
طهمورث گیلانی
در فضای سیاسی ملتهب و پرچالش ماههای اخیر، اظهارات محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی رئیسجمهور، به مثابه سنگی بود که در برکهای راکد پرتاب شد و موجهای گستردهای از موافقتها و مخالفتهای آتشین را برانگیخت. این سخنان که در بطن خود حامل پیامی از جنس «عقلانیت معیشتمحور» و «دیپلماسی هزینه-فایده» بود، بلافاصله با واکنش تند جریانهایی مواجه شد که هرگونه بازنگری در سیاستهای کلان هستهای و نظامی را به مثابه عقبنشینی از آرمانها تلقی میکنند. اما فراتر از هیاهوهای رسانهای، پرسش بنیادینی که افکار عمومی را به خود مشغول کرده این است که چرا هرگاه سخنی از سر منطق، دلسوزی برای زیرساختهای کشور و صیانت از جان انسانها به میان میآید، گروهی با برچسبزنی و هجمههای سازمانیافته، فضای گفتوگو را مسدود میکنند؟ در این زمینه باید به کالبدشکافی این حواشی، تحلیل منطق حاکم بر سخنان قائمپناه و بررسی دیدگاههای کارشناسی در رد ضرورت سلاح هستهای برای ایران بپردازیم.
وقتی بقای ایران اولویت میشود
جرقه اصلی این جنجال سیاسی در نشستی زده شد که محمدجعفر قائمپناه با صراحتی کمنظیر به نقد رویکردهای پرهزینه در سیاست خارجی پرداخت. به گزارش خبرگزاریهای رسمی، وی با اشاره به تهدیدات فزاینده خارجی و لزوم صیانت از ارکان نظام و زیرساختهای حیاتی کشور گفت: «من اگر بودم و میدانستم آمریکا رهبر ما را شهید میکند، دست از غنیسازی برمیداشتم. چرا صنایع ما و راههای ما را بزند؟ چرا باید پالایشگاه و برق ما را بزند؟ این برق و پالایشگاه زدن یعنی بیکاری ما زیاد شود.» این بخش از سخنان وی که مستقیماً به رابطه میان سیاست هستهای و رفاه عمومی اشاره داشت، قلب تپنده استدلال او را تشکیل میداد: اینکه هیچ دستاورد تکنولوژیکی نباید به قیمت نابودی بنیانهای اقتصادی و حیاتی یک ملت تمام شود.
قائمپناه در ادامه با تکیه بر مفهوم خردورزی سیاسی افزود: «عقلانیت حکم میکند، خردمندی و خردورزی این است که برای هدفی که میشود …












