
هفت صبح| کارا زور-ال، دخترعموی سوپرمن، این بار برای نجات جهان از خانه خارج نمیشود. ماجرا از جایی آغاز میشود که او در آستانه بیستوسه سالگی، سرگردان میان سیارههای مختلف، تلاش میکند از خاطرات تلخ نابودی کریپتون فرار کند. در یکی از همین سفرها با روثی، دختر نوجوانی که تمام خانوادهاش به دست مردی بیرحم به نام کریم کشته شده، روبهرو میشود.
کمی بعد، کریپتو، سگ وفادار سوپرگرل، با زهری مرگبار هدف قرار میگیرد و همین اتفاق، کارا و روثی را وارد سفری میانستارهای میکند، سفری که قرار است میان انتقام، عدالت و بخشش مرز تازهای ترسیم کند. «سوپرگرل» از همان دقایق نخست اعلام میکند قرار نیست نسخه زنانه «سوپرمن» باشد. کریگ گیلسپی به جای ساختن یک بلاکباستر پرزرقوبرق، سراغ قهرمانی رفته که هنوز با شکستها و خاطرات خودش کنار نیامده است. همین انتخاب، بزرگترین نقطه قوت و همزمان مهمترین نقطه ضعف فیلم میشود.
زنی که از سایه سوپرمن بیرون میآید
بزرگترین موفقیت فیلم، شخصیت کاراست. او برخلاف کلارک کنت، کودکی آرام روی زمین نداشته و خاطره فروپاشی سرزمینش را با خود حمل میکند. همین گذشته، رفتارش را تلختر، عصبیتر و گاهی غیرقابل پیشبینی کرده است. میلی آلکاک نیز این تفاوت را به بهترین شکل ممکن اجرا میکند. او کاری میکند که کارا در هر لحظه واقعی به نظر برسد، گاهی بیپروا و شوخ، گاهی خسته و آسیبدیده و گاهی آماده انفجار. این بازیگر بهخوبی نشان میدهد سوپرگرل، پیش از آنکه یک ابرقهرمان باشد، انسانی است که هنوز راه آشتی با گذشتهاش را پیدا نکرده است.
رابطه او با روثی نیز از جذابترین بخشهای فیلم است. این دو از همان ابتدا همراه و همدل نیستند. اختلاف نگاه، سوءظن و فاصله عاطفی میانشان باعث میشود رابطهشان طبیعیتر از بسیاری از آثار ابرقهرمانی شکل بگیرد و همین مسیر تدریجی، بار احساسی فیلم را افزایش میدهد. حضور کوتاه جیسون موموآ در نقش لوبو هم یکی دیگر از برگهای برنده فیلم است. او با انرژی همیشگیاش هر بار وارد قاب میشود، ریتم فیلم را بالا میبرد و یادآوری میکند چرا سالها طرفداران دیسی منتظر دیدن این شخصیت روی پرده بودند.
فیلمنامهای که به اندازه قهرمانش بزرگ نمیشود
با وجود شخصیتپردازی موفق، فیلمنامه …












