مرد جوان طناب را درون یک گاراژ تعمیر خودرو به دور گردنش انداخته بود اما هنوز تردید داشت که خود را رها کند یا نه!
افسرجوان که نام او را ازیک شهروند محلی پرسیده بود،تلاش کرد با گفت وگوی صمیمانه او را ازتصمیم خود منصرف کند ولی جوان مذکور فقط فریاد می زد ،می خواهم بمیرم!خسته شدم!...
درحالی که ستوان دوم عباس عجمی همزمان به دنبال راهی برای ورود به تعمیرگاه می گشت،ناگهان چشمش ازروزنه دربزرگ آهنی به جوان یاد شده افتاد که خود را از روی میز رها کرد و بین آسمان و زمین آویزان شد.
درهمین حال افسرجوان با لگد دررا شکست و دریک اقدام جسورانه با کمک سربازانتظامی، پیکرجوان را بالا برد وبدین ترتیب آن ها طناب را از گردن اوخارج کردند و او را روی زمین گذاشتند.
طولی نکشید که امدادگران اورژانس هم ازراه رسیدند و این جوان با انتقال به بیمارستان ازمرگ نجات یافت.
فیلم صحنه نجات این جوان را درصفحه اینستاگرامی حادثه جو ببینید. …










