
سیدمحمود کمالآرا
آرمان امروز : اکثر بحرانها بویژه آندسته از واکنش های سریع و شدید اجتماعی و سیاسی که برای مدتی طولانی زیست یک ملت را تحت تاثیر قرار میدهند، تنها به زیرساختهای فیزیکی یا شاخصهای اقتصادی آسیب نمیزنند و بزرگترین و عمیقترین آسیب آن ها، تخریب امکان تصور و تخیل آینده است. جامعهای که درگیر بحرانهای متوالی یا یک ابربحران فرساینده میشود، بهتدریج توانایی خود را برای تصور افقهای دوردست، برنامهریزی بلندمدت و رویاپردازی جمعی از دست میدهد. زمان در چنین جامعهای در یک برههی کوتاهمدت تلقی میشود و همهچیز در بقای روزمره خلاصه میگردد و افق دید شهروندان از دههها و سالها، به روزها و ساعتها محدود میشود. از این رو، مهمترین پروژه هر جامعهای در دوران پسابحران، احیای توانایی تصور دوباره آینده است. در این یادداشت به ایران پس از بحران و جامعهای که باید دوباره آینده را تصور کند خواهیم پرداخت.
از منظر جامعهشناسی معرفت و نظریههای کنش، کنشهای انسان همواره معطوف به آینده است. فردیناند پولاک، جامعهشناس هلندی، در کتاب کلاسیک خود «تصویر آینده» استدلال میکند که صعود و سقوط تمدنها بطور مستقیم با توانایی آنها در تصویرسازی از آینده مرتبط است. تمدنی که تصویری پویا، مثبت و الهامبخش از آینده خود دارد، رشد میکند و تمدنی که تصویرش از آینده تیره، مبهم یا تهی است، راه زوال را در پیش میگیرد. بحرانها با ایجاد حس عدم قطعیت ساختاری، این تصاویر آینده را مخدوش میکنند. در ایران پسابحران نیز، پیششرط هرگونه بازسازی اقتصادی و ساختاری، بازسازی ذهنی و احیای این نیروی محرک تخیل است.
وقتی جامعهای یک دوره طولانی از بحران نظیر تنشهای شدید بینالمللی، فشارهای اقتصادی یا بیثباتیهای اجتماعی را پشت سر میگذارد، با نوعی خستگی در زیستن مواجه میشود. در این دوران، اگرچه تهدید مستقیم نظامی یا امنیتی ممکن است فروکش کرده باشد، اما اضطراب انتظار(یک واقعهی دیگر) همچنان در لایههای زیرین جامعه رسوب میکند. این اضطراب مانع از آن میشود که نخبگان فکری، کارآفرینان، جوانان و عامه مردم دست به انتخابهای بزرگ بزنند. در این حالت، سرمایهگذاریهای مادی و معنوی کاهش مییابد و جامعه به سمت رفتارهای محافظهکارانه و کوتاهمدت سوق پیدا میکند.
…






