
امیراحمد شیشهگر
منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز از منظر ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک، همواره به عنوان یکی از حساسترین شریانهای انرژی و امنیت بینالمللی شناخته شده است. با این حال، تحولات نیمه نخست سال ۲۰۲۶ میلادی، این منطقه را از فاز سنتی «تنشهای نیابتی مدیریتشده» وارد یک دگرگونی ساختاری و فاز جدیدی از «جنگ مستقیم، چندبعدی و ترکیبی» کرده است. فروپاشی پیدرپی چرخههای آتشبس شکننده در ماههای مارس و ژوئن ۲۰۲۶ و متعاقب آن، آغاز عملیاتهای هوایی گسترده ایالات متحده و محاصره دریایی بنادر ایران، در کنار استراتژی پدافند نامتقارن تهران، فضا را به شدت غبارآلود و پیشبینیناپذیر ساخته است. اعلام رسمی وضعیت «جنگ تمامعیار» از سوی دولت ایران در ژوئیه ۲۰۲۶، نشاندهنده عبور بازیگران از خطوط قرمز پیشین و ورود به عرصهای است که دکترینهای امنیتی سنتی دیگر قادر به تبیین کامل آن نیستند.
در چنین فضایی، رفتار بازیگران اصلی را نمیتوان صرفاً مدلهای کلاسیک «نظریه بازیها» با اطلاعات کامل (Complete Information) تحلیل کرد. اینجاست که ضرورت ورود به حوزه «تصمیمگیری در شرایط عدم قطعیت بالا» (Decision Making under Deep Uncertainty - DMDU) آشکار میشود. در این چارچوب نظری، تصمیمگیرندگان سیاسی و نظامی نه تنها با مخاطرات (Risks) دارای احتمال مشخص روبهرو نیستند، بلکه با «عدم قطعیت ساختاری» مواجهاند؛ جایی که توابع احتمال وقوع رویدادها ناپایدار، متغیرهای محیطی به شدت سیال و رفتار حریف واکنشی و غیرخطی است.
این تحقیق با هدف کالبدشکافی رفتار استراتژیک جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در بحران جاری خلیج فارس (ژوئیه ۲۰۲۶) سامان یافته است. مسئله اصلی تحقیق این است که بازیگران با توجه به «عقلانیت محدود» (Bounded Rationality) خود و در غیاب دادههای متقن از گامهای بعدی حریف، چگونه دست به انتخاب گزینههای استراتژیک میزنند و وزندهی به پیامدهای اقتصادی (مانند …












