قیمت طلا امروز




 سایت جوان آنلاین / ۱۴۰۵/۰۶/۰۹

یک دقیقه تا مرگ

ساعت از ۵ عصر گذشته بود و پارک کم‌کم خلوت می‌شد. مرد رهگذر روی چمن‌های کنار یکی از درختچه‌های شمشاد دراز کشیده بود و به آسمان نگاه می‌کرد. آمده بود چند دقیقه...
 یک دقیقه تا مرگ

این بخش به‌صورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.

جوان آنلاین: ساعت از ۵ عصر گذشته بود و پارک کم‌کم خلوت می‌شد. مرد رهگذر روی چمن‌های کنار یکی از درختچه‌های شمشاد دراز کشیده بود و به آسمان نگاه می‌کرد. آمده بود چند دقیقه‌ای از هیاهوی شهر فاصله بگیرد، اما نمی‌دانست همان چند دقیقه قرار است او را به مهم‌ترین شاهد یک پرونده جنایی تبدیل کند. صدای گفت‌و‌گو از نیمکت نزدیک به گوشش رسید. سه نفر بودند، یک زن جوان و دو مرد. ابتدا توجهی نکرد. گفت‌و‌گو مثل هزاران گفت‌وگوی دیگر به نظر می‌رسید، اما چند دقیقه بعد، بعضی کلمات باعث شد گوش‌هایش تیز شود. 

 

«فردا ساعت ۴...» 

«در را خودت باز می‌کنی؟» 

«آره، من داخل خانه هستم.» 

مرد رهگذر سرش را کمی چرخاند. هنوز نمی‌خواست باور کند چیزی که می‌شنود، واقعی است. زن جوان داشت نشانی خانه مردی ثروتمند را در اختیار دو مرد می‌گذاشت. بعد جمله‌ای شنید که دیگر جایی برای تردید باقی نمی‌گذاشت. قرار بود صاحبخانه کشته شود. 

مرد رهگذر آرام از جا بلند شد. خودش را به کوچه رساند و وقتی سه نفر سوار یک خودروی سواری شدند، بدون آنکه متوجه شوند، شماره پلاک را به خاطر سپرد.  …




یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ - 20 September 2026