
هفت صبح| تصور کنید در یک روستای دورافتاده، جایی که جادهها همچنان خاکی هستند یا دست کمی از آن ندارند و صدای باد در میان درختان پیچیده، زنی زندگی میکند که تمام داراییاش یک تکه زمین کوچک و چند رأس گوسفند بوده است. اما حالا، نه زمینی دارد و نه گوسفندی. اموالش توسط نزدیکترین آدمهای زندگیاش تصاحب شده، هر روز با ضرب و شتم و تحقیر روبهرو است و شبها با اشکی در چشم به سقف اتاق خیره میشود. او میداند که حقش ضایع شده، اما یک مشکل بزرگ دارد: او نمیداند «حق» چیست، نمیداند «دادگاه» کجاست و از همه مهمتر میترسد.
او میترسد که اگر لب به شکایت باز کند، تنها پناهگاهش را هم از دست بدهد یا جامعه روستایی، او را به عنوان زنی «نافرمان» یا «خاطی» بشناسد. این زن، یکی از هزاران چهرهای است که در دنیای حقوقی به آنها میگویند «پروندههای خاکستری». پروندههای خاکستری، داستانهایی هستند که هرگز به روی کاغذ نیامدند. اینها پروندههایی هستند که در اثر بیسوادی، ترس از قانون و دوری از مراکز شهری، در ابهام باقی ماندهاند و هرگز به میز قاضی نرسیدند. این پروندهها نه کاملا سفیدند که حل شده باشند و نه کاملا سیاه که هیچ امیدی نباشد؛ بلکه در یک فضای مهآلود از ناآگاهی و ترس معلق ماندهاند.
آگاهی از حقوق فردی و اجتماعی
هر شهروندی در هر جامعهای که زندگی میکند، از حقوق فردی و اجتماعی خاصی برخوردار است. این حقوق در جوامع مختلف ممکن است متفاوت و متنوع باشد که متناسب با قوانین همان کشور است. برخورداری از امنیت، بهداشت، مسکن، درمان، شغل و بسیاری از موارد دیگر، جزو این حقوق هستند. برخی از حقوق افراد در مقابل دولت است که سران کشورها موظف به اعطای آنها به شهروندان میباشند.
برخی دیگر از حقوق افراد ارتباط تنگاتنگی با مردم جامعه دارد. به همین دلیل نوع روابط افراد با یکدیگر، در حقوق آنها در برابر هم تاثیرگذار است. قوانین مربوط به مالکیت، موجر و مستاجر، کارگر و کارفرما، حقوق زن و شوهر و بسیاری از موارد دیگر در قانون تعریف شده است. هر فرد باید با حقوق خود در برابر جامعه، قانون و سایر افراد جامعه آشنا باشد تا بتواند از این حقوق دفاع نموده و از تضییع آنها جلوگیری نماید.
سواد نبود، حق نبود!
در بسیاری از مناطق حاشیهای …












