پژوهشکده بیمه قرار بود مغز متفکر صنعت بیمه باشد؛ جایی برای تولید دانش، سیاستگذاری، تربیت نیروی متخصص و ارائه راهکار برای یکی از مهمترین بخشهای اقتصاد کشور. اما آنچه امروز درباره نحوه مدیریت و برخی انتصابات این مجموعه مطرح میشود، بیش از آنکه تصویر یک نهاد تخصصی و حرفهای را به نمایش بگذارد، مجموعهای از ابهامها و پرسشهای جدی را پیش روی افکار عمومی و فعالان صنعت بیمه قرار داده است.
مسئله فقط یک انتصاب یا یک مدیر نیست؛ مسئله، معیار انتخاب مدیران یک نهاد تخصصی است.
به گزارش روزنو،بر اساس گزارشهای مطرحشده، محمد آریامنش در حالی سکان پژوهشکده بیمه را در دست گرفته که درباره میزان سابقه و تجربه مستقیم وی در صنعت بیمه پرسشهایی وجود دارد. همزمان، انتصاب فردین منصوری به عنوان معاون پژوهشی نیز با واکنش و پرسشهایی درباره سوابق تخصصی و اجرایی وی در صنعت بیمه مواجه شده است.
اینجا یک سؤال ساده اما اساسی مطرح است:
در مهمترین نهاد پژوهشی صنعت بیمه، تخصص و سابقه بیمهای دقیقاً چه جایگاهی در فرآیند انتصاب مدیران دارد؟
اگر پاسخ، «شایستهسالاری و تخصص» است، چرا رزومه و سوابق حرفهای مدیران و معاونان بهصورت شفاف در اختیار جامعه بیمهای قرار نمیگیرد؟
پژوهشکده بیمه یا محل آزمون و خطای مدیریتی؟
صنعت بیمه با چالشهای کوچک و سادهای مواجه نیست؛ از ناترازی برخی شرکتها گرفته تا مشکلات سرمایهگذاری، مطالبات، نرخگذاری، مدیریت ریسک و بحرانهای مالی.
در چنین شرایطی، انتظار طبیعی این است که پژوهشکده بیمه بیش از هر زمان دیگری به متخصصان واقعی صنعت متکی باشد.
اما اگر قرار باشد مدیریت یک نهاد تخصصی با معیارهایی غیر از دانش، تجربه و کارنامه حرفهای تعیین شود، دیگر نمیتوان انتظار داشت خروجی آن، نسخهای تخصصی برای حل مشکلات صنعت باشد.
پژوهشکدهای که باید برای صنعت بیمه آیندهپژوهی کند، نباید خودش گرفتار ابهام مدیریتی باشد.
ماجرای ارتباطات؛ چرا شفافسازی نمیشود؟
بخش دیگری از ابهامات مطرحشده به رفتوآمد و ارتباط برخی چهرههای سیاسی و نزدیکان آنها با دفتر مدیریت پژوهشکده مربوط میشود. …












