قیمت طلا امروز




 روزنامه هفت صبح / ۱۴۰۵/۰۵/۲۴

درنگی بر زندگی ایرج و نسبت سیاست فرهنگی با بزرگان موسیقی

صدای ایرج هرگز از حافظه مردم بیرون نرفت، حتی در سال‌هایی که حضورش در فضای رسمی کم‌رنگ شد، حالا مرگ او فرصتی است برای پرسیدن اینکه چرا بسیاری از بزرگان موسیقی باید پس از خاموشی دوباره کشف شوند؟
 درنگی بر زندگی ایرج و نسبت سیاست فرهنگی با بزرگان موسیقی

هفت صبح|  مرگ یک هنرمند بزرگ همیشه پایان یک زندگی نیست، گاهی آغاز یک پرسش است. حسین خواجه‌امیری در ۹۴ سالگی رفت، همان مردی که نامش روی شناسنامه چیز دیگری بود و در گوش مردم، «ایرج» ماند. مردی با حنجره‌ای که انگار برای سکوت ساخته نشده بود. صدای ایرج فقط خوش نبود، هیبت داشت. اوج که می‌گرفت، آواز در گلویش حالت نمایش قدرت پیدا نمی‌کرد، طبیعی بود مثل موجی که بلند می‌شود چون سرشت دریا همین است.

 

تحریرهایش استوار، کشیده و پرتوان بود و در دل همان صلابت، لطافتی پنهان جریان داشت. شاید همین ترکیب غریب بود که لقب «پهلوان آواز» را چنین برازنده‌اش کرد. در موسیقی ایرانی صداهای زیبا فراوان‌اند اما هر صدای زیبایی صاحب شخصیت نمی‌شود. صدای ایرج شخصیت داشت، چند ثانیه کافی بود که صاحب حنجره شناخته شود.

  ‌کودکی زیر سقف آواز

قصه این حنجره در خالدآباد شکل گرفت، در خانه‌ای که آواز پیش‌تر به آن راه یافته بود. پدر می‌خواند، پدربزرگ با موسیقی آشنا بود و کودک، گوشش را میان صدای خانواده و مجالس تعزیه تربیت کرد. سال‌ها بعد، ایرج با احترام از تعزیه‌خوان‌هایی سخن می‌گفت که بی‌کلاس و جزوه، گوشه‌ها و دستگاه‌ها را به جان او سپردند.

 

تهران مسیر زندگی‌اش را عوض کرد. ابوالحسن صبا استعدادش را شناخت و راه رادیو را پیش پایش گذاشت. ایرج جوان خیلی زود وارد فضایی شد که بهترین نوازندگان و آهنگسازان زمانه در آن نفس می‌کشیدند. از مکتب اصفهان احترام به شعر را آموخته بود، اینکه کلمه در آواز نباید قربانی چهچهه شود. شعر باید شنیده می‌شد، معنا باید می‌ماند و بعد حنجره اجازه داشت قدرتش را نشان دهد.

  صدایی روی پرده نقره‌ای

دعوت داوود پیرنیا در سال ۱۳۳۶، ایرج را به یکی از مهم‌ترین خانه‌های موسیقی ایران رساند: «گل‌ها». آنجا صدایش کنار ساز فرهنگ شریف، جلیل شهناز، پرویز یاحقی و دیگر بزرگان نشست. رادیو برای ایرج یک رسانه صرف نبود، کارگاهی بزرگ بود که در آن هویت آوازی‌اش صیقل خورد. بعد نوبت سینما بود، جایی که صدای ایرج صاحب چهره شد.

 

محمدعلی فردین لب می‌زد و مردم صدای ایرج را می‌شنیدند. این پیوند آنقدر درست نشسته بود که گویی تصویر و صدا با هم متولد شده‌اند. «گنج قارون» …