
هفت صبح| در برگی از تاریخ، ادامه داستان دیروز از دو جهانگرد فرانسوی در سفر ترسناکشان به آفریقا و کوهستانهای گینه جدید را روایت میکنیم. دیروز تا اینجا خواندید که 30نفر از مردان بومی قبیله وحشی «پپوا»، ژاک و دوستش را احاطه کردند و... باقی ماجرا را بخوانید؛قسمت اول را اینجا بخوانید
گوشت سفیدپوستها؛ خوراک خوب و لذیذ
ژاک درحالی که لبخندی بر لب داشت و با دست خود اشاراتی بهنشانه صلح و آشتی میکرد، چیزهایی بهزبان بومی گفت ولی مثل این بود که آنها چیزی از زبان ما نمیفهمیدند. چون خیره ما را نگاه کرده و بعد یکی از آنها که مسنتر بهنظر میرسید، چیزهایی گفت که ژاک هم در جواب او هدایایی را که با خود برده بودیم، بهطرف او دراز کرد.
او با محافظهكارى این هدایا را گرفت و خوشحال شد و خندید و ما را با اشاره دست دعوت کرد که دنبالش برویم. راه افتادیم درحالیکه چهارچشمی خود را میپاییدیم که مورد حمله واقع نشویم که آن وقت بدون تردید کشته خواهیم شد. زیرا بومیها به سفیدپوستان خیلی بدبین هستند و بعلاوه گوشت ما یک خوراک خوب و لذیذ برای آنهاست.
از حرفهای ژاک بهخود لرزیدم
طولی نکشید که به محوطه نسبتا باز و خالی از درخت رسیدیم، در آنجا در وسط درختان و در پناه تختهسنگهای کوه، آلونکهایی شبیه غار و لانههای حیوانات دیده میشد. ژاک میگفت اینجا محل سکونت بومیان است. در نزدیکی این خانهها مرد مسن بومی که ما را دعوت کرده بود اشاره کرد روی زمین بنشینیم و با میوه از ما پذیرایی کرد. او رئیس قبیله بومیان بود و ما را به یک خانه لانه مانند و شبیه غار برد.
ژاک گفت ما باید اینجا خیلی مواظب خود باشیم که مورد حمله ناگهانی بومیان واقع نشويم. علت هم این است که آنها سفیدپوستان را مانند خوک میدانند و همانطوری که خوکها و گرازها را در موقعیت مناسب شکار کرده و میخورند، سفیدپوستان را هم هر وقت موقعیت بهدست آورند، دستگیر کرده و میکشند و میخورند. من از حرفهای ژاک بهخود لرزیدم و وحشت کردم، ولی ژاک گفت بومیها خیلی از اسلحه ما میترسند.
تیغ زدن سروصورت بچهها
صبح از لانه سنگی خود خارج شدیم و بهطرف بومیها …








