
حدود دو سال پیش، زمانی که پزشکیان با شعار ((برای ایران)) در انتخابات شرکت کرد و با وعده «وفاق ملی» بهعنوان رئیس دولت چهاردهم بر مسند امور اجرایی نشست؛ کمتر کسی انتظار داشت که طی دو سال بعد، این حجم از بحرانها و چالشها بر کشور تحمیل شود و تلخیها به بخشی از زندگی اکثریت جامعه و زخمی ماندگار بر روان مردم تبدیل شوند.
در روزهایی که دکتر پزشکیان با اشاره به تورم، بیکاری، نقد عملکرد سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دولت سیزدهم و دیگر مسائل، در مناظرهها با جریانی که امروز از آن با عنوان اقلیت تندرو یاد میشود رقابت میکرد، کمتر کسی تصور میکرد بخش عمده همان انتقادها، دو سال بعد در ابعادی گستردهتر متوجه عملکرد دولت چهاردهم شود. در دولت وفاق ملی، دیپلماسی مورد انتقاد دولت پیشین جای خود را به رویکردی جدید داد، اما کشور دو جنگ را تجربه کرد. تورم و بیکاری نیز نهتنها کاهش نیافتند، بلکه ابعاد بحرانیتری پیدا کردند. همچنین بحران اجتماعی سال ۱۴۰۱، در دیماه ۱۴۰۴ با ابعادی غمانگیزتر تکرار شد.
یادآوری این موارد، نه برای مقایسه صرف، بلکه برای یادآوری یک واقعیت به برخی دولتمردان است؛ اینکه جایگاه امروز آنان بیش از آنکه محصول اشتیاق جامعه به یک جریان سیاسی باشد، حاصل تلاش مردم برای جلوگیری از تشدید بحرانها بود. رای به آقای پزشکیان، بیتردید، سلبیترین انتخاب در کممشارکتترین انتخابات ریاستجمهوری کشور بود.
از همان ابتدای کار و شاید از روزی که درهای پاستور به روی مسئولان ارشد دولت چهاردهم باز شد، گویی درِ چراغ جادوی وعدههای انتخاباتی بسته شد. جای رفیق و رقیب تغییر کرد و دولت، بهجای حرکت در مسیر مطالبات مردمی، دست دوستی به سوی همان اقلیت همیشه مخالف دراز کرد؛ تا جایی که اگر برخی دولتمردان امکان انتصابات گستردهتری داشتند، شاید مدیران منتسب به جریان شکستخورده انتخابات، به اکثریت مدیران دولت تبدیل میشدند.
نکته ناامیدکننده دیگر، اصرار بیش از اندازه دولت و شخص پزشکیان بر استفاده از مدیران کهنسال، …











