
جوان آنلاین: دشواریهای حضور زندانیان در کمیته مشترک ضدخرابکاری ساواک، تنها به آزارهای بازجویان و شکنجههای آنان منحصر نمیشد؛ شرایط زیستی، هم سلولهای متفاوت از جنبه اخلاق و عقیده و نحوه تعامل با این همه را نیز دربرمیگرفت و گاه تحمل این دومین از اولین دشوارتر مینمود. شهید آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای در بخشی از خاطرهگویی از ششمین بازداشت و زندان خویش به این موضوع نیز پرداختهاند که مبنای نگارش مقاله پی آمده قرار گرفته است؛ امید آنکه مقبول افتد.
هم سلولیهای خوب، هم سلولیهای بد
شاید یکی از پیامدهای زندان برای هر کس و به ویژه زندانیان سیاسی، تیپ شناسی افرادی باشد که داعیه مبارزه دارند. رهبر شهید در بازگویی یادمان خویش در این فقره، نخست از هم سلولان نیک خویش در کمیته مشترک سخن به میان میآورند که در رأس آنان جوانی از گروه ابوذر نهاوند بوده است، کسی که سالها بعد نیز در یکی از دیدارهای خویش، وی را مجدداً ملاقات کردند:
«در سلول با اشخاص گوناگونی همراه بودم که در میان آنها جوانان مؤمن و پرشوری نیز بودند. یکی از آنها، جوانی از نهاوند بود که به گروه دوم ابوذر وابستگی داشت. گروه اول به کلی از بین رفته بود و جوانان نهاوند این گروه دوم را تشکیل داده بودند. من به خصوص از این جوان یاد کردم، چون او را در این اواخر دیدم. زمانی گروهی از مؤمنان به دیدار من آمدند و من اسامی آنها را پرسیدم. یکی از آنها وقتی نامش را گفت، قدری روی این نام تأمل کردم. بعد فوراً حافظهام یاری کرد و به یاد آوردم که او هم سلولی من و از گروه دوم ابوذر بوده است. در میان هم سلولیهای من در این زندان افراد کمونیست هم بودند. یکی از آنها جوانی بود که به من نگفت کمونیست است. وقتی وارد سلول شد، ما سه نفر بودیم و او چهارمی ما شد. ورودش به سلول، مانند کسی نبود که قصد ماندن داشته باشد، بلکه مانند کسی بود که قصد رفتن دارد! وقتی از او راجع به خودش سؤال کردم، جواب صریح و روشنی نداد و حاشیه رفت! من در وجود او قدری خوبی و نیکی حس کردم و روزی به او گفتم در شما گرایشی به معنویات میبینم. خیلی در سلول ما نماند. او را از سلول ما خارج کردند و ندانستیم به کجا بردند. اندکی پیش از انقلاب با من تماس گرفت و گفت من در فلان روزنامه کار میکنم و چند بار جملهای را که در زندان به او گفته بودم، …












