جنگلهای هیرکانی قدیمیتر از بسیاری از مرزهای سیاسی جهاناند. پیش از آنکه ایران به شکل امروز شناخته شود، پیش از آنکه قانون حفاظت از جنگلها نوشته شود و حتی پیش از آنکه مفهوم محیطزیست وارد ادبیات سیاستگذاری شود، این جنگلها در امتداد دامنههای البرز نفس میکشیدند. آنها میلیونها سال دوام آوردند؛ نه به این دلیل که حصاری بلند دور آنها کشیده شده بود، بلکه چون میان انسان و طبیعت تعادلی نانوشته برقرار بود. امروز اما این تعادل بیش از هر زمان دیگری آسیب دیده است.
هر سال از قاچاق چوب میگوییم، از آتشسوزی، از تغییر کاربری، از جادههایی که آرامآرام دل جنگل را میشکافند، از ویلاسازی، از زباله، از چرای بیرویه و از گونههایی که بیصدا ناپدید میشوند. هر بار نیز نسخهای مشابه تجویز میکنیم؛ مأمور بیشتر، اعتبار بیشتر، ممنوعیت بیشتر و بخشنامههای سختگیرانهتر. اما پرسشی که کمتر از خود میپرسیم، این است: اگر این شیوه حفاظت کارآمد بود، چرا هر سال فهرست تهدیدها طولانیتر میشود؟ …












