
جوان آنلاین: بیمقدمه، یک سؤال کاملاً خودمانی: چرا بخشی از جوانها و نوجوانهای ما دیگر با مسجد احساس نزدیکی نمیکنند؟
این سؤال را نمیشود فقط با این جواب که «جوانها عوض شدهاند» تمام کرد، یا گفت نسل امروز با نسلهای گذشته فرق دارد. سبک زندگیاش تغییر کرده، سرگرمیهایش تغییر کرده، زبان ارتباطش تغییر کرده و بخش زیادی از زندگیاش در فضای مجازی میگذرد. مگر قرار نبود مسجد یک نهاد زنده و اجتماعی باشد؟ مگر قرار نبود مسجد فقط محل برگزاری نماز و مراسم مناسبتی نباشد و در متن زندگی مردم حضور داشته باشد؟ شاید بد نباشد یکبار بهجای اینکه بپرسیم «چرا جوانها به مسجد نمیآیند؟»، از خودمان بپرسیم «مسجد برای اینکه جوانها بخواهند بیایند، چه کرده است؟» مسجد را برای جوان میخواهیم یا جوان را برای مسجد؟ این تفاوت، شاید کوچک به نظر برسد، اما اتفاقاً نقطهشروع ماجراست.
اگر هدف ما فقط پر کردن صفهای نماز باشد، احتمالاً نسخههای قدیمی هم جواب میدهند، اما اگر حرف از مسجد به عنوان پایگاه اجتماعی و فرهنگی محله است، ماجرا فرق میکند. مسجد باید جایی باشد که نوجوان احساس کند دیده میشود؛ جوان احساس کند حرفش شنیده میشود؛ خانواده بداند برای بخشی از دغدغههایش میتواند به مسجد محله تکیه کند و مردم احساس کنند مسجد فقط در مناسبتها درهایش را به روی آنها باز نمیکند.
واقعیت این است که نوجوان امروز اگر در مسجد فقط با «باید و نباید» روبهرو شود، طبیعی است که خیلی زود احساس کند اینجا جای او نیست. نوجوان دنبال ارتباط است، دنبال تجربه است، دنبال دیده شدن است و دوست دارد در جایی که حضور دارد، سهمی هم در تصمیمگیری و اجرا داشته باشد. نوجوان را نمیشود فقط مخاطب برنامههای فرهنگی دانست؛ باید او را بخشی از برنامهسازان فرهنگی کرد. مسئولان فرهنگی مساجد اگر واقعاً به دنبال جذب نسل جدید هستند، شاید یکی از اولین کارها این باشد که بخشی از برنامهها را با خود جوانها طراحی کنند. گاهی یک نوجوان بهتر از چند جلسه کارشناسی میداند که چرا همسنوسالهایش به مسجد نمیآیند. کافی است کسی واقعاً از او بپرسد اگر اختیار مسجد دست تو بود، چه برنامهای برگزار میکردی؟ چه چیزی را تغییر میدادی؟ شاید پاسخهایش ساده باشد، اما اتفاقاً همین سادگی میتواند راهگشا باشد.
مشکل دیگر آنجاست که …











