
به گزارش خبر فوری، بسیاری معتقدند استراتژی ایران در جنگ با آمریکا «نبرد نامتقارن» است. این نبرد در سطح ژئوپلیتیک نیز در جریان است و می توان آن را «جنگ ژئوپلیتیک نامتقارن» نامید. ایران در این جنگ تلاش دارد یک استراتژی را دنبال کند: نیروهای مسلح کشور و سیاستمداران تهران تلاش دارند برخی المان ها و عناصر مهم سیاسی – امنیتی را رها کرده و بر برخی از مهم ترین مزایا و دستاوردهای ژئوپلیتیک تمرکز کنند تا بازدارندگی کشور را به حداکثر برسانند. در واقع، تهران در طول این سال ها تلاش کرده در تقابل با آمریکا بر برخی از مهم ترین و حیاتی ترین عناصر ژئوپلیتیک تکیه کرده و آنها را به عنوان عناصر اصلی بازدارندگی تقویت کند و از طریق این عناصر، بر آمریکا فشار آورده و آن را ناچار به تسلیم، عقب نشینی و حتی سازش کند و در مقابل، دست از برخی دیگر از عناصر و شاخص ها مانند نبرد هوایی بردارد.
تا پیش از جنگ 39 روزه، ایران بر عنصر «فعالیت هسته ای» تمرکز داشت و می توان این برنامه را مهم ترین عنصر بازدارندگی ایران در چهارچوب استراتژی جنگ نامتقارن با آمریکا دانست. تهران از طریق فعالیت هسته ای تلاش زیادی داشت تا غرب را به عقب نشینی واداشته و از فشارهای سیاسی و اقتصادی اش کم کند و همزمان، قدرت ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیک خود در منطقه را افزایش دهد.
برخی تحلیلگران معتقدند حوادث ناشی از جنگ 12 روزه و جنگ 39 روزه و حمله آمریکا به مراکز هسته ای کشور، سبب شد که ایران مرکز ثقل فشار خود را تغییر دهد و جنگ نامتقارن ژئوپلیتیک خود را از مساله هسته ای به مساله تنگه هرمز تغییر دهد. در واقع، این افراد اعتقاد دارند بعد از این دو جنگ، عنصر اصلی بازدارندگی ایران از برنامه هسته ای به مساله تنگه هرمز شیفت کرد؛ هر چند همچنان فعالیت هسته ای و توجه به آن به عنوان یک عامل بازدارنده وجود دارد.
اما کدام یک از این دو بیشتر قابلیت فشار بر آمریکا را داشته و دارد؟ ایران از طریق مساله هسته ای بیشتر می تواند از غرب امتیاز بگیرد و قدرت منطقه ای خود را بیشتر کند یا مساله هسته ای؟ کدام یک از این دو می توانند عنصر اصلی بازدارندگی در استراتژی جنگ نامتقارن ایران و آمریکا باشند؟ مزایای بازدارندگی مساله هسته ای نسبت به تنگه هرمز
لندون درنتز، تحلیلگر شورای آتلانتیک در مقاله ای که اخیرا در رابطه …


