
آریا طاری
پرونده یکی از پرحاشیهترین نقلوانتقالات تابستانی فوتبال ایران، با یک پایانبندی غیرمنتظره بسته شد. باشگاه استقلال پس از هفتهها مذاکره فرسایشی و کشمکش بر سر مفاد قرارداد، رسما اعلام کرد که راهش از رامین رضاییان جدا شده است. مدافعی که با انتقالی پرسروصدا پیراهن آبی را به تن کرد و ادعای تعصب داشت، پس از اصرار بر خواستههای مالی ۱۸۰میلیاردی، با سد محکم سهراب بختیاریزاده روبهرو شد. سرمربی آبیها برای حفظ آرامش رختکن قید این ستاره را زد تا رضاییان رسما به یک بازیکن آزاد تبدیل شود؛ پایانی تلخ بر نمایشی که روی میز مذاکره رنگ باخت.
فوتبال در این جغرافیا، هرگز فقط یک بازی ۹۰دقیقهای روی چمن سبز نبوده است. در سرزمینی که مردمانش هر روز با هیولای تورم دستوپنجه نرم میکنند و سایه سنگین اخبار جنگ و فشارهای اقتصادی، نفسهایشان را به شماره انداخته است، فوتبال تنها یک پناهگاه است؛ یک مسکن موقت برای فراموش کردن دردهای بیپایان. برای کارگری که با دستمزد ناچیز، شیفتهای طولانی را پشت سر میگذارد، یا پدری که شرمنده سفره خالی خانواده است، تماشای درخشش ستارههای تیم محبوبش، ارزانترین و شاید تنها دلخوشی باقیمانده در این روزگار سخت باشد. آنها به ساق پای شما نگاه میکنند تا برای لحظاتی هم که شده، از این واقعیت تلخ و گزنده فرار کنند. آنها شما را نه فقط یک بازیکن، که گاهی نمادی از امید و همدردی میبینند. اما افسوس که این دلخوشی ساده نیز، در بازار بیرحم تجارت و اسکناس، به حراج گذاشته میشود.
آقای رامین رضاییان! بیایید به عقب برگردیم. به همان روزهایی که در جامجهانی، با پیراهن تیم ملی در زمین میدویدید. به آن لحظاتی که دروازه نیوزیلند و مصر را باز کردید و نام خود را بهعنوان یکی از موثرترین بازیکنان ایران در تاریخ این مسابقات ثبت کردید. جایزه بهترین بازیکن زمین در دستان شما میدرخشید، اما آنچه در ذهن و قلب این مردم حک شد، نه آن جایزهی طلایی، که اشکهای شما در برابر دوربینهای تلویزیونی بود. تصویر مردی که با چشمانی بغضآلود و صدایی لرزان، از مردم میگفت؛ …












