قیمت طلا امروز




 روزنامه شرق / ۳ ساعت قبل

وقتی کوری به دیدن می‌رسد

سریال «کوری» به کارگردانی سجاد پهلوان‌زاده که هر جمعه از فیلم‌نت پخش می‌شود، از آن دست مجموعه‌هایی است که عنوانش را می‌توان فراتر از یک نام، به‌مثابه کلیدواژه‌ای برای خواندن جهان داستان در نظر گرفت. کوری در اینجا فقط به معنای ازدست‌دادن بینایی نیست؛ می‌تواند استعاره‌ای از ندیدن، نخواستن دیدن و حتی عادت‌کردن به ندیدن باشد.
 وقتی کوری به دیدن می‌رسد

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

رضا صائمی: سریال «کوری» به کارگردانی سجاد پهلوان‌زاده که هر جمعه از فیلم‌نت پخش می‌شود، از آن دست مجموعه‌هایی است که عنوانش را می‌توان فراتر از یک نام، به‌مثابه کلیدواژه‌ای برای خواندن جهان داستان در نظر گرفت. کوری در اینجا فقط به معنای ازدست‌دادن بینایی نیست؛ می‌تواند استعاره‌ای از ندیدن، نخواستن دیدن و حتی عادت‌کردن به ندیدن باشد. ندیدن آسیب‌هایی که آرام‌آرام در متن زندگی اجتماعی ریشه می‌دوانند، ندیدن قربانیانی که معمولا بعد از وقوع فاجعه دیده می‌شوند و ندیدن مسئولیت‌هایی که پیش از حادثه باید جدی گرفته می‌شدند.

سجاد پهلوان‌زاده در مقام کارگردان، با فیلم‌نامه امیر ابیلی و تهیه‌کنندگی کاظم دانشی، سراغ موضوعی رفته که اگرچه در جامعه واقعیتی انکارناپذیر است، در سریال‌ها و فیلم‌های ایرانی کمتر به شکل مستقیم و دراماتیک مورد توجه قرار گرفته است؛ پیامدهای مصرف مشروبات الکلی تقلبی و سمی. داستان از یک مراسم عروسی آغاز می‌شود؛ جایی که مصرف مشروب تقلبی به مسمومیت و نابینایی تعدادی از حاضران می‌انجامد و از دل همین حادثه، یک پرونده جنایی و اجتماعی شکل می‌گیرد. اهمیت «کوری» دقیقا در همین نقطه است؛ در اینکه به سراغ آسیب اجتماعی‌ای می‌رود که معمولا یا در سکوت درباره آن صحبت می‌شود یا اگر هم به تصویر درمی‌آید، بیشتر به‌ عنوان یک عنصر فرعی در روایت حضور دارد. اینجا اما الکل صرفا یک «نشانه» برای شخصیت‌پردازی یا فضاسازی نیست، بلکه خودِ آن به منشأ یک بحران تبدیل می‌شود. به همین دلیل، سریال می‌تواند مخاطب را از سطح اخلاقی «مصرف خوب است یا بد؟» فراتر ببرد و با پرسش‌های پیچیده‌تری مواجه کند: چرا چنین محصولاتی وارد چرخه مصرف می‌شوند؟ چه کسانی از آن سود می‌برند؟ قربانی اصلی چه کسی است؟ و مسئولیت اجتماعی این فاجعه را باید متوجه فرد دانست یا شبکه‌ای از مناسبات اقتصادی، نظارتی و اجتماعی؟ در واقع یکی از نکات مهم «کوری» این است که آسیب اجتماعی را از حالت انتزاعی خارج می‌کند و به «بدن» انسان پیوند می‌زند. نابینایی، مسمومیت، اضطراب خانواده‌ها و فروپاشی نظم یک مراسم، به مخاطب نشان می‌دهد یک رفتار یا پدیده اجتماعی چگونه می‌تواند از حوزه انتخاب فردی خارج شده و به مسئله‌ای جمعی بدل شود. از این منظر، سریال واجد یک نگاه جامعه‌شناختی بالقوه است؛ به این معنا که آسیب اجتماعی فقط حاصل تصمیم یک فرد نیست، گاهی نتیجه زنجیره‌ای از انتخاب‌ها، بی‌مسئولیتی‌ها، منافع اقتصادی و خلأهای نظارتی است.

اما اگر «کوری» فقط همین موضوع را داشت، احتمالا نمی‌توانست به یک درام جنایی قابل‌ پیگیری تبدیل شود. امتیاز مهم مجموعه جدید فیلم‌نت این است که فاجعه اجتماعی را با سازوکار یک قصه معمایی و قضائی پیش می‌برد. قهرمانان داستان در پی کشف حقیقت‌ هستند و همین «جست‌وجوی حقیقت»، موتور محرک روایت می‌شود. شعار «و عدالت برای همه» نیز از همین منظر اهمیت پیدا می‌کند؛ چون عدالت در «کوری» صرفا یک مفهوم حقوقی نیست، بلکه تبدیل به پرسشی اجتماعی می‌شود؛ این پرسش که آیا همه قربانیان، فارغ از موقعیت و قدرت و ارتباطات، به یک اندازه امکان رسیدن به عدالت دارند؟

یکی از نقاط قوت سریال فیلم‌نت، ریتم و ضرباهنگ روایت است. «کوری» برخلاف بسیاری از سریال‌های جنایی که برای ایجاد تعلیق، روایت را بیش از اندازه کش می‌دهند، تلاش می‌کند اطلاعات را قطره‌قطره اما با ریتمی حساب‌شده در اختیار مخاطب بگذارد. این ضرباهنگ باعث می‌شود حادثه اولیه صرفا یک شوک افتتاحیه نباشد، بلکه به تدریج تبدیل به زنجیره‌ای از پرسش‌ها و موقعیت‌ها شود. تغییر مداوم میان فضای شخصی شخصیت‌ها، فضای پلیسی-‌قضائی و ابعاد اجتماعی پرونده نیز به حفظ انرژی روایت کمک می‌کند. انتشار هفتگی مجموعه هم این ویژگی را پررنگ‌تر کرده است؛ هر قسمت باید هم به اندازه کافی اطلاعات بدهد و هم بخشی از تعلیق را برای قسمت بعد حفظ کند.

در کنار کارگردانی، بازی‌ها نیز از نقاط اتکای «کوری» هستند. امیر جعفری در نقش بازپرس، تلاش می‌کند شخصیت را از تیپ آشنای «مأمور قانون» فاصله و وجه انسانی و فرسوده او را هم نشان دهد. سارا بهرامی نیز در کنار او از ظرفیت‌های عاطفی نقش استفاده می‌کند، بی‌آنکه بازی به سمت اغراق ملودراماتیک برود. امیر نوروزی در نقش سرگرد ضرابی، از دیگر بازی‌هایی است که به فضای پلیسی سریال انرژی می‌دهد و حضورش در کنار جعفری، نوعی تنوع در مناسبات قدرت و نگاه به پرونده ایجاد می‌کند که در نهایت موجب می‌شود تصویری رئالیستی و واقع‌گراتر از پلیس ایرانی ترسیم شود.

نکته جالب‌تر اما در بازی‌های مکمل است. در سریالی که موضوع آن یک فاجعه جمعی است، شخصیت‌های فرعی نباید صرفا کارکرد ابزاری برای جلو‌بردن قصه داشته باشند؛ باید بخشی از «جامعه» را نمایندگی کنند. حضور عباس جمشیدی‌فر، شهرام قائدی، پرویز فلاحی‌پور، حدیث میرامینی، غزاله اکرمی، مجید نوروزی، سحر لطفی و دیگر بازیگران مکمل، به همین دلیل اهمیت پیدا می‌کند. «کوری» از طریق این چهره‌ها می‌تواند جامعه‌ای را بسازد که پرونده جنایی در دل آن اتفاق افتاده است، نه اینکه فقط چند شخصیت اصلی را در یک بازی پلیسی محصور کند.

البته همین‌جا باید به یک مرز مهم اشاره کرد؛ بازنمایی آسیب اجتماعی با عادی‌سازی آن یکی نیست. وقتی اثری درباره مصرف مشروبات الکلی، مواد مخدر یا خشونت صحبت می‌کند، همیشه این خطر وجود دارد که نمایش مکرر این عناصر، به‌جای نقد آنها، به عادی‌شدنشان کمک کند. درباره «کوری» نیز چنین بحثی شکل گرفته است. منتقدان، نمایش مصرف مشروبات الکلی را از منظر احتمال عادی‌سازی ناهنجاری‌ها مورد پرسش قرار داده‌اند. اما تفاوت مهمی میان «نمایش آسیب» و «ترویج آسیب» وجود دارد و قضاوت درباره «کوری» باید بر‌اساس مسیر کلی روایت انجام شود، نه صرفا حضور یک بطری یا یک صحنه. اگر نمایش الکل در نهایت به آشکارشدن پیامدهای واقعی و انسانی آن منجر شود، می‌تواند کارکردی انتقادی پیدا کند. اتفاقا یکی از ارزش‌های سریال این است که مصرف مشروبات تقلبی را از یک کنش پنهان و حاشیه‌ای به مسئله‌ای اجتماعی و قابل گفت‌وگو تبدیل می‌کند.

«کوری» در نهایت درباره نابینایی نیست، درباره دیدن است؛ دیدن چیزی که ترجیح می‌دهیم نبینیم، دیدن قربانی پیش از آنکه به آمار تبدیل شود، دیدن مسئولیت پیش از آنکه فاجعه رخ دهد‌ و شاید مهم‌تر از همه‌ دیدن این واقعیت که بسیاری از آسیب‌های اجتماعی زمانی خطرناک‌تر می‌شوند که جامعه به آنها عادت کند. ارزش اصلی سریال نیز در همین است که یک پرونده جنایی را بهانه‌ای برای طرح یک پرسش اجتماعی می‌کند؛ آیا عدالت فقط زمانی معنا دارد که فاجعه رخ داده باشد‌ یا جامعه باید پیش از فاجعه نیز مسئولیت خود را بپذیرد؟ «کوری» هنوز در مسیر پاسخ‌دادن به این پرسش است، اما تا همین‌جا توانسته با ریتم مناسب، بازی‌های قابل اتکا و انتخاب سوژه‌ای کمتر دیده‌شده، مخاطب را وادار کند نه‌فقط به یک پرونده،‌ بلکه به بخشی از واقعیت اجتماعی اطراف خود نگاه کند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.



۸ ساعت قبل / سایت عصرایران

غزاله اکرمی با کلاه و کت جین در اکران کوری (+عکس)

عصر ایران - غزاله اکرمی، بازیگر ایرانی، در اکران مردمی سریال «کوری» در کنار جمعی از هنرمندان حضور پیدا کرد. این مراسم با حضور حدیث میر امینی، مجید نوروزی، یسنا میرطهماسب، سجاد پهلوان‌زاده، ستایش دهقان، پویا نوروزی، سحر لطفی و وحید منتظری برگزار شد.

غزاله اکرمی در این مراسم با استایلی متفاوت ظاهر شد. او یک بلوز مشکی را زیر کت کوتاه جین سرمه‌ای پوشیده بود؛ کتی که با سرشانه‌هایی با حال‌وهوای نظامی، یقه ایستاده، نوارهای سفید تزئینی و دکمه‌های فلزی بزرگ نقره‌ای طراحی شده بود.

این بازیگر شلوار جین سرمه‌ای بلند و گشاد را نیز با کت خود هماهنگ کرده بود. خط دوخت سفید و جزئیات فلزی روی شلوار، هماهنگی بیشتری با طراحی کت ایجاد کرده بود.

کلاه لبه‌دار تخت سرمه‌ای‌رنگ با نگین‌های کوچک سفید و تور، از دیگر بخش‌های قابل توجه استایل غزاله اکرمی بود. او همچنین یک کیف دستی کوچک و تخت به رنگ نقره‌ای متالیک و صندل پاشنه‌بلند جلوباز نقره‌ای به همراه داشت.

لاک ناخن قرمز روشن نیز از جزئیات ظاهری این بازیگر در این مراسم بود که در کنار رنگ‌های سرمه‌ای، مشکی و نقره‌ای پوشش او قرار گرفته بود.

غزاله اکرمی متولد ۶ شهریور ۱۳۷۵ در تهران است و فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی سینما محسوب می‌شود. او فعالیت حرفه‌ای خود در بازیگری را با سریال «آرام می‌گیریم» آغاز کرد و در ادامه در مجموعه‌هایی مانند «هست و نیست» و «سلام آقای مدیر» حضور داشت.

اکرمی با بازی در سریال‌های «رحیل» و «سوجان» بیشتر شناخته شد. او در «رحیل» نقش ماهی، دختر مظفرالدین‌شاه، را ایفا کرد و در سریال «سوجان» نیز نقش اصلی را برعهده داشت.

این بازیگر علاوه بر بازیگری، در حوزه‌های کارگردانی، برنامه‌ریزی و دستیاری نیز فعالیت داشته است. حضور او در سریال «کوری» نیز بخشی از ادامه فعالیت‌هایش در آثار نمایشی و شبکه نمایش خانگی محسوب می‌شود. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر بزرگانی همچون آقای خاتمی مورد تکریم قرار گیرند / باید تغییرات جدی صورت گیرد/ خدا نیامرزد کسی را که «بگم‌بگم» راه انداخت خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : غزاله اکرمی با کلاه و کت جین در اکران کوری (+عکس) بیشتر بخوانید: استایل روشن و شاداب غزاله اکرمی بازیگر نقش سوجان در برنامه درجام (+عکس) غزاله اکرمی با لباس عروس در تست گریم سریال کوری (+عکس) ساترا همچنان در مسیر توقیف؛ «کوری» جدیدترین قربانی صداوسیما تماشاخانه یک جرعه آب برای هدهد؛ یک گودال مرگ برای کل و بزها / دو تصویر از یک ماجرا چیتگر؛ رد یک جنایت عجیب میان درختان / درخت‌ها قبل از مرگ زخمی شده بودند فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران


۱۰ ساعت قبل / سایت شهرآرانیوز

نقد و بررسی سریال «بدنام» با بازی سینا مهراد

به گزارش شهرآرانیوز، قصه سریال «بدنام» در بنیاد خود پیچیدگی چندانی ندارد و شخصیت‌ها نیز عمدتا بر اساس الگو‌های آشنای ملودرام شکل گرفته‌اند؛ بنابراین آنچه می‌توانست در روایتی فشرده و با تمرکز بر روابط و کشمکش‌های اصلی، به یک درام سرراست و پرکشش تبدیل شود، در این سریال بار‌ها از نو صورت‌بندی می‌شود.

مشکل فقط این نیست که اتفاق‌ها تکرار می‌شوند، بلکه این است که بسیاری از این اتفاق‌ها تغییری اساسی در وضعیت داستان ایجاد نمی‌کنند. بحران‌ها می‌آیند و می‌روند، روابط متشنج می‌شوند و دوباره به نقطه‌ای نزدیک به وضعیت پیشین بازمی‌گردند و شخصیت‌ها نیز کمتر از آنچه انتظار می‌رود دستخوش تحول می‌شوند.

در نتیجه، حجم روایت به مراتب بزرگ‌تر از خود داستان شده و فاصله میان «آنچه قرار است روایت شود» و «زمانی که صرف روایت آن شده» به یکی از اساسی‌ترین ضعف‌های «بدنام» تبدیل شده است.

به بیان روشن‌تر، سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی حسینی ساختار خود را بر اساس یکی از دیرپاترین و فراگیرترین الگو‌های روایی یعنی ژانر «ملودرام» بنا کرده است، گرچه دقیقاً وامدار آن نیست و بهتر است بگوییم «هسته روایی» آن ملودراماتیک است و نویسنده (حامد عنقا) کوشیده آن را با عناصر درام خانوادگی، عاشقانه، رازآلود و حتی گنگستری ترکیب کند، اما نشد آنچه باید می‌شد.

اگر از زوایه ساختار قصه نگاه کنیم می‌‎بینیم مولفه‌های اصلی به شدت ملودرام هستند. روابط عاطفی پرتنش، خانواده، عشق در برابر منفعت و قدرت، راز‌های گذشته، سوء تفاهم، خیانت، رنج و انتخاب‌های عاطفی. اینها همان مصالحی هستند که موتور محرک یک ملودرام را می‌سازند. اما مساله اینجاست که سریال در اجرا و ساخت، مرتب از منطق ملودرام فاصله می‌گیرد و به سمت راز و بحران حرکت می‌کند.

به تعبیر روشن‌‎تر به جای اینکه هر اتفاق بیش از همه پیامد عاطفی و اخلاقی برای شخصیت‌ها داشته باشد، کارکردش به این محدود می‌شود که اطلاعات جدیدی بدهد، راز تازه‌ای بسازد یا مخاطب را به قسمت بعد بکشاند.

اگر خلاصه ۲۰ قسمت پخش شده را بخواهیم مرور کنیم، می‌توان این چند سطر: «یلدا» زنی از جنوب شهر است که ناخواسته درگیر مناسبات پیچیده و مافیایی دو باند قدرت شده و از سر استیصال دست به خودکشی می‌زند. سر بزنگاه «اسماعیل» پسر «حاج ابراهیم، سردسته یکی از باندها» او را از خودکشی منصرف می‌‎کند. در ادامه میان یلدا و اسماعیل عشقی شکل می‌گیرد و پس از مراودات مرسوم و طولانی این نوع آثار، به طور پنهانی با هم ازدواج می‌کنند. از سوی دیگر دوستی دو سرکرده باند (حاج ابراهیم و عماد اعتماد) به هم خورده و در صدد انتقام از هم بر می‌آیند. در این میان راز ازدواج موقت یلدا با عماد و علاقه حاج ابراهیم به او، زندگی مشترک عشاق جوان را با بحران روبه‌رو می‌کند.

در ادامه حتما بخوانید نقد و بررسی سریال «اعتراف می‌کنم» با بازی پوریا پورسرخ

پس از آشکار شدن حقیقت، اسماعیل یلدا را طرد کرده و درصدد طلاق برمی‌آید. اما یلدا که به بیماری لاعلاجی مبتلاست، با اعلام بارداری، اسماعیل را میان جدایی و ادامه زندگی مشترک و پذیرش مسئولیت پدری مردد می‌کند. هم‌زمان، درگیری باند‌های قدرت شدت می‌گیرد و هرکدام برای حذف دیگری از یلدا به‌عنوان طعمه استفاده می‌کنند.

در ادامه یلدا از بازی قدرت فاصله می‌گیرد و حتی از اسماعیل می‌خواهد که از یکدیگر طلاق بگیرند.

به سادگی می‌توان تکرار این شخصیت ها، مناسبات و داستانک‌ها را در آثار مشابه سینما و سریال‌سازی دید. با این حال ایراد «بدنام» صرفا تکراری بودن این عناصر هم نیست، بلکه مشکل این است که داستانی با استخوان‎بندی ساده و شخصیت‌هایی که تیپ (فاقد عمق و لایه‌های متنوع) هستند، در قالب روایتی بسیار طولانی عرضه شده است.

سریال نه آنقدر شخصیت‌ها را پیچیده می‌‎کند که ظرفیت این زمان روایی را پیدا کنند و نه آنقدر در روابط و تعارضات عمق ایجاد می‌کند که تکرار مکررات به نظر نرسد.

به هر روی کلیشه در ملودرام الزاماً ضعف نیست؛ در اساس کلیشه‌ای که دیگر هیچ امکان تازه‌ای برای احساس، تعارض و شخصیت‌پردازی ایجاد نکند، ضعف است. به طور مشخص در اینجا پیرنگ پیش نمی‌رود، بلکه دور خودش می‌چرخد، انگار که در یک لوپ روایی گرفتار شده باشد.

حاصل، سریالی است که در آن زمان روایت بسیار بیشتر از حجم واقعی داستان است. تا حدی که به نظر می‌رسد پیرنگی با ظرفیت چند قسمت محدود، برای قالبی بسیار طولانی‌تر کش داده شده است.

لازم است اشاره کنم که انتظار تماشای سریالی متفاوت از نظر ساختاری، با داستانی بکر در روایت و پرداخت خلاقانه همین داستان نصفه‌ونیمه، حتی اگر صرفاً با تکیه بر عناصر و موتیف‌های آشنا بخواهد مخاطب را سرگرم کند، از همان قسمت نخست بیهوده به نظر می‌رسد.

این وضعیت در قست‌های بعد بغرنج‌تر می‌شود. چرا که فیلمنامه از شخصیت‌های کامل و دارای عمق برخوردار نیست.

همانگونه که پیش‎تر اشاره شد، درباره گذشته و انگیزه‌های عمده شخصیت‌ها اطلاعات چندانی نداریم و همین فقدان بسیاری از رفتار‌ها و روابط آنها را بی‌پشتوانه و تا حدی تصنعی می‌‎کند. مثلا حاج ابراهیم چرا سال‌هاست که تنها است یا به تجدید فراش فکر نکرده است؟ اسماعیل چرا به «بیتا» که رازدار و متناسب‌تر با سن او است علاقه و کششی ندارد؟ چرا هر سه مرد اصلی داستان به شکلی کم و بیش یکسان دلباخته یلدا هستند و از همه مهم‌تر اگر شخصیت خواهر یلدا (هدیه) را از داستان حذف کنیم چه حفره مهمی در ساختمان قصه پدید خواهد آمد؟

پرسش‌ها و ابهاماتی از این دست در سریال بسیار است. مسئله این پرسش‌ها فقط یافتن پاسخ برای جزئیات فرعی نیست. بلکه آنها نشان می‌دهند که بسیاری از شخصیت‌ها نه از دل نیاز‌های روایی و روان‌شناختی خود، بلکه برای پیش بردن موقعیت‌های داستانی ساخته شده‌اند.

شباهت شخصیت‌ها با تجربه‌های پیشین بازیگران هم خودش بحث مفصلی است که تنها به چند مورد از آنها اشاره می‌کنم. شخصیت حاج ابراهیم گویی بازتعریفی از پدر لاابالی فیلم «پیر پسر» است، به ویژه آنکه گریم و شیوه بازی حسن پورشیرازی در «بدنام» تا حد زیادی همان شمایل و اجرایی را تداعی می‌کند. عماد اعتماد با بازی امیر آقایی نیز از نظر تیپ شخصیتی و گریم و حتی جنس بازی انگار از دل آثاری، چون «آقازاده» بیرون آمده است. شخصیت اسماعیل با بازی سینا مهراد هم شباهت‌های قابل توجهی با تیپ‌هایی دارد که او را پیش‌تر در آثاری، چون «از یاد رفته» دیده‌ایم. در نتیجه، به جای آنکه با شخصیت‌هایی تازه و متمایز روبه‌رو باشیم، با چهره‌هایی مواجه هستیم که گویی پیش‌تر آنها را در نقش‌های دیگری دیده‌ایم و این بار با نام و موقعیتی تازه به این داستان بازگردانده شده‌اند. می‌‎ماند ستایش رجایی‌نیا که در نقش «یلدا افروز» بازی کرده است. او علی‌رغم تلاشی که برای جان بخشیدن به این شخصیت به کار می‌بندد، نه تنها در اندازه‌ای ظاهر نمی‌‎شود که بتواند ضعف‌های فیلمنامه و ساختاری سریال را پوشش دهد، بلکه حتی در بازنمایی وجوه مختلف شخصیت یلدا نیز چندان موفق نیست. دختری رنج‌کشیده، سختکوش و عاشق که قرار است یکی از محور‌های اصلی عاطفی داستان باشد، اما در بازی رجایی‌نیا کمتر به شخصیتی با جهان درونی و عواطف قابل لمس تبدیل می‌شود.

در نتیجه، یلدا نیز بیش از آنکه حضوری مستقل و به‌یادماندنی پیدا کند، در حد همان شمایل آشنای دختر جوانِ رنج‌کشیده و عاشق باقی می‌ماند.

منبع: فیلمزی


۱۱ ساعت قبل / سایت تجارت نیوز

چرا سریال «متهم گریخت» هنوز برای ایرانی‌ها جذاب است؟

به گزارش تجارت نیوز، بیش از دو دهه از پخش «متهم گریخت» گذشته است؛ سریالی که نخستین بار در رمضان ۱۳۸۴ روی آنتن شبکه سه رفت و خیلی زود به یکی از آثار ماندگار طنز تلویزیونی تبدیل شد. با این حال، عجیب‌ترین بخش ماجرا این نیست که مردم هنوز این سریال را دوست دارند؛ عجیب‌تر این است که در میان انبوه تولیدات جدید، بازگشت دوباره به همان سریال قدیمی هنوز می‌تواند برای مخاطب جذاب باشد. آی‌فیلم نیز در سال‌های مختلف، از جمله در پاسخ به درخواست مخاطبان، این مجموعه را بارها بازپخش کرده است.

اما چرا؟ مردم هنوز «خودشان» را در متهم گریخت می‌بینند

مهم‌ترین ویژگی «متهم گریخت» این است که شخصیت‌هایش بیش از آنکه «تلویزیونی» باشند، «مردمی» هستند.

هاشم‌آقا، همسرش، بچه‌ها، همسایه‌ها و آدم‌های اطرافشان، قهرمان‌های دست‌نیافتنی یا شخصیت‌های عجیب‌وغریب نیستند. آنها آدم‌هایی معمولی‌اند که با اجاره‌خانه، کار، پول، مهاجرت، اختلاف خانوادگی، فریب‌خوردن و تلاش برای بهتر شدن زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

داستان نیز از یک موقعیت کاملاً ملموس شروع می‌شود: خانواده‌ای که از شهرستان به تهران می‌آید و تصور می‌کند پایتخت می‌تواند زندگی بهتری برایش بسازد؛ اما با مجموعه‌ای از مشکلات مواجه می‌شود.

این همان نقطه‌ای است که طنز عطاران از «جوک» فراتر می‌رود. مخاطب فقط به شخصیت‌ها نمی‌خندد؛ گاهی به خودش می‌خندد.

مریم امیرجلالی نیز سال‌ها بعد درباره همین ویژگی گفته بود که شخصیت‌های «متهم گریخت» شبیه مردم بودند و اتفاقات سریال برای مخاطب غیرواقعی به نظر نمی‌رسید. طنز سریال از دل زندگی بیرون می‌آمد

یکی از تفاوت‌های «متهم گریخت» با بخش قابل‌توجهی از کمدی‌های تلویزیونی، این بود که خنده الزاماً از شوخی مستقیم تولید نمی‌شد.

بخش زیادی از طنز سریال از موقعیت می‌آمد؛ از تضاد میان شهرستان و تهران، فقر و آرزو، سنت و زندگی شهری، خانواده و جامعه.

به همین دلیل حتی وقتی دیالوگ‌ها را بعد از سال‌ها می‌شنویم، هنوز امکان خندیدن وجود دارد؛ چون ریشه شوخی در یک موقعیت انسانی است، نه صرفاً در یک عبارت تاریخ‌مصرف‌دار.

از این منظر، «متهم گریخت» یک کمدی اجتماعی است که مشکلات اقتصادی و اجتماعی را به زبان طنز روایت می‌کند. حتی رسانه رسمی نیز در مرورهای خود بر سریال بر همین وجه اجتماعی و خانوادگی آن تأکید کرده است. ترکیب بازیگران؛ نقطه قوتی که به‌سادگی تکرار نمی‌شود

یکی دیگر از عوامل ماندگاری سریال، ترکیب بازیگران آن است: سیروس گرجستانی، مریم امیرجلالی، رضا عطاران، سعید آقاخانی، علی صادقی و دیگر بازیگران.

این بازیگران صرفاً دیالوگ‌های فیلمنامه را اجرا نمی‌کردند؛ هرکدام توانایی ساختن یک شخصیت به‌یادماندنی را داشتند. در یک ارزیابی مخاطب‌محور در منظوم نیز ۹۱ درصد شرکت‌کنندگان، عملکرد بازیگران سریال را خوب ارزیابی کرده‌اند.

اما نکته مهم‌تر، شیمی میان بازیگران است؛ چیزی که با انتخاب چند بازیگر مشهور به وجود نمی‌آید. نوستالژی، اما نه فقط نوستالژی

البته نمی‌توان نقش خاطره را نادیده گرفت.

نسل امروز با «متهم گریخت» بخشی از خاطرات جمعی دهه ۸۰ را به یاد می‌آورد؛ شب‌های رمضان، دورهمی خانوادگی، تلویزیون به‌عنوان رسانه اصلی خانه و زمانی که تعداد شبکه‌ها و گزینه‌های سرگرمی بسیار محدودتر از امروز بود.

اما اگر محبوبیت سریال فقط حاصل نوستالژی بود، نسل‌های جدیدتر نباید با آن ارتباط برقرار می‌کردند.

واقعیت این است که نوستالژی به ماندگاری کمک می‌کند، اما به‌تنهایی نمی‌تواند یک اثر را زنده نگه دارد.

اگر قصه و شخصیت‌ها کار نمی‌کردند، خاطره هم بعد از بیست سال نمی‌توانست این اندازه اثرگذار باشد. و اینجاست که مسئله صداوسیما آغاز می‌شود

شاید مهم‌ترین پرسش درباره «متهم گریخت» اصلاً این نباشد که چرا این سریال هنوز جذاب است.

پرسش مهم‌تر این است:

چرا تلویزیون هنوز نتوانسته به اندازه گذشته سریال‌هایی بسازد که مردم بیست سال بعد هم بخواهند دوباره ببینند؟

این مسئله را نمی‌توان صرفاً به کمبود بودجه، تغییر سلیقه مردم یا ظهور شبکه‌های نمایش خانگی نسبت داد.

بخشی از مشکل، به تغییر رابطه صداوسیما با مخاطب برمی‌گردد.

«متهم گریخت» از جامعه عقب‌تر نبود؛ از دل جامعه بیرون آمده بود. مشکلاتی مثل مسکن، مهاجرت، کار، اختلاف طبقاتی، فریب و تلاش برای بقا را به زبان طنز روایت می‌کرد.

اما امروز، هرچه بخشی از تلویزیون بیشتر از پرداختن به مسائل واقعی جامعه فاصله می‌گیرد، شخصیت‌ها نیز مصنوعی‌تر می‌شوند. مشکل فقط «کیفیت» نیست؛ مشکل «جسارت» است

ممکن است گفته شود امروز هم سریال‌های پرهزینه و بازیگران مشهور تولید می‌شوند.

اما مسئله این نیست که تلویزیون دوربین بهتر، دکور بزرگ‌تر یا بازیگر شناخته‌شده ندارد.

مسئله این است که آیا نویسنده اجازه دارد درباره زندگی واقعی مردم قصه بنویسد؟

آیا می‌تواند یک خانواده متوسط را با تمام تناقض‌هایش نشان دهد؟

آیا می‌تواند درباره گرانی، اجاره‌خانه، بیکاری، مهاجرت، فاصله طبقاتی، فساد اداری، شکاف نسلی و مشکلات روزمره شوخی کند؟

طنز اجتماعی زمانی زنده است که بتواند به نقاط حساس جامعه دست بزند.

وقتی این امکان محدود شود، نتیجه معمولاً به کمدی‌های تیپیک و قابل‌پیش‌بینی ختم می‌شود؛ همان چیزی که منتقدان در سال‌های اخیر درباره افت سریال‌های مناسبتی و کاهش خلاقیت در تولیدات تلویزیونی مطرح کرده‌اند. صداوسیما گرفتار فرمول موفقیت گذشته شده است

یک تناقض عجیب شکل گرفته است:

تلویزیون هنوز «متهم گریخت» را دوست دارد، اما ظاهراً کمتر می‌تواند «متهم گریخت» جدیدی بسازد.

فرمول موفقیت گذشته به بازپخش تبدیل شده است.

به جای اینکه بپرسیم «چه چیزی باعث شد این سریال موفق شود و چگونه می‌توان همان روح را در زمانه امروز بازآفرینی کرد؟»، گاهی ساده‌ترین راه انتخاب می‌شود: پخش دوباره همان اثر.

این اتفاق البته از یک جهت قابل فهم است. یک سریال قدیمی، ریسک بسیار کمتری دارد؛ مخاطبش شناخته شده است، هزینه تولید ندارد و احتمال شکست آن پایین است.

اما از سوی دیگر، بازپخش مداوم آثار موفق گذشته می‌تواند به یک علامت خطر تبدیل شود:

وقتی تلویزیون بیشتر به آرشیوش تکیه می‌کند، یعنی شاید در تولید آینده خود اعتمادبه‌نفس کمتری دارد.

حتی در گزارش‌هایی درباره مخاطبان تلویزیون، نمونه‌هایی از عملکرد بهتر بازپخش «متهم گریخت» در مقایسه با برخی تولیدات جدید مطرح شده است. «متهم گریخت» را نباید کپی کرد

البته راه نجات تلویزیون، ساختن نسخه دوم «متهم گریخت» نیست.

اگر امروز همان شخصیت‌ها، همان تیپ‌ها و همان شوخی‌ها را با بازیگران جدید بازسازی کنیم، احتمالاً نتیجه بیشتر شبیه تقلید خواهد بود تا یک اثر ماندگار.

آنچه باید از عطاران یاد گرفت، فرمول شخصیت‌ها نیست؛ روش نگاه کردن به جامعه است.

جامعه امروز تغییر کرده است.

آدم‌های امروز با اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، مهاجرت، تورم، اجاره‌های سنگین، اقتصاد پلتفرمی، تغییر سبک روابط، تنهایی، فشار روانی و ده‌ها مسئله جدید روبه‌رو هستند.

اگر قرار است «متهم گریخت» تازه‌ای ساخته شود، باید درباره همین آدم‌ها باشد؛ نه آدم‌های سال ۱۳۸۴. یک موفقیت قدیمی که تبدیل به آینه امروز شده است

در نهایت، محبوبیت «متهم گریخت» فقط یک موفقیت هنری برای رضا عطاران، سعید آقاخانی و بازیگران آن نیست؛ این سریال امروز به نوعی آینه عملکرد صداوسیما هم تبدیل شده است.

هر بار که این سریال بازپخش می‌شود، مخاطب فقط یک کمدی قدیمی را نمی‌بیند.

ناخواسته مقایسه می‌کند:

تلویزیون آن زمان چه می‌ساخت و امروز چه می‌سازد؟

پاسخ این مقایسه الزاماً به نفع امروز نیست.

«متهم گریخت» نشان داد برای جذب مخاطب ایرانی همیشه به قهرمان‌های بزرگ، داستان‌های عجیب یا بودجه‌های نجومی احتیاج نیست. گاهی کافی است چند آدم معمولی را درست ببینیم، مشکلاتشان را جدی بگیریم و از دل همان زندگی واقعی، قصه‌ای صادقانه بسازیم.

شاید دلیل اینکه ایرانی‌ها هنوز با «متهم گریخت» می‌خندند، این باشد که بیست سال گذشته، اما بعضی از دردهای آدم‌های آن هنوز تمام نشده است.

و شاید نقد اصلی به صداوسیما نیز دقیقاً همین باشد:

مسئله تلویزیون این نیست که دیگر «متهم گریخت» ندارد؛ مسئله این است که کمتر از گذشته می‌داند مردم امروز دقیقاً به چه چیزی می‌خندند، از چه چیزی می‌ترسند و برای چه چیزی زندگی می‌کنند.




 آبگوشت خوردن بازیگر سرشناس فرانسوی به همراه کارگردان ایرانی
۹ ساعت قبل / سایت تابناک

آبگوشت خوردن بازیگر سرشناس فرانسوی به همراه کارگردان ایرانی

تصویری از آبگوشت خوردن ژولیت بینوش بازیگر سرشناس فرانسوی به همراه عباس کیارستمی در تهران؛ فروردین ۱۳۸۵ را مشاهده می‌نمایید.

 بابک زمانی؛ داستان‌های نورولوژیست در فغان از جنگ
۱۵ ساعت قبل / سایت عصرایران

بابک زمانی؛ داستان‌های نورولوژیست در فغان از جنگ

اختصاص نشست عصر یکشنبۀ بخارا به کتاب «فعان ز جنگ» بهانه ای برای این یادآوری است که وقتی پزشکی می‌نویسد اولا در کار خود هم ذوقی دارد و ثانیا در رشتۀ تخصصی خود...

 قاتل نامرئی قصه عشقی !
۸ ساعت قبل / روزنامه آرمان امروز

قاتل نامرئی قصه عشقی !

آرمان امروز : نمایش شنیدنی «چرک‌نویس‌های یک قاتل» به کارگردانی ایوب آقاخانی در ۵ قسمت تولید و پخش شده است. به گزارش خبرنگار مهر، ادوگاوا رامپو نام مستعار تارو هیرای (۱۸۹۴-۱۹۶۵) است که عموماً به عنوان بزرگترین نویسنده‌ ژاپنی ژانر تعلیق و معمایی شناخته می‌شود. او رمان‌نویس و نویسنده‌ داستان کوتاه پرکاری بود. نام مستعار [ ]

 حکم خوانندگی زنان برای مردان چیست؟
۱۴ ساعت قبل / سایت تابناک

حکم خوانندگی زنان برای مردان چیست؟

حکم چهار سال حبس برای هیوا سیفی‌زاده، خواننده موسیقی ایرانی، به اتهام «تشویق به فساد و فحشا» با انتقادهایی همراه شده است؛ او می‌گوید تنها چند بیت از اشعار سع...

 پیمان معادی مدل برند ایتالیایی شد+عکس
۱ ساعت قبل / سایت تابناک

پیمان معادی مدل برند ایتالیایی شد+عکس

پیمان معادی، بازیگر ایرانی، در همکاری جدید خود با برند ایتالیایی «ایزایا» به‌عنوان مدل جلوی دوربین رفت.

 عصر یکشنبه‌های بخارا
۱۹ ساعت قبل / سایت هم میهن

عصر یکشنبه‌های بخارا

هفدهمین نشست از سلسله نشست‌های «عصر یکشنبه‌های بخارا» به نقد و بررسی کتاب «فغان ز جنگ»، مجموعه‌داستان‌های بابک زمانی، که از سوی انتشارات سهامی عام منتشر شده، اختصاص یافته است. این نشست در ساعت پنج بعدازظهر یکشنبه اول شهریور، با سخنرانی بابک زمانی، محسن امیریوسفی، احمد غلامی و علی دهباشی، در خانۀ کتاب دبا برگزار خواهد شد.