
با توجه به شرایط جنگی به وجود آمده در کشور به استناد بعضی از مفاهیم سیاسی کلاسیک و تطبیق آنان با وضعیت کنونی تلاش میشود یک تفسیر نزدیک به واقعیت از جنگ میان آمریکا و اسرائیل با ایران ارائه شود. فارغ از چارچوبهای آکادمیک، تجزیه و تحلیل نظرات جناحهای سیاسی تعیینکننده در داخل کشور و صفبندی آنان در عرصه بستن تنگه هرمز و محاصره آمریکا در دهانه دریای عمان یک وضعیت پیچیده ایجاد کرده است.
طرح این مباحث و پرسشها برای این است که شاید بخشی از جریانات و برخی از تصمیم گیرندگان در میدان ادامه یا پایان جنگ تاثیرپذیرند و شرایط دشوار مردم را بطور جدی و نه تبلیغاتی و شعاری، در محاسبات خود قرار دهند تا از دامنه فلاکتبار آنچه قرار است بر سر این سرزمین بیاید بکاهند زیرا در این شکی نیست اگر مردم در اثر دشواریهای زندگی به تنگ آیند و وارد میدان شوند دیگر به حرف هیچ کس گوش نمیدهند.
با این مقدمه باید گفت؛ این روزها بحث جنگ نامتقارن هوایی نقطهزن هدف جو میان ایران و آمریکا و در تداومش ورود مجدد اسرائیل، داغترین بحث محافل سیاسی و تشکلهای اقتصادی و اجتماعی، به ویژه جناحهای سیاسی و عمدتا دو جناح میباشد. یک جناح موسوم به پایداری و طیفهای مختلف نزدیک به این جریان که دکتر سعید جلیلی با سمتهای حکومتی بسیار به ویژه رئیس گروه مذاکرهکننده برجام در دوره اوباما (رئیس جمهور پیشین آمریکا) و اکنون دارای سمتهایی مانند عضویت در تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای عالی امنیت ملی (شعام) و همچنین عضو شورای راهبردی روابط خارجی میباشد، هدایتگری و نه الزاما رهبری میکند. جریانی که در محافل سیاسی و تصمیم گیر به جریان تندرو و افراطی معروف شده و نامیده میشود.
جناح دیگر به رهبری قالیباف، پزشکیان و سردار وحیدی، هر کدام در جایگاههای بالای حکومتی، اجرایی و قانونگذاری، همچنین آنطور که گفته میشود، به صورت نامحسوس با ترکیب طیفی گسترده از آنچه اصلاح طلبان از جمله روحانی و خاتمی، روسای پیشین جمهوری در دورههای مختلف و بسیاری دیگر که همگی بلااستثنا مسئولیتهای بالایی در حاکمیت در 45 سال گذشته و از ابتدای پیروزی …








