عدو شود سبب خیر
همیشه اوضاع بروفق مراد پیش نمیرود که بتوان با حساب و کتاب قبلی انتخاب کرد. گاهی باید از سر اجبار و ناچاری تصمیم گرفت، اما همیشه هم نتیجه تصمیمگیریهای اجباری منفی نیست و گاهی نیز عدو شود سبب خیر. درست مثل شرایطی که امسال برای فوتبال ایران رخ داد و باعث شد، باشگاهها بدون هیچ اجباری از سوی فدراسیون و سازمان لیگ، طی تصمیمی خودجوش قید استفاده از سرمربی خارجی را زده و دست روی گزینههای داخلی بزارند تا در هفته نخست لیگ بیستوششم، شاهد تصویری متفاوت از فوتبال باشگاهی ایران باشیم. تصویری از ۱۸مربی وطنی روی ۱۸نیمکت لیگ برتر. اتفاقی که هرگز طی دو دهه اخیر رخ نداده بود. حتی زمانی که بنا به جبر زمانه، مسئولان فوتبال خواستار استفاده باشگاهها از مربیان داخلی بودند. این بار، اما باشگاهها خود با یکدو، دوتا چهارتای ساده به این نتیجه رسیدند که استفاده از مربی داخلی حداقل در مقطع کنونی هم به لحاظ فنی بهتر جواب میدهد و هم به لحاظ مالی. تصمیمی که رفتار غیرحرفهای کارتال در آغاز فصل گذشته و اسکوچیچ در نیمههای آن در اتخاذش بیتأثیر نبود.
نگرانی در آغاز راه
روی آوردن باشگاهها به استفاده از سرمربیان ایرانی اتفاق قابلتوجهی است که میتواند نوید آیندهای روشن برای مربیان داخلی داشته باشد. مربیانی که شناخت کافی از فوتبال ایران دارند و همین مسئله میتواند زمینه موفقیتشان را فراهم کند. باوجود این، اما رخ دادن اتفاقی نادر قبل از بهصدا در آمدن سوت آغاز رقابتهای این فصل نگرانیهای زیادی ایجاد کرد. مسئله به چهار تغییر ناگهانی قبل از شروع فصل برمیگردد. غلامرضا خلیفهای که قبل از لیگ برتری شدن نفت آبادان جای پورموسوی را روی نیمکت این تیم گرفته بود، قبل از بهصدا در آمدن سوت شروع لیگ بیستوششم جایش را به محمد نوری داد. همانطور که پورموسوی که تصور میکرد قرار است در فصل جاری هدایت ذوبآهن را به عهده بگیرد، اما قبل از نخستین تجربه با این تیم جایگاهش به عبدالله ویسی پیشکش شد. در همین راستا ساکت الهامی، جایگزین سعید دقیقی در پیکان شد و جواد نکونام هم به جای محمد ربیعی، سکان هدایت تراکتور را در دست گرفت. تغییراتی عجیب و زودهنگام که این نگرانی را ایجاد کرد که مبادا به مربیان ایرانی به اندازه مربیان خارجی زمان و فرصت جهت عرضاندام داده نشود!
فرصت طلایی
باوجود تمام نگرانیها، اما نمیتوان جنبههای مثبت این اتفاق را نادیده گرفت. سالهاست که مربیان ایرانی گلهمند هستند که چرا فرصت دیده شدن به آنها داده نمیشود؟ البته که بیراه هم نمیگویند. چشم و همچشمی باشگاهها و نوع نگاه مدیران نالایق فوتبال ایران باعث شده تا استعدادهای قابلتوجه مربیان ایرانی مورد توجه قرار نگیرد. بیتردید استفاده از مربی خارجی میتواند باعث بالا رفتن تجربه و افزایش کیفیت فوتبال ایران شود، اما به شرط آنکه نتیجه و هزینه آن چند برابر سود و منفعتاش نباشد و انتخابها براساس شایستهسالاری باشد، نه صرفاً خارجی بودن! اما بیراه نیست اگر بگوییم که گاهی پسوند و پیشوند خارجی بودن باعث جذابیت میشود و مانع از اخذ تصمیم درست. امسال، اما بنا به جبر زمانه معادله تغییر کرده است. رفیق نیمهراه بودن مربیان خارجی در فصلی که گذشت و بالا رفتن هزینه جذب آنها باعث شد تا امسال مدیران با دقت بیشتری به برانداز توانایی مربیان داخلی بپردازند و نتیجه این شد که در هفته نخست لیگ بیستوششم قابی از حضور ۱۸مربی داخلی روی ۱۸نیمکت لیگ برتر به تصویر کشیده شد. درواقع شرایط اقتصادی و... باشگاهها را مجاب کرد به اعتماد کردن به مربیان داخلی که همکاری با آنها بدونشک غرامتهای سنگین و داستان شکایت به فیفا را درپی نخواهد داشت. فرصتی طلایی که باید دید مربیان ایرانی میتوانند برای حفظ جایگاه خود به بهترین نحو ممکن از آن استفاده کنند. امروز توپ در زمین مربیان داخلی است. حال به هر دلیلی. مهم فرصتی است که ایجاد شده. فرصتی که اتفاق کوچکی نیست و باید استفاده لازم را از آن برد.
کمطاقت نباشیم
لازمه کسب موفقیت، اما بیهیچ شک و تردیدی حمایت است. حمایتی که بیتردید یک چک سفید امضاست. گام نخست بنا به هر دلیلی برداشته شده و نیمکت باشگاههای لیگ برتری به طور صددرصدی در اختیار مربیان داخلی است. مربیانی که، اما برای رسیدن به هدفی که دارند باید حمایت شوند. در غیر این صورت هر اندازه هم که توانمند باشند، نمیتوانند کل مسیر را به تنهایی بپیمایند. اعتماد به مربی داخلی به معنای مصونیت از انتقاد نیست؛ بیشک مربی داخلی هم به وقت لزوم باید پاسخگوی اشتباهاتش باشد، اما ارزیابی او را نباید محدود به یکی، دو مسابقه کرد و باید به او هم فرصت داد. فرصت شناخت و حتی آزمون و خطا. همانطور که فوتبال برای ساختهشدن به زمان نیاز دارد، مربی هم برای اعمال تفکراتش نیاز به شناخت تیم و ایجاد هماهنگی بین دیدگاه خود با ساقهای بازیکنان تیم دارد و در این مسیر حمایت شدن از سوی کادر مدیریت، باشگاه و سکوها میتواند او را در پیمودن مسیر یاری کند. اما به شرط آنکه صبور باشیم و اجازه ندهیم چهار نتیجه بد، یک تصمیم خوب را خراب کرده و یک فرصت طلایی را از سرمربی ایرانی بگیرد.
چه میخواهیم
بیشک، اما برای رسیدن به سرمنزل مقصود باید بدانیم که چه میخواهیم. چه در زمین مسابقه و چه خارج از آن. آیا پیشرفت تیم ملاک است یا صرفاً کسب نتیجه؟ سبک بازی اهمیت دارد یا رسیدن به سه امتیاز بازی؟ باید بدانیم چه میخواهیم. یک بازی هجومی یا نتیجه پایانی؟ رسیدن به سهمیه و جام قهرمانی یا ثبات؟ بیتردید هر تیمی نگاه متفاوتی به لیگ دارد. یکی دنبال قهرمانی است و دیگری بقا. یکی حضور در میانههای میدان رضایتاش را جلب میکند و آن یکی حتماً باید به سهمیه آسیا برسد. برهمین اساس باید شرایط را فراهم کرد. چه به لحاظ فنی، چه مالی و چه روحیروانی. وقتی بدانیم چه میخواهیم، نه دست از حمایت میکشیم و نه بیمهابا زبان به انتقاد باز میکنیم. برعکس. به موقع از پشت مربی در میآییم و به موقع هم بازخواستش میکنیم برای نتایج دور از انتظار. در غیر این صورت نمیتوان به موفقیت امیدوار بود؛ نه موفقیت تیم و نه مربی. در واقع مسئله اصلی کیفیت است. کیفیت بازی و نتیجه که صدالبته با کیفیت حمایت و مهیاکردن بستر لازم و شرایط ارتباط مستقیم دارد.
تغییر نسل
اتفاق رخ داده را میتوان از یک منظر دیگر هم دید. از آنجا که هیچ یک از مربیان این فصل بالای ۶۰سال ندارند و میانگین سنی آنها حدود ۴۸سال و چند ماه است، بهطوریکه ویسی با ۵۵ سال سن مسنترین است و سعید اخباری با ۴۱سال سن جوانترین، از اتفاق رخ داده میتوان حتی به عنوان تغییر نسل یاد کرد. تغییر نسل مربیانی که برخی از آنها شاید تا همین چند ماه پیش تصورش را هم نمیکردند بتوانند گوی سبقت را از همتایان خارجی خود بربایند برای نشستن روی نیمکت تیمهای لیگ برتری، اما امروز شانس به آنها رو کرده است. شانسی که اگر با تغییر ساختار و دیدگاه مدیران همراه باشد، میتواند انقلابی عظیم در فوتبال باشگاهی ایران باشد. چراکه کافی است این نسل خوب نتیجه بگیرد تا باز هم به آنها اعتماد شود. اعتمادی که آنها را تشویق خواهد کرد برای بهروز کردن دانش و اطلاعات خود و کمترین نتیجه این ماجرا، پیشرفت اصولی فوتبال ایران خواهد بود. اگر اجازه دهیم و اگر کمطاقت و زودجوش نباشیم.









