
با هر خبر حاکی از تنش منطقهای، تحرکات نظامی یا سایهی تهدید در خاورمیانه، نمودار قیمت نفت در بازارهای جهانی سر به فلک میکشد؛ و به محض پدید آمدن کورسویی از کانالهای دیپلماتیک یا گزارههای صلح، فرود سنگین قیمتها آغاز میشود.
این نوسانات رفتاری پرشتاب و متناقض، چشمان بسیاری از ناظران اقتصادی و فعالان صنفی را خیره کرده است. اما آیا این تغییرات رادیکال واقعاً بازتاب کمبود فیزیکی نفت در بنادر و پایانههای صادراتی است؟ کالبدشکافی روانشناسی هراس و مهندسی انتظارات در بازارهای کاغذی نفت
دکتر مایکل تانباوم، اقتصاددان و پژوهشگر ارشد مسائل خاورمیانه، در مقالهای با عنوان «اقتصاد سیاسی انرژی و مکانیسمهای قیمتگذاری نفت در دوران بحرانهای ژئوپلیتیک» دست روی این نقطهی کور میگذارد.
او استدلال میکند که نوسانات کنونی، فراتر از تغییرات سادهی عرضهوتقاضای فیزیکی است؛ بلکه ریشه در «روانشناسی هراس» و «مهندسی سیستماتیک انتظارات» دارد.
تانباوم با طرح این پرسش بنیادین که چه کسانی قیمتگذاری جهانی را هدایت میکنند، پرده از سازوکار پنهانی برمیدارد که در آن، بحران و ناامنی مستقیماً به ابزاری برای سوداگری کلان تبدیل میشود. واقعیت فراتر از بشکههای فیزیکی؛ حکمرانی والاستریت
یکی از رایجترین خطاهای تحلیلی میان ناظران عمومی و رسانههای بزرگ این است که تصور کنند قیمت نفت به صورت لحظهای و بر اساس حجم نفت بارگیریشده روی تانکرها، میزان استخراج روزانه در چاهها و موجودی مخازن زمینی تعیین میشود. اما واقعیت اقتصاد سیاسی مدرن به کلی متفاوت است.
بیش از ۹۰ درصد قیمتگذاری جهانی نفت توسط صندوقهای سرمایهگذاری بزرگ، هجفاندها (صندوق پوشش ریسک - Hedge Funds) و بانکهای کلان والاستریت در بازارهای آتی (Futures Markets) یا همان بازارهای کاغذی صورت میگیرد.
این غولهای مالی عظیم، کالامحور عمل نمیکنند؛ بلکه بر مبنای «ریسک ادراکشده» و الگوریتمهای پیشرفتهی پیشبینی بحران، قیمتگذاری میکنند.
صندوقهای پوشش ریسک با تزریق میلیاردها دلار سرمایهی سفتهبازانه، ابزارهای مشتقه را به اهرمی برای نوسانگیری سیاسی بدل ساختهاند.
نحوه سازوکار اجراییِ این بازارها به این شکل است:





