
هفته دولت در حافظه جمعی ایران، فقط نام یک بازه زمانی در تقویم نیست؛ یادآور یک حقیقت تلخ و در عین حال باشکوه است: اینکه در تاریخ این سرزمین، گاه خدمتگزاران راستین مردم، نه با تقدیر و تکریم، بلکه با گلوله، آتش و ترور بدرقه شدهاند. شهادت شهیدان رجایی و باهنر و دیگر اعضای دولت، فقط یک حادثه سیاسی نبود؛ صحنهای بود از مظلومیت عریان انسانهایی که در میانه مسئولیت، صداقت و سادهزیستی، قربانی خشونت کور شدند.
رجایی، در حافظه عمومی، بیش از آنکه یک رئیسجمهور باشد، نماد یک منش است؛ منش معلمی که به قدرت به چشم غنیمت نگاه نکرد، بلکه آن را امانت دانست. او از جنس سیاستمدارانی نبود که فاصله خود را با مردم به تشریفات، زبان پیچیده و سبک زندگی ممتاز گره بزنند. صداقت، سادگی، پرهیز از تجمل و نگاه مردمی به مدیریت، او را به چهرهای متمایز تبدیل کرد؛ چهرهای که حتی دشمنیها نیز نتوانستند آن را از حافظه اجتماعی پاک کنند. همین صداقت، شاید مهمترین دلیل مظلومیت او بود، زیرا در جهانی که قدرتورزی با نمایش و مصلحتسنجیهای بیپایان تعریف میشود، سادهزیستی صادقانه همیشه آسیبپذیرتر است.
اما مظلومیت شهید رجایی، تنها در شهادتش خلاصه نمیشود. او پیش از آنکه در انفجار دفتر نخستوزیری به شهادت برسد، در میدان سیاست و اداره کشور نیز با دشواریهای فراوان روبهرو بود. دولتی که در شرایط بحران، جنگ، ترور، فشارهای خارجی و آشفتگیهای داخلی شکل گرفته بود، به جای آنکه فرصت تنفس داشته باشد، پیوسته در معرض تهدید قرار داشت. در چنین وضعیتی، خدمت کردن خود نوعی ایستادگی بود و این ایستادگی، هزینه داشت. رجایی و یارانش، این هزینه را پرداختند.
شهادت اعضای هیئت دولت نیز تصویری تکاندهنده از خشونت علیه خدمت عمومی ارائه میدهد. آنان کسانی بودند که در اتاقهای تصمیمگیری، نه برای کسب امتیاز، بلکه برای اداره کشور و پاسخ به نیازهای مردم حضور داشتند. اما ترور، این پیام را حمل میکرد که حتی فضای تصمیمسازی هم از تیررس نفرت و حذف در امان نیست. از این زاویه، هفته دولت صرفاً یادبود یک رخداد نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی نسبت قدرت و اخلاق. رجایی و باهنر و دیگر شهیدان دولت، این پرسش را پیش …












