
شاید تصور شود برای داشتن یک زندگی شاد باید همیشه نیمه پر لیوان را دید، اما گاهی آنچه بیش از تلاش برای شاد بودن کمک میکند، پذیرفتن غم، اضطراب، خشم و ناامیدی بدون قضاوت شخصی است. به نقل از سایکولوژی تودی، بخش بزرگی از توصیههایی که درباره شادی و رضایت از زندگی میشنویم، بر یک فرض ساده استوار است: اگر میخواهیم احساس بهتری داشته باشیم، باید مثبتتر فکر کنیم. در این نگاه، وقتی اتفاق ناخوشایندی رخ میدهد، باید آن را از زاویهای دیگر ببینیم، برایش معنای مثبتی پیدا کنیم یا تلاش کنیم در دل هر شکست، نکتهای امیدوارکننده بیابیم.
اما مجموعه قابل توجهی از پژوهشها درباره هیجانها نشان میدهد واقعیت کمی متفاوت و در عین حال رهاییبخشتر است. نگرشی که ارتباط پایدارتر و قابلتوجهتری با سلامت روان و بهزیستی دارد، الزاماً به تولید احساسات مثبت مربوط نمیشود؛ بلکه بیشتر به نحوه برخورد ما با احساساتی ارتباط دارد که اساساً خوشایند نیستند.
روانشناسانی که درباره تنظیم هیجانات مطالعه میکنند، بارها به نتیجهای مشابه رسیدهاند: افرادی که در مواجهه با دشواریها عملکرد روانی بهتری دارند، لزوماً کسانی نیستند که احساسات منفی کمتری تجربه میکنند. تفاوت اصلی این است که آنها یاد گرفتهاند وقتی احساسات ناخوشایند سراغشان میآید، آنها را بپذیرند و به جای جنگیدن با این احساسات، به روشی سالم به آنها بپردازند.
پژوهشگرانی از جمله آیریس ماوس، روانشناس، و همکارانش این ویژگی را «پذیرش هیجانی» مینامند. در این رویکرد، فرد با خشم، غم یا اضطراب خود با نوعی کنجکاوی و بدون قضاوت مواجه میشود. به بیان ساده، داشتن یک احساس ناخوشایند لزوماً به این معنا نیست که مشکلی در فرد یا زندگی او به وجود آمده است. چرا تلاش برای شادی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد؟
نکته جالب در این یافتهها، جهت رابطه میان پذیرش و سلامت روان است. افرادی که احساسات خود را میپذیرند، در طول زمان معمولاً سلامت روانی بهتری گزارش میکنند و حتی ممکن است در مجموع احساسات منفی کمتری داشته باشند؛ در مقابل، کسانی که دائماً تلاش میکنند احساسات ناخوشایند خود را سرکوب کنند یا خودشان را متقاعد کنند که نباید چنین احساسی داشته باشند، ممکن است با مشکلات بیشتری مواجه شوند.
مکانیسم این اتفاق زمانی روشنتر میشود …





![[سیدمسعود رضوی] جنگ، رنج و سربلندی](/news/u/2026-08-22/ettelaat-2f7sv.jpg)

