
قدرت در جهان امروز دیگر مفهومیتکبعدی و محدود به توان نظامی، حجم تسلیحات و ظرفیت بازدارندگی نیست. اگر در روابط بینالملل، قدرت عمدتاً با توانایی دولت برای دفاع از قلمرو، مقابله با تهدیدهای خارجی و اعمال اراده در محیط بینالمللی سنجیده میشد، تحولات چند دهه اخیر مفهوم قدرت را به مجموعهای پیچیدهتر و چندلایه تبدیل کرده است. امروز قدرت ملی حاصل برهمکنش قدرت نظامی، اقتصادی، فناورانه، نهادی، دیپلماتیک و اجتماعی است. از این منظر، بازتعریف قدرت در ایران به معنای نفی اهمیت امنیتیا کاهش جایگاه بازدارندگی نیست؛ بلکه به معنای گسترش مفهوم قدرت و امنیت از مرزهای سرزمینی و تهدیدهای خارجی به عرصه اقتصاد، معیشت، رفاه و آینده جامعه است. در واقع، پرسش اصلی این نیست که امنیت مهمتر است یا معیشت؛ پرسش این است که آیا میتوان امنیت پایدار را بدون پشتوانه اقتصادی و اجتماعی قدرتمند ایجاد کرد؟ پاسخ روشن است: امنیت و معیشت دو حوزه متعارض نیستند، بلکه در یک منظومه واحد از قدرت ملی قرار دارند. قدرت را میتوان ظرفیتیک کشور برای تبدیل منابع و قابلیتهای بالقوه به نتایج پایدار ملی تعریف کرد. بر این اساس، منابع طبیعی، موقعیت ژئوپلیتیکی، جمعیت، انرژی، فناوری، ظرفیت دفاعی و سرمایه انسانی به خودی خود قدرت محسوب نمیشوند؛ اینها منابع و ظرفیتهای قدرتاند. زمانی میتوان از قدرت واقعی سخن گفت که یک کشور قادر باشد این ظرفیتها را به امنیت، ثروت، رفاه، فناوری، نفوذ و تابآوری تبدیل کند. از همینرو، فاصله میان «داشتن منابع قدرت» و «تولید قدرت» اهمیت اساسی دارد. کشوری ممکن است از منابع گسترده انرژی، موقعیت جغرافیایی ممتاز یا توان دفاعی قابل توجه برخوردار باشد، اما اگر نتواند این مزیتها را به رشد اقتصادی، سرمایهگذاری، اشتغال مولد، فناوری و رفاه عمومیتبدیل کند، بخش مهمیاز قدرت بالقوه خود را بالفعل نکرده است. در این چارچوب، قدرت نظامیهمچنانیکی از ارکان اساسی قدرت ملی است. برای کشوری مانند ایران که در یکی از حساسترین مناطق ژئوپلیتیکی جهان قرار دارد و طی دهههای گذشته با مجموعهای از تهدیدها و فشارهای خارجی مواجه …












