
جوان آنلاین: سمیه سادات، متولد دی سال ۱۳۶۰ در تهران بود؛ دختری که سالها پیش از آنکه نامش در شمار شهدا ثبت شود، زندگیاش را وقف خدمت به مردم کرده بود. بیش از دو دهه در کسوت پاسداری در سازمان بسیج و در جایگاه فرماندهی حوزههای مقاومت در غرب تهران فعالیت میکرد. ظهر روز دوم جنگ تحمیلی سوم، یعنی روز یکشنبه دهم اسفند، حوالی اذان ظهر در محل کارش ـ حوزه مقاومت بسیج ۱۰۴ رضوان ـ همراه با معاونان و نیروهایش هدف حمله موشکی دشمن امریکایی- صهیونیستی قرار گرفت؛ حملهای که بر اثر آن ۱۳ نفر به شهادت رسیدند و سمیه نیز همراه یاران خود آسمانی شد. فاطمه سادات بکائی، کوچکترین خواهر این شهیده، در گفتوگو با ما گوشههایی از زندگی خواهرش را روایت کرده است.
اهل روضه و هیئت بود
ما دو برادر و چهار خواهر هستیم، سمیه فرزند اول خانواده بود. پدرمان در شرکت ایرانخودرو کار میکرد، اما روز تولد سمیه در جبهه (دفاع مقدس هشتساله) بود و پس از تولد دخترش که اولین فرزندش هم بود به تهران بازگشت. در کنار پدر، مادری خانهدار و متشرع داریم که ستون خانواده و مایه آرامش خانه بود؛ مادری که بندگی خدا و عشق به اهلبیت (ع) را از همان دوران کودکی در دل فرزندانش کاشت و با تربیت ویژه، راهی را پیش پای سمیه گذاشت که سرانجام به شهادت ختم شد.
مادرم همه ما را از همان کودکی با خودش به مجالس روضه میبرد. آنقدر این کار را به خوبی و مستمر ادامه داد که وقتی بزرگتر شدیم، هر کداممان دلبسته یک منبر و هیئت شدیم. از آن روز به بعد دیگر کاری نداشت که کجا میرویم؛ فقط خوشحال بود که راهمان را پیدا کردهایم. ماه محرم که میرسید ما کمتر در خانه حضور داشتیم. بعد از برگشتن از مدرسه و دانشگاه یا محل کار، همهمان راهی هیئت میشدیم و مادر خودش پای ثابت روضههای خانگی بود.
خواهر شهیدم هم با همه مشغلههای کاری و مسئولیتهایی که داشت، هیچوقت از روضه جدا نشد. با وجود همه خستگیهای ناشی از خدمت، کار و وظایف روزانه خودش را میرساند. پای ثابت روضههای حاجمحمود کریمی بود و اگر فرصتی پیش میآمد، دلش را گره میزد به هیئت بضعهالرسول و پای منبر حاجآقای کاشانی مینشست.
خلاصه اینکه رزق حلال و دستهای پینهبسته پدرم که سالها با کارگری نان این خانه را به دست آورد، در کنار دینداری و حالوهوای معنوی مادرم …








