
به نقل از گاردین، اکنون دوران افول اقتدار دونالد ترامپ فرا رسیده است. رئیسجمهوری کنونی آمریکا که قانون را تحقیر میکند و کنگرهای مطیع نیز زمینه قانونشکنیهای او را فراهم کرده، از قدرتی حتی فراتر از آنچه قانون اساسی اجازه میدهد برخوردار است.
با وجود چنین مزیتهایی، برای آنکه ترامپ پس از گذشت بیش از دو سال از دومین دوره ریاستجمهوریاش تا این اندازه ناکام و ناتوان به نظر برسد، باید استعداد ویژهای در بیکفایتی داشت. تاریخ، جنگ علیه ایران را نقطه عطفی در سرنوشت دولت کنونی آمریکا و زخمی سنگین بر اعتبار و حیثیت ملی این کشور ثبت خواهد کرد.
ترامپ پس از عملیات جسورانه نظامی برای ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهوری ونزوئلا، دچار غرور و اعتمادبهنفس بیش از حد شد و تصور کرد که پیروزی سریع و مشابهی نیز در خاورمیانه در دسترس است. قرار بود حکومت تهران سرنگون شود و منابع هیدروکربنی ایران نیز پس از آن در اختیار بهرهبرداری آمریکا قرار گیرد. اما ۶ ماه بعد، ایران در ازای صلح از واشنگتن امتیازات مالی میخواهد؛ از جمله غرامت جنگی و حق دریافت عوارض از تردد کشتیها در تنگه هرمز.
جنگ پایان نیافته، بلکه تنها به مرحلهای سرد تبدیل شده است. ترامپ مدعی است اقتصاد شکننده ایران به مرز فروپاشی نزدیک شده و تهدید میکند با تحریمهای موسوم به «روز دی» آن را از لبه پرتگاه عبور دهد. استفاده از استعاره حمله آبیـخاکی جنگ جهانی دوم قرار است دور تازهای از فشارهای مالی را به موفقیت برساند؛ همان فشاری که تحریمها و تحریمهای اقتصادی قبلی نتوانستهاند ایجاد کنند.
در مقابل، مصرفکنندگان آمریکایی که از پیامدهای تورمی جنگ ناراضیاند و درباره هدف واقعی آن سردرگم هستند، میتوانند نارضایتی خود را در انتخابات میاندورهای ماه نوامبر نشان دهند.
محاسبه تهران این است که تحمل مردم آمریکا در برابر فشار اقتصادی آنقدر پایین است که ترامپ در نهایت مجبور خواهد شد نخستین کسی باشد که عقبنشینی میکند. این فرض چندان غیرمنطقی نیست؛ زیرا نیاز به اعلام تحقق مأموریت برای مخاطبان داخلی، حتی اگر شرایط از هر معیار عینی به معنای شکست باشد، بیش از راهبرد بلندمدت بر اقدامات یک رئیسجمهوری بیصبر تأثیر میگذارد.
اگر تحریمها شکست بخورند، تنها گزینه باقیمانده عقبنشینی دیپلماتیک خواهد بود. پنتاگون …












