
سیدمحمود کمالآرا / دانشجوی دکتری علومسیاسی
آرمان امروز : در تحلیل پدیدههای کلان اجتماعی همانند جنگ و بحران، غالبا بر شاخصهای سخت افزاری مانند نرخ رشد، تورم، میزان تولید و تراز تجاری تمرکز میشود. اما پشت تمام این اعداد، عامل تعیینکنندهتری به نام روانشناسی اقتصادی یا اقتصاد روانی نهفته است. رخدادهای اخیر بار دیگر نشان داد که میدان صرف جغرافیای نظامی نیست و ذهن و روان جامعه، بعنوان جبههای موازی تلقی میشود که تحولات آن بطور مستقیم بر معیشت و سفره مردم اثر میگذارد. حال پرسش بنیادین این است که چرا وقتی آتش جنگ خاموش میشود و تهدیدات سختافزاری فروکش میکند، باز هم شاهد تداوم رفتارهای هیجانی در بازار هستیم؟ چرا مردم همچنان به ذخیرهسازی کالا با احتیاط بیشازحد ادامه میدهند یا چرا نرخها تمایلی به بازگشت به نقطه پیش از بحران ندارند؟ در این یادداشت بدنبال پاسخ این پرسش در لایههای جامعهشناسی سیاسی و اقتصاد رفتاری خواهیم بود.
در آثار برخی اندیشمندان مورد تاکید است که کنشگران اقتصادی همواره عقلانی عمل نمیکنند و تحت تاثیر سوگیریهای شناختی پیش میروند. یکی از مهمترین این سوگیریها، زیانگریزی میباشد که بر اساس آن، درد ناشی از دست دادن یک دارایی، بسیار بیشتر از لذت به دست آوردن همان میزان دارایی است. در جنگ اخیر، جامعه با تهدیدات جدی و عدم قطعیتهای گسترده مواجه بود که این وضعیت باعث شد ذهنیت بقا جایگزین ذهنیت توسعه شود. در این شرایط حتی پس از پایان درگیری و تثبیت اقتدار دفاعی کشور، حافظه جمعی همچنان در حالت آمادهباش باقی میماند که این ماندگاری ذهنی باعث میشود، رفتار اقتصادی جامعه با تاخیری قابلتوجه به آرامش برسد. بعبارت بهتر شاید بحران در عالم واقع تمام شده باشد اما در ذهنیت اقتصادی مردم، همچنان با احتمال بازگشت بحران وجود دارد.
تاریخ نشان داده که پس از بحرانهای بزرگ، جوامع تا سالها رفتارهای وسواسگونه اقتصادی را حفظ میکنند. برای مثال پس از جنگ جهانی دوم، نسلهایی که قحطی و جیرهبندی را تجربه کرده بودند، حتی در دوران شکوفایی اقتصادی دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی نیز حاضر به ترک عادتهای صرفهجویی و انباشت کالا نبودند. در ایران نیز تجربه دفاع مقدس، فرهنگ اقتصادی خاصی را ایجاد کرد که تا اواسط دهه ۷۰ همچنان …












