یکشنبه / ۱۱ مرداد / ۱۴۰۵ - 2 August, 2026
سایت جوان آنلاین / ۲ ساعت قبل
تله روایت، از کربلا تا امروز
چند روزی است که حاشیه سفر اربعینی عاشقان انقلاب، گردبادی در فضای مجازی میپیچد و بر خرمن شور و اشتیاق ملت مبعوث آتش میزند؛ گزارشی منتسب به فلان اندیشکده امر...
چند روزی است که حاشیه سفر اربعینی عاشقان انقلاب، گردبادی در فضای مجازی میپیچد و بر خرمن شور و اشتیاق ملت مبعوث آتش میزند؛ گزارشی منتسب به فلان اندیشکده امریکایی با این مضمون که «سرمایهگذاری واشینگتن روی فلان چهره داخلی شکست خورده و وقت عبور از اوست». خواننده معمولی گمان میکند با یک سند افشاگرانه روبهروست؛ سندی که باید فوراً دستبهدست شود تا همگان «حقیقت!» را بفهمند. غافل از اینکه درست در همین لحظه، در تلهای افتاده که گردانندگان جنگ روایت، ماهها برای آن برنامه ریختهاند. وقتی برج دیدهبانی به دست دشمن بیفتد، توپخانه جبهه خودی، ناخواسته سنگر خودی را میکوبد. این خلاصه یک فاجعه است که بارها در تاریخ تکرار شده و تنها یکی از نمونههای آن، در اربعین حسینی پیش چشم ماست.
برای درک عمق فاجعه، کافی است پرسید: چه شد که مسلمانان صدر اسلام، با آنکه دهها روایت از پیامبر اکرم (ص) درباره مقام حسنین (ع) شنیده بودند، خون جگرگوشه رسول خدا را مباح دانستند؟ آنان میدانستند حسین (ع) «سید شباب اهل الجنّه» است؛ روایت «حسین منّی و أنا من حسین» را از زبان پیامبر شنیده بودند؛ میدانستند هر که او را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هر که بغضش را به دل بگیرد، در آتش خواهد افتاد. اما همین آگاهان به فضایل، در تله روایتی گرفتار شدند که امامشان را «خارجی» و «رافضی» نامید. دستگاه تبلیغاتی بنیامیه چنان ماهرانه برج دیدهبانی را تسخیر کرد که قاتلان امام حسین (ع)، با وضو و به قصد قربت شمشیر زدند. واقعه کربلا پیش از آنکه با شمشیر رقم بخورد، در «جنگ روایت» به سرانجام رسید.
طرح دشمن امروز نیز بر همین قاعده بنا شده است. کافی است یک گزارش جهتدار از یک اندیشکده وابسته به دولت متخاصم منتشر شود و ناگهان همان گزارش، مرجع تحلیل نیروهای خودی گردد. از قضا، محتوای اینگونه روایتها معمولاً آمیختهای از چند واقعیت کوچک و یک دروغ بزرگ است؛ مثلاً چند انتصاب یا سفر را برجسته میکنند و سپس با چسباندن برچسب «حمایت امریکا»، چهرهای داخلی را در چشم افکار عمومی تخریب میکنند. کسی نمیپرسد که اگر دشمن قسمخورده این نظام، واقعاً چنین «سرمایهگذاری»ای کرده بود، چرا باید خودش آن را رسانهای کند؟ چرا باید کلکسیون شکستهای اطلاعاتی و سیاسیاش را داوطلبانه روی میز تحلیل ما بگذارد؟ پاسخ روشن است: او «شکست سرمایهگذاری» را روایت نمیکند، بلکه خودِ همین روایت، اصل سرمایهگذاری اوست. در این سوی میدان، دو گروه ناخواسته هیزم این آتش میشوند.
گروه نخست، جریانی است که به دلیل تعارض منافع، تخریب افراد را نه هدف، بلکه پلکانی برای تخریب کلیت نظام و ولایت فقیه میبیند. آنها دقیقاً در مسیر همان منطقی گام برمیدارند که در صدر اسلام، پس از ترور شخصیت امام حسین (ع)، به ترور جسمانی او انجامید.
گروه دوم، اما بسیار مهمتر و دردناکتر: نیروهای دلسوز و حزباللهیای که بر اثر گرایشهای جناحی، کمبصیرتی، فقدان ظرفیت تحلیل و عواطف پاک، اما هدایتنشده، تصور میکنند با بازنشر این اخبار به جبهه انقلاب خدمت میکنند. اینان نمیدانند که بازنشر یک روایت دشمنساخت، حتی اگر با نیت خیر همراه باشد، همان کاری را میکند که لشکر عمر سعد کرد: شمشیر زدن با وضو، به گمان تقرب الیالله.
اینجاست که باید از خود پرسید: کدام جبهه از این روایت سود میبرد و کدام جبهه زیان؟ آیا تضعیف یک چهره داخلی با روایت دشمن، جبهه مقاومت را قدرتمندتر میکند یا دقیقاً همان شکافی را ایجاد میکند که اتاق فکر دشمن در آرزوی آن است؟ تجربه چهلوهفتساله انقلاب نشان داده که رمز پیروزیهای بزرگ، هوشیاری در برابر بلندگوهای دشمن بوده است. هدف دشمن همانگونه که بارها اعلام کرده، زدن ولایت فقیه به عنوان رکن اصلی نظام اسلامی است و این هدف در تله روایت بارگذاری میشود.
امام راحل به ما آموخت که هرگاه رسانه دشمن زبان گویای تحلیل ما شود، باید در اصل ماجرا تردید کرد. نقد و حتی مخالفت با عملکردها حق طبیعی هر شهروند و در جای خود امری لازم و بلکه واجب است، اما مشروط به آنکه مرجع روایتگری ما، رسانه دشمن و بر اساس وصلهپینه تحلیلهای عمدتاً جناحی نباشد. مبادا که مانند برخی کوفیان، آنقدر در اخبار جهتدار غرق شویم که بر جگرگوشه ولی زمان، شمشیر بکشیم و گمان کنیم ثواب میبریم. عبور از تله روایت، نه با حذف نقد، که با تغییر مرجع دیدهبانی ممکن میشود؛ و این، تنها راه حفظ سنگرهایی است که دشمن، شبانهروز برای تصرفشان نقشه میکشد.