
جوان آنلاین: در تاریخ سیاسی ایران معاصر، نام برخی شخصیتها چنان در قوالب تحلیلی کلیشهای محصور میشود که رسیدن به «خود واقعی تاریخی» آنها دشوار میشود! آیتالله العظمی سید حسین طباطبایی بروجردی (۱۲۵۴ـ۱۳۴۰)، از جمله همین چهرههاست. او که در بالاترین جایگاه فقهی و مرجعیتی حوزههای علمیه شیعه قرار داشت؛ در دورهای پرآشوب، هدایت دینی میلیونها شیعه را بر عهده گرفت و به پشتوانههمین جایگاه رفیع، در متن وقایع سیاسی آن روزگار نیز حضوری پررنگ یافت. یکی از ابعاد کمتر بازخوانیشده در مطالعات مربوط به اندیشه و کنش سیاسی وی، موضع وی در قبال مسئلهفلسطین است. این غفلت پژوهشی، در واقع نوعی گمشدگی تاریخی است، چراکه کنش مرجعیت در آن برههحساس - همزمان با تشکیل رژیم صهیونیستی و اوجگیری سلطه استعماری بر جهان اسلام - نشان میدهد، چگونه یک مرجع شیعی ایرانی، مسئلهای فراملی را در قلب دستگاه فقهی و معنایی خود جای داده و آن را به یک «تکلیف عمومی اخلاقی - سیاسی» بدل میکند. برای فهم این کنش، نمیتوان به تفاسیر و قضاوتهای ایدئولوژیک پسینی متوسل شد؛ شیوهای که گاهی بهجای پرداختن به «آنچه بوده است»، «آنچه باید بوده باشد» را بر متن تاریخی تحمیل میکند. پرسش اساسی این است که این تکلیف فراملی، در چه شرایط تاریخیای و از رهگذر کدام سازوکارهای فکری و عملی از دل نهاد مرجعیت برخاست و صورت عمومی یافت؟ پاسخ به این پرسش، تنها در گرو بازگشت به اسناد و مدارک برجایمانده از آن دوران است، نه برساختن روایتهای ذهنی امروزین. رویکردی که در این یادداشت پی گرفته شده، رویکردی «اسنادی» است، یعنی بازگشت مستقیم به متون دستاول، اعلامیهها، گزارشهای امنیتی معاصر و بیانیههایی که از سوی آیتالله بروجردی در باب فلسطین صادر شد. این بازگشت، نه بهمعنای بیطرفی مکانیکی، بلکه بهمعنای قرار دادن تحلیل در خدمت «سند» است. مسئله فلسطین ـ بهمثابهیک «مصیبت امت اسلامی» ـ در اواخر دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، تبدیل به یکی از اصلیترین محورهای بیداری دینی حوزههای علمیه ایران شد. در چنین فضایی، آیتالله بروجردی با درک ماهیت غاصبانهطرح تقسیم این کشور اسلامی، بیانیهای علیه آن صادر کرد؛ کنشی که نشاندهنده واکنش پیشدستانه مرجعیت نسبت به تحولات منطقهای است. درحالی که رژیم پهلوی درپی ترمیم روابط با غرب و عادیسازی سکوتآمیز در قبال تحولات …












