
گروه فرهنگی - هدیه گل محمدی: امروز، سکوتی که بر گوشهای موسیقی ایرانی سایه افکنده، از هر سکوت دیگری سنگینتر است. این سکوت، نه از نوع آرامش، که از نوع فقدان است؛ سوگی است که با رفتنِ ایرج خواجهامیری، به جان هر گوش شنوا و هر قلب عاشق نغمههای اصیل، نشست. با درگذشت او، تنها یک آوازخوان از میان ما نرفت؛ بلکه یکی از ستونهای استوار معماری آواز ایرانی، که سالها با تحریرهای مقتدرانه و صدایی باشکوه، شکوه این هنر را در گوش زمان میخواند، به سوی ابدیت روانه شد.
داستان او، حکایت پیوند خاک و آواز است. حسین خواجهامیری، زاده ۱۱ دی ۱۳۱۱ در خاک کهن نطنز، از همان سالهای نخستین کودکی، گویی برای زندگی با موسیقی زاده شده بود. او که در هفتسالگی، نخستین قدمها را در مسیر دشوار آموزش آواز گذاشت، سرانجام در سال ۱۳۲۶، زمانی که دریچه مکتبِ بزرگ و بیبدیل «ابوالحسن صبا» به روی او گشوده شد، مسیر خود را از یک استعداد خام به سوی اوج کمال ترسیم کرد. او تنها شاگرد نبود؛ او میراثدار اصالتی بود که از مکتب صبا به ارث رسیده بود و آن را با وقاری بینظیر در تار و پود صدای خود تنید.
مسیر هنری او، گذاری بود از شکوهِ رادیو تا جادوی سینما. او که از سالهای میانی دهه ۳۰ و ۴۰ میلادی، با ورود به پهنه رادیو، ستاره درخشان برنامههای موسیقی شد، نامش با مجموعه ماندگار و تاریخی«گلها» گره خورد. حضور او در بیش از دویست قسمت از برنامههای «گلها»، تنها یک سابقه کاری نبود؛ بلکه پیوند عاطفی میان یک ملت و صدایِ یک اسطوره بود. او که در کارنامه خود بیش از دو هزار اجرا و ترانه داشت و در بیش از صد قطعه سینمایی، روح موسیقی را به تصویر میکشید، ثابت کرد که هنر، تنها تکنیک نیست، بلکه «حضور» است.
اما چه بگوییم از صدایی که همزمان هم هیبت کوههای بلند ایران را داشت و هم لطافت رقص نور بر پهنه آب؟ در صدای ایرج خواجهامیری، نوعی تضاد باشکوه وجود داشت؛ مقتدر بود اما دلنشین، مقتدر بود اما مهربان، و با تمام ابهت آوازش، رگهای احساس شنونده را با ظرافتی باورنکردنی لمس میکرد. …






