این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
قصه کودکانه یک بازی دیگر قبل از خواب
چنگو، خرچنگ کوچولو، داشت با مکعب های اسباب بازی اش برج بلندی می ساخت که مامان از لای در نگاهی به اتاق نشیمن انداخت.
مامان گفت: «وقت خوابه، چنگو.»
چنگو با دقت یک مکعب دیگر روی برج گذاشت. «فقط پنج دقیقه دیگه؟»
مامان گفت: «باشه. پنج دقیقه.»
وقتی پنج دقیقه تمام شد، چنگو کنار برجش یک پل هم ساخته بود.
مامان گفت: «وقتشه مکعب ها رو جمع کنی.»
چنگو گفت: «ولی پل یه جاده می خواد. فقط پنج دقیقه دیگه؟»
مامان به ساعت نگاه کرد. «پنج دقیقه دیگه.»
وقتی آن پنج دقیقه هم تمام شد، کنار جاده یک خانهٔ کوچک بود و چنگو داشت همهٔ ماشین های اسباب بازی اش را جلوی خانه پارک می کرد.
مامان آرام سر تکان داد. «برای امشب دیگه بسه. دیگه نمی تونی پنج دقیقه بیشتر بخوای. حالا واقعاً وقت خوابه.» …












