آرمان امروز: ساعت نزدیک ۹ شب است. کافه شلوغ نیست، اما چند میز پر شده است؛ دو دختر جوان مشغول گفتوگو هستند و مردی حدود ۴۰ ساله تنها پشت میز نشسته و با لپتاپ کار میکند. کمی آنطرفتر، زوج جوانی درباره اجاره خانه و هزینههای زندگی حرف میزنند. در خیابانهای شهر هم تصویر جوان مجرد دیگر عجیب نیست؛ کسانی که در خانه پدری ماندهاند، کسانی که زندگی مستقلی برای خود ساختهاند و کسانی که ازدواج را به آیندهای نامعلوم موکول کردهاند. «مجرد ماندن» آرامآرام از یک وضعیت موقت به یک وضعیت اجتماعی تبدیل شده است؛ وضعیتی که برای بخشی از جامعه حتی شکل یک سبک زندگی به خود گرفته است. آمارها نیز این تغییر را تأیید میکنند. وزارت ورزش و جوانان مجموع افرادی را که تاکنون ازدواج نکردهاند، ۱۸ میلیون و ۷۷۵ هزار و ۴۵۲ نفر اعلام کرده است.
در این میان، بیش از ۷ میلیون و ۲۳۹ هزار زن زیر ۴۰ سال و بیش از ۷ میلیون و ۶۹۵ هزار زن زیر ۴۵ سال هرگز ازدواج نکردهاند. تعداد مردان هرگز ازدواج نکرده نیز در گروه سنی زیر ۴۰ سال بیش از ۹ میلیون نفر و در گروه زیر ۴۵ سال بیش از ۹ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر اعلام شده است. اما مسئله زمانی جدیتر میشود که به سنین بالاتر برسیم؛ جایی که «هنوز ازدواج نکردهام» به «احتمالاً دیگر ازدواج نخواهم کرد» نزدیک میشود. بر اساس برخی تعاریف جمعیتشناختی، فردی که بدون تجربه ازدواج وارد ۴۰ سالگی شده باشد، در محدوده تجرد قطعی قرار میگیرد. برخی کارشناسان نیز با توجه به افزایش سن ازدواج، ۵۰ سالگی را مرزی میدانند که احتمال ازدواج پس از آن بهشدت کاهش مییابد. امانالله باطنی، جامعهشناس و پژوهشگر اجتماعی در گفت و گو با ایلنا معتقد است: «برای بخشهای قابلتأملی از جامعه میل به تجرد تبدیل به سبک زندگی شده است.» به گفته او، حتی در برخی موارد والدین نیز از این سبک زندگی حمایت میکنند.
اما آیا این تجرد واقعاً انتخاب است؟
برای بسیاری از جوانان، ازدواج دیگر تنها یک تصمیم عاطفی نیست؛ یک تصمیم اقتصادی بزرگ است. مسکن، اجاره، شغل پایدار، هزینههای مراسم، لوازم زندگی و نگرانی از آینده، مجموعهای از موانع را پیش روی ازدواج قرار دادهاند. باطنی از تعبیر «انتخاب اجباری» استفاده میکند؛ یعنی فرد ممکن است علاقهمند به ازدواج باشد، اما شرایط اجتماعی و اقتصادی امکان آن را برایش فراهم نکند. در چنین شرایطی، «فعلاً ازدواج نمیکنم» میتواند سالها ادامه پیدا کند و در نهایت به تجرد قطعی برسد. خانواده نیز در این تغییر بیتأثیر نیست. باطنی با اشاره به مفهوم «والدین هلیکوپتری» میگوید برخی والدین به جای توانمند کردن فرزندان، دائماً نیازهای آنها را تأمین میکنند. جوانی که در ۳۰ یا حتی ۴۰ سالگی همچنان از حمایت مالی و رفاهی خانواده برخوردار است، ممکن است ضرورت ساختن یک زندگی مستقل را کمتر احساس کند. در این شرایط، ازدواج دیگر یک ضرورت اجتماعی نیست؛ انتخابی است که فرد میتواند آن را عقب بیندازد. از سوی دیگر، تجربه طلاق نیز بر نگرش نسل جدید اثر گذاشته است. فرزندانی که در خانوادههای پرتنش یا درگیر طلاق عاطفی بزرگ شدهاند، ممکن است ازدواج را نه بهعنوان امنیت، بلکه بهعنوان منبعی از تعارض و شکست ببینند.
زنان؛ در موقعیت دشوارتر
تجرد قطعی برای زنان ابعاد پیچیدهتری دارد. بر اساس آمارهای اعلامشده، در سنین بالای ۴۵ سال تعداد مردان مجردِ هرگز ازدواجنکرده بهمراتب کمتر از زنان است. این عدم توازن، فرصت ازدواج زنان را در سنین بالاتر محدودتر میکند. زنی که در ۲۸ یا ۳۰ سالگی فقط تصمیم گرفته «فعلاً ازدواج نکند»، ممکن است چند سال بعد با جامعهای روبهرو شود که گزینههای ازدواج برایش محدودتر شده است. بنابراین، تجرد قطعی را نمیتوان صرفاً یک انتخاب شخصی دانست. بخشی از آن انتخاب است، بخشی نتیجه شرایط اقتصادی و بخشی محصول تغییر سبک زندگی و تجربه اجتماعی نسل جدید. مسئله اصلی نیز همین تمایز است: مجرد ماندن به انتخاب با مجرد ماندن به اجبار یکسان نیست. اگر فردی با امنیت اقتصادی و عاطفی تصمیم بگیرد ازدواج نکند، این انتخاب لزوماً آسیب اجتماعی نیست. اما اگر فردی ازدواج میخواهد و به دلیل مسکن، شغل، هزینههای زندگی یا ترس از آینده نمیتواند ازدواج کند، جامعه با یک مسئله ساختاری روبهروست. شاید «تجرد قطعی» را باید بیش از آنکه در آمار ازدواج جستوجو کرد، در زندگی روزمره شهر دید؛ در خانههای مجردی، کافهها، محیطهای کاری و گفتوگوهای خانوادگی. نسلی در حال شکلگیری است که ازدواج را دیگر مقصد قطعی زندگی نمیداند؛ نسلی که برای برخی، مجرد ماندن انتخاب است و برای برخی دیگر، انتخابی است که شرایط زندگی به جای آنها انجام داده است.









