حسین عبدالملکی
بخش اول
آرمان امروز : بریل را با برجستگی میشناسیم؛ با نقطهای که بر سطح کاغذ پدیدار میشود و زیر انگشت تشخص پیدا میکند. اما آیا آنچه در بریل خوانده میشود فقط همان چیزی است که برجسته شده است؟ پاسخ به این پرسش، نقطه را از یک برجستگی کوچک فراتر میبرد و پای یکی از بنیادیترین سازوکارهای ادراک و دلالت را به میان میکشد: تفاوت.
«تفاوت»، پیش از آنکه مفهومی متعلق به بریل باشد، یکی از سازوکارهای بنیادی تشخیص و تمایز است. اشیا و نشانهها فقط بهواسطه آنچه هستند تشخص پیدا نمیکنند؛ نسبت آنها با آنچه دیگر است یا آنچه نیست نیز در بازشناسیشان سهم دارد. در سنتهای مختلف نشانهشناختی نیز تفاوت، مرز و فاصله از همین منظر اهمیت یافتهاند. عناصر الزاماً در انزوای خود بازشناخته نمیشوند؛ نسبت و تمایز میان آنها نیز میتواند در تشخص و دلالتمندیشان نقش داشته باشد. بااینحال هر تفاوت فیزیکی خودبهخود واجد چنین کارکردی نیست؛ باید برای ادراککننده قابل دریافت باشد و در نظمی قرار گیرد که به آن اعتبار تمایزی ببخشد.
نقطه در بریل نمونهای ظریف از همین سازوکار است. سلول بریل از شش موقعیت تشکیل شده که در دو ستون سهتایی سازمان یافتهاند. در هر یک از این موقعیتها، نقطه میتواند برجسته باشد یا نباشد. از این منظر، سلول ششنقطهای را میتوان نه فقط جایگاه شش نقطه، بلکه میدانی متشکل از شش موقعیت دوحالتی نیز دید؛ میدانی که در آن، ترکیب حضور و غیاب نقطه در موقعیتهای مختلف، آرایشهای متفاوت را شکل میدهد.
اما همینجا تمایزی ظریف وجود دارد. نبودن نقطه بهخودیخود چیزی نمیگوید. بخش اعظم سطح یک صفحه بریل فاقد برجستگی است، بیآنکه همه این فضای خالی بهعنوان «غیاب نقطه» خوانده شود. غیاب، زمانی اعتبار پیدا میکند که در موقعیتی رخ دهد که امکان حضور پیشاپیش برای آن تعریف شده باشد. وقتی یکی از شش موقعیت سلول میتواند حامل نقطه باشد، برجستهنشدن آن دیگر با هر بخش خالی کاغذ یکسان نیست؛ نقطه میتوانست آنجا باشد و نیست. به بیان دیگر، امکان حضور نقطه است که به غیاب آن اعتبار تمایزی میبخشد. …












