
اول شهریورماه، روز پزشک است، باز هم پیامهای تبریک منتشر میشود. از ایثار پزشکان میگویند، از شبهای بیخوابی، از مسئولیت سنگین، از ابنسینا. اما شاید امسال، پیش از تبریک، باید یک سؤال ساده پرسید: چرا بخشی از جامعه پزشکی ناامید است؟
جامعهای که در روزهای همهگیری کرونا، در خط مقدم ایستاد. روزهایی که هنوز بسیاری از پاسخها روشن نبود، امکانات در بسیاری از مراکز محدود بود و ترس، بخشی از زندگی روزمره شده بود. پزشکان و دیگر اعضای تیم سلامت، در بیمارستانها و مراکز درمانی ماندند؛ بسیاری از خانوادههای خود دور شدند و مسئولیت مراقبت از بیماران را بر زمین نگذاشتند. در روزهای بحران و ناامنی و شرایط جنگی نیز، دوباره نخستین کسانی که باید آماده باشند، همانهایی هستند که در صف خدمت قرار دارند؛ پزشکانی که در بیمارستانها، اورژانسها و مراکز درمانی، پیش از هر چیز با پیامدهای انسانی بحران روبهرو میشوند.
صف، در روزهای عادی شاید دیده نشود؛ اما در روزهای بحران، همه نگاهها به صف برمیگردد. پس چرا همان صف، وقتی نوبت به سیاستگذاری و تصمیمگیری میرسد، گاهی آنقدر که باید دیده و شنیده نمیشود؟ پاسخ، فقط در تعرفه نیست، فقط در درآمد نیست، فقط در مالیات، فشار کاری، مهاجرت یا فرسودگی شغلی هم خلاصه نمیشود. بخشی از پاسخ را باید جایی جستوجو کرد که برای نظام سلامت تصمیم گرفته میشود: در ستاد.
همانجا که بخشنامه نوشته میشود، دستورالعمل تصویب میشود، برنامه طراحی میشود، سیاست ساخته میشود و بعد، از بالا به پایین، راهی «صف» میشود. اما یک پرسش باقی میماند: آنهایی که برای صف تصمیم میگیرند، صف را چقدر میشناسند؟
صف، یک واژه اداری نیست. صف یعنی پزشکی که در یک مرکز درمانی با بیمار واقعی، کمبود واقعی و محدودیت واقعی روبهروست. یعنی پزشکی که باید هم به بیمار پاسخ دهد، هم با کمبود امکانات کنار بیاید و هم دستورالعملهایی را اجرا کند که شاید هنگام نوشته شدن، کسی از او نپرسیده باشد آیا واقعاً قابل اجرا هستند یا نه.
صف یعنی بیمارستان، مرکز بهداشت، مطب، اورژانس، روستا، منطقه محروم و داروخانه و... صف یعنی جایی که نتیجه سیاستگذاری، دیگر یک فایل پاورپوینت نیست؛ بلکه با زندگی مردم برخورد میکند؛ و درست همینجا، فاصله آغاز میشود. فاصله میان کسانی که …












