را درگیر کرد. تصمیم گرفتم دوباره آن را بررسی کنم.
قربانی، کشاورز جوانی به نام یاشار بود که نیمهشب برای آبیاری مزرعهاش رفته بود. صبح، خانوادهاش جسد او را در مزرعه پیدا کردند. آثار ضربات جسم سخت روی سر و صورتش نشان میداد که به قتل رسیده است. در تحقیقات اولیه، مأموران به مردی به نام سهند مظنون شده بودند. سهند مدتی با یاشار بر سر آب کشاورزی اختلاف داشت و چند روز پیش از قتل نیز درگیری شدیدی میان آنها رخ داده بود. شاهدان گفته بودند یاشار در آن درگیری توهین سنگینی به سهند کرده بود. سهند نیز پس از قتل ناپدید شده بود، اما تمام تلاشهای پلیس برای پیدا کردن او بینتیجه مانده بود.
وقتی پرونده را بررسی کردم، نخستین سؤالم این بود: سهند بعد از ۴۰ سال زنده است یا نه؟ از ثبت احوال استعلام گرفتم. پاسخ برایم جالب بود؛ فردی با مشخصات سهند در میان فوتشدگان ثبت نشده بود، بنابراین احتمال دادم هنوز زنده باشد.
آن سالها ثبتنام یارانهها آغاز شده بود. با خودم فکر کردم شاید سهند برای دریافت یارانه با همان مشخصات واقعی ثبتنام کرده باشد. از سازمان هدفمندی یارانهها استعلام گرفتم و سرنخ مورد نظر به دست آمد؛ سهند در تهران زندگی میکرد.
برای دستگیریاش نیابت قضایی صادر کردم و مأموران پلیس آگاهی راهی محله افسریه تهران شدند. دو روز بعد، دو مأمور همراه پیرمردی دستبندزده وارد اتاقم شدند. چند لحظه به او خیره ماندم. سهند بود، همان مردی که ۴۰ سال قبل ناپدید شده بود. پیرمرد مدام میگفت اشتباهی دستگیر شده است. وقتی حرفهایش تمام شد، به او گفتم: «به اتهام قتل بازداشت شدهای؛ قتلی که ۴۰ سال قبل مرتکب شدی. یاشار را یادت است؟» هنوز حرفم تمام نشده بود که رنگش پرید و سرش را پایین انداخت؛ دیگر چیزی برای پنهان کردن نداشت. …














