
محمد مراد 70 روز سرتاسر شهر را گشت ولی خانهای با ودیعه 100 میلیون تومانی پیدا نمیشد. 100 میلیون تومان از قوم و خویشها قرض کرد و 100 میلیون تومان وام میخواست تا بتواند خانهای با ودیعه 300 میلیون تومانی اجاره کند. محمد مراد، سه ماه قبل به اداره بنیاد شهید شهرشان رفت که 100 میلیون تومان وام بگیرد. کارمند بنیاد شهید، پروندههای ثبت شده در کامپیوترش را بالا و پایین کرد و گفت پرونده اسارت به نام محمد مراد در بنیاد شهید وجود ندارد و صحت اسارت باید احراز شود که دو سال طول میکشد و به شرط تایید، محمد مراد میتواند درخواست وام بدهد. محمد مراد، 53 ماه در اردوگاه رمادی 10 اسیر بود. اسفند 1364، نزدیک سلیمانیه عراق اسیر شد و دوم شهریور 1369، از مرز خسروی به ایران برگشت و مثل تمام اسرای ایرانی، اسمش در پروندهها و بایگانی ستاد کل آزادگان و سپاه و بنیاد شهید و نمایندگی صلیب سرخ ثبت شد و حالا، بعد از 36 سال، اسیر بودنش باید «احراز » شود .....
محمد مراد، اسفند 1364، در سن 24 سالگی، در عملیات والفجر 9، محاصره و اسیر شد. 8 ماه اول اسارت را در اردوگاه مفقودین سپری کرد؛ اردوگاهی که اسیرانش حتی نمیتوانستند خبری از زنده بودنشان به ایران برسانند. 8 ماه بعد، مهر 1365، به اردوگاه رمادی 10 منتقل شد و کارت اسارت گرفت و تا دوم شهریور 1369 که سوار بر یکی از 35 اتوبوس انتقال اسرا، به مرز ایران رسید، در همین اردوگاه بود.
اسرای ایرانی وقتی به وطن برگشتند، طبق دستور رییسجمهوری وقت، اگر در سن تحصیل بودند، میتوانستند در مدارس ثبتنام کنند و درسشان را ادامه دهند یا بعد از قبولی در کنکور سراسری، به دانشگاه بروند. آن تعدادی هم که پیش از اعزام به جنگ، در ادارات دولتی مشغول به کار بودند، میتوانستند به همان شغل قبلیشان برگردند. از مجموع 42 هزار اسیر ایرانی، بیش از 22 هزار نفرشان، سرباز ارتش بودند که بنا به روال معمول آن زمان، با حداقل تحصیلات در حد پنجم ابتدایی به نظام ملحق میشدند. طبق ماده 13 قانون حمایت از آزادگان که سال 1368 تصویب شد، باید حقوق ایام اسارت به آزادگان پرداخت میشد ولی وقتی اسرا به ایران برگشتند، این قانون اجرا نشد. اجرا نشدن قانون سبب شد که تعداد خیلی کمی از اسرا، رفتند سراغ درس و تحصیل و تعداد خیلی بیشتری، با کمترین سواد، در پایینترین رده شغلهای خدماتی در ادارات …











