
جوان آنلاین: منطقه غرب آسیا در هفتههای اخیر وارد فاز تازهای از تقابل میان ایران و امریکا شده است، فازی که در ظاهر تکرار همان الگوی آشنای کنش و واکنش یا استراتژی مقابله به مثل به نظر میرسد، اما در بطن خود حامل یک تحول ماهوی در ماهیت جنگ است که میتوان گفت بخش زیادی از افکار عمومی و حتی کارشناسان و تحلیلگران جوامع مختلف نیز آن را یا ندیدند یا نخواستند که ببینند. جنگی که تا پیش از این در میدان نظامی و بر بستر موشک و پهپاد تعریف و تحلیل میشد، در هفتههای اخیر، به دلایل آشکار و پنهان به میدانی دیگر منتقل شده است، میدانی که در نهایت با عنوان میدان نظامی یا اقتصادی و با همان استراتژی مقابله به مثل، اما با کلیدواژه جنگ زیرساختها برجسته شد. اما واقعیت این است که با نگاهی دقیقتر به هدفهای دشمن و تحولات جنگ هرمز و پرونده خزر، متوجه میشویم، دشمن در حال گذار از میدان اقتصادی و فشار و ضربه به عوامل تشکیل اقتصاد و بازتولید قدرت کشور یعنی زنجیرههای تولید و تأمین است، اما وقتی پای بابالمندب به این تخاصم باز شد، باید گفت، این موارد نهتنها یک رخداد تصادفی و مقطعی نبوده، بلکه بازتاب یک تحول راهبردی عمیقتر بوده که نویسنده برای فهم دقیقتر تحولات اخیر منطقه، آن را با عنوان «جنگ زنجیرههای راهبردی» چارچوببندی و در یادداشت پیشرو ارائه میدهد.
اهمیت این خوانش از آنجا ناشی میشود که تحلیلهای رایج رسانهای همچنان تحولات هرمز، خزر و بابالمندب را به صورت جدا از هم و در قالب اخبار پراکنده روایت میکنند، بیآنکه منطق مشترک پنهان این اقدامات را آشکار سازند. اما نویسنده در این یادداشت تلاش میکند، با منطق و مستندات موجود نشان دهد، آنچه در هرمز، خزر و بابالمندب میگذرد، سه جبهه از یک جنگ و میدان واحد است، جنگی که هدف آن نه اشغال سرزمین یا تسلیم نظامی، بلکه فرسایش و نابودی ظرفیتهای بازتولید قدرت در سطح داخلی، منطقهای و جهانی است.
نویسنده در این یادداشت، ابتدا دلایل خروج امریکا از میدان نظامی را بررسی میکند، سپس با معرفی میدان جدید، نشان میدهد دشمن در این میدان چه ابزارهایی را به کار گرفتهاست. در ادامه دو پرونده هرمز و خزر را واکاوی میکند و آنگاه، نشان میدهد، ایران و متحدانش در این میدان چگونه عمل کردند. پس از روشن شدن هر چه بیشتر میدان جدید، نویسنده با تکیه بر سه …





