دیدارنیوز، رسانه مستقل و چندصدایی اخیرا نظرات و نقدهای مختلف افراد سیاسی و اجتماعی درباره دکتر شریعتی را منتشر کرده است و این روند ادامه خواهد داشت.
مطلب مرتبط:
شریعتی و مسئله مرجعیت فکری
غنینژاد؛ پارادکس حاد: مروری بر ۱۴ پارادکس در باب شریعتی
از «شاندل» تا «شیاد»: ضرورت تفکیک نقد علمی از داوری اخلاقی
در ادامه یادداشت امید جهانشاهی را در این ارتباط میخوانید:
«بزرگترین شیادان منافقین هستند. افرادی دورو و دروغگو که تظاهر به مسلمانی میکردند، اما دل در گرو اندیشههایی مارکسیستی و خلقی داشتند. دال مرکزی گفتمانشان «مارکسیسم اسلامی» بود و از نمادهای پرشور و مفاهیم عامه فهم و مقبول اسلامی برای توجیه مبارزه مسلحانه با امپریالیسم بهره میبردند. از همین رو به سازمان مجاهدین خلق منافقین میگفتند. یعنی کسانی که به دل باور ندارند، اما اهل فریبکاری و استفاده ابزاری هستند، اندیشه التقاطی دارند و از هیچ گناهی برای پیشبرد اهداف خود رویگردان نیستند.
برای مجاهدین خلق هم هدف وسیله را توجیه میکرد. آنها به دنبال «جمهوری سوسیالیستی خلق اسلامی» بودند؛ ایدهای شترگاو پلنگی و کاملاً التقاطی که برداشتی از مارکسیسم را در قالب اصطلاحات و نمادهای اسلامی به لایههای مختلف جامعهی مذهبی میبرد و مبارزه مسلحانه را نه فقط توجیه که مقدس و ضروری جلوه میداد.
بیتردید یکی از معلمان این تفکر التقاطی دکتر شریعتی بود که مفاهیم و نمادهای اسلامی را با اندیشه مارکسیستی و خلقی در هم آمیخت و به صراحت گفت: «اسلام و سرمایهداری دشمن یکدیگرند ولی اسلام و مارکسیسم با یکدیگر رقیباند.» و در سخنرانیها و آثار متعددی به آن پرداخت و حتی گاهی یک گام فراتر نهاد: «این چیزی نیست که ما تازه از مارکسیستها یاد گرفته باشیم، این مارکسیستها هستند که تازه از اسلام و مذهب یاد گرفتهاند.»
آرمان به اهتزاز درآوردن «پرچم سرخ حسین (ع) در کوچه پس کوچهها برای مبارزه علیه امپریالیسم» و مبارزه با «جهان کفر و سرمایه داری» که از شعارهای پرشور منافقین بود از جمله آموزههای این معلم انقلابی است. از همین رو، در خانههای تیمی این مبارزان مارکسیست به وفور جزوههای شریعتی کشف میشد. چون او مروج سوسیالیسم خلقی و انقلابی با کرم کارامل مفاهیم و اصطلاحات اسلامی بود مثل زهد انقلابی، مارکسیسم معنوی، اقتصاد قسط توحیدی، ...
و البته این جعلها را با اعتماد به نفس انقلابی خود انجام میداد: «متاسفانه جوانهای ما مفاهیم زهد انقلابی ضدبورژوازی و... را (چون الفاظش تازه است) به عنوان مفاهیم تازهای که ما از مترقیها و انقلابیون دنیا گرفتهایم تلقی میکنند، در صورتی که در متن ارزشهای مذهبی است.»
او نه تنها استفاده شورمندانهای از نمادها و مفاهیم اسلامی برای توجیه مبارزه مسلحانه میکرد بلکه خود، روایتی میسازد از ابوذری برای سوسیالیسم خلقی مبارز و اسلام خود را اسلام ابوذری میخواند: «جوان انصاری میگویدای ابوذر تو ناحقی را دیدی و خاموش ننشستی و آنقدر فریاد زدی تا جانت را در راه حقیقت و در راه خدا باختی،ای ابوذر آرام باش که تو جز رسالت الهی خویش را انجام ندادی، راست گفت رسول خدا: تنها زندگی میکند، تنها میمیرد و فردا تنها برانگیخته میشود: هم در قیام قیامت، هم در قیام هر عصری.» و هدف اصلی آن دقیقاً همین است: «قیام در هر عصری» به عبارت دقیقتر، هدف او تهییج برای قیام مسلحانه بود و «کاری حسینی کردن.» شریعتی مبلغ سوسیالیسم بود که ستون فقرات ایدهی منافقین شد: «سوسیالیسم تنها یک سیستم توزیع نیست، یک فلسفه زندگی است.» و با آنکه سالها در فرانسه زیسته بود، تفسیرش از بورژوازی همان بود که جوان سادهدل محروم مذهبی نوعی دوست داشت بشنود: «در چشم ما بورژوازی پلید است نهتنها نابود میشود که باید نابودش کرد. نهتنها به این علت که با تولید جمعی در نظام صنعتی جدید مغایر است، محکوم است بلکه بیشتر به این علت که ضدانسانی است و جوهر انسان را به تباهی میکشاند و تمام ارزشها را به سود بدل میکند و فطرت را به پول و انسانی را که در طبیعت جانشین خداست و باید در جهت خدا... در دگرگونی تکاملی و در شدن دائمی باشد به گرگ خونخوار بدل میکند یا روباه مکار یا موش سکهپرست.»
در دههی چهل، فقر و بیسوادی گسترده بود. فضای سرکوب سیاسی حاکم بود. به تعبیر محمد قائد، محمدرضا شاه بعد از کودتای ۲۸ مرداد به «دیو بچهای تبدیل شده بود». فساد دربار و وابستگان و رانتخواری و الگوهای نوظهور فرهنگی آنها، پیش چشم جمعیت روستایی تازه به شهر آمده بعد از انقلاب سفید، حس تبعیض نفرتانگیزی ایجاد میکرد و از این رو، برای آنها و جامعهی جنوب شهری فقیر و کمسواد، شاعرانگیهای انقلابی ـ اسلامی خوراکی ایدهال بودند که هم به خشم حاصل از حس تبعیض و هم به بیگانگی فرهنگی جواب میدادند. شاعرانگیهای پرشوری از ایدههای التقاطی که همچون خاک بر چشم، کور و گمراه کننده بودند؛ و چه بسیار جوانان ساده دل که قربانی این فضای پرشور التقاطی «محمد و مارکس» و «مارکسیسم توحیدی» شدند و با اینکه عمدتاً از خانوادههایی فقیر بودند و با زحمت بسیار به دانشگاه راه یافته بودند دل به مبارزه مسلحانه باختند و درس را رها کردند و اسلحه به دست گرفتند.
شریعتی ایجاد ارتش آزادیبخش اسلامی را تبلیغ میکرد که شعارش این بود: «شما را از بندگی یکدیگر به بندگی خدا میخوانیم.» و این جوانان سادهدل اینها را باور کردند. مثل محمد حنیف نژاد که گفته بود مبارزه مسلحانهی ما «در راه ایجاد جامعهای است که خدا حکومت میکند نه محمدرضاشاه» تازه او از باسوادهای منافقین بود. مهندس بود.
محمد قوچانی در کتاب خواندنی «روشنفکر مسلح» به خوبی اندیشه سیاسی او را به بحث گذاشته است.
یکی از ریشههای شکلگیری گفتمان منافقین، ایده اسلام منهای روحانیت بود. میتوان نسبت به عملکرد روحانیت معترض بود، اما ایده اسلام منهای روحانیت قطعا یک ایدهی منافق پرور بود. نتیجه شد قربانیانی مثل مجید شریف واقفی که قران کوچکی در جیب میگذاشت و میگفت آب را از سرچشمه باید خورد، و خود را از هرگونه مشورت با یک روحانی یا مطالعه شخصی برای شناخت اسلام بری میدانست، چون دل باخته بود به همین جزوههای التقاطی. برخی دیدگاهها در مورد «ملک و مالک و ملا» و «وابستگی طبقاتی روحانیت به طبقات حاکم» و اینکه «همدست و مامور حکومت بوده و این از طریق طبقه پولدار تغذیه میکرده است. طبقهای که به او هم در قبال غارت مردم، استثمار دهقان و کارگر و برده و ستم بر مصرفکننده سهمی میداده ...» این افکار انحرافی به قدری مزخرف است که شرم دارم از نقل آنها، اما در اینترنت به سادگی میتوان جست و مطالعه کرد. بیجهت نیست که علامه طباطبایی مواضع تند و صریحی علیه این شیادیها داشت و آنها را کفرآمیز میدانست.
مسعود رجوی، که او هم در خلق مفاهیم التقاطی کمکم استاد شده بود برای توجیه سرکوب هرگونه مخالفتی با خود، «شرک سازمانی» را ابداع کرد که امکان سرکوب مشرک به آرمانهای خلق را توجیه میکرد. قربانیان سازمان برای اثبات وفاداری سازمانی موظف بودند هرگونه علاقه به خانواده را هم منکر شوند.
چه بسیار روایتهای دردناکی از آنها که از سازمان خروج کردند؛ و چه سوزناک بود روایت آن پدری که بعد از دیدار با دخترش در حضور ماموران سازمان ملل در ترکیه، به درد میگفت «من پدرم، در چشمان دخترم میبینم که پشیمان است و میخواهد به خانوادهاش بازگردد، اما جرات ندارد به زبان بیاورد، چون بعد از مصاحبه باید به سازمان برگردد. این درست نیست. من در چشمان دخترم دلتنگی و پشیمانی را دیدم.» (نقل به مضمون) اگر حس آن پدر درست باشد، وای که آن دختر جوان چه دردی تحمل کرده تا بتواند در مقابل پدرش بیتفاوت بنشیند. براستی که ملت ایران هنوز با منافقین تسویه حساب نکرده است.»









