قیمت طلا امروز




 سایت خبرفوری / ۱۴۰۵/۰۵/۱۷

سوسن پرور: دیگر «عاشق» حرفه‌ام نیستم/ شو آف‌های لازم برای بازیگر بودن را ندارم/ مِهر هم مثل نان آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند

اتفاقی که سال ۱۳۸۷ با نقش «فریده» در «بزنگاه» به کارگردانی رضا عطاران برای سوسن پرور در تلویزیون رخ داد می‌توانست سال ۱۳۹۸ با بازی در نقش «اکرم» در «بوتاکس» به کارگردانی کاوه مظاهری در سینما برایش تکرار شود. اما آن‌چه در عمل رخ داد نه این، که عکسش بود. شاید به این خاطر که به قول خودش «سوسن پرورشو آف‌های لازم برای بازیگر بودن را ندارد...» هرچند تاکید می‌کند: «با این حال به نظرم مهم این است که من در کل با سوسن پرور بودن، خوشحالم.»
 سوسن پرور: دیگر «عاشق» حرفه‌ام نیستم/ شو آف‌های لازم برای بازیگر بودن را ندارم/ مِهر هم مثل نان آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند

«رسالت من در زندگی این است که وقتی مُردم آدم‌هایی باشند که با خودشان بگویند یادش به‌خیر! سوسن اگر بود... و رشته کلام‌شان به مِهر وصل شود...» این را بازیگری می‌گوید که تصور می‌کرد اگر روزی جایگاهی را که می‌خواهد در حرفه‌اش به دست آورد اجازه نمی‌دهد هیچ انسانی با انسان دیگر، تنها به خاطر جای بالاترش در رده‌بندی شغلی، تحقیرآمیز رفتار کند. سوسن پرور، بازیگری که می‌گوید مدت‌هاست پذیرفته مدینه فاضله‌ای که چشم انتظارش بوده وجود ندارد و به شکستن دانه‌دانه بت‌های زندگی‌اش در برابر چشمش، تن داده هم‌چنان معتقد است «مِهر هم مثل نان آدم‌ها نمک‌گیر می‌کند» و نوبت کارگردانی کردن خودش که می‌رسد آن‌چه برایش اهمیت دارد «بسیار مهربان بودن در کنار کمی کاربلد بودن» است و این را برای رسیدن به خروجی مطلوبش بهترین روش می‌داند. سوسن پرور در صحنه‌ای از نمایش «ویژه بانوان نیست» 

سوسن پرور که این شب‌ها با نمایش «ویژه بانوان نیست» به نویسندگی کیمیا خلج، کارگردانی سعید حشمتی و تهیه‌کنندگی علی اکباتانی در کنار مرضیه صدرایی، ژاکلین آواره، آرزو نادری و وحیدرضا صادق‌پور روی صحنه پردیس تئاتر و موسیقی شهرزاد است در بخش دیگری از گفت‌وگویش از روزهای شروع کارش با کارگردانی و نه بازیگری گفت. روزهایی که با نمایش «توالت» از اراک در بیست‌ویکمین جشنواره تئاتر فجر شرکت کرد (۱۳۸۱) و اثرش تقدیر کارگردانی و بازیگری (مجید رحمتی) گرفت. روزهایی که با کارگردانی «تُف (شوک)» و «اشتبْ با ه گرد تنها» باید سرخوشانه‌ترین روزهای زندگی‌اش را می‌گذارد اما بیش از شادی، اندوه نشدن‌ها و نگذاشتن‌ها بود که برایش ماند. مهاجرت از اراک به تهران و غم دور و دورتر شدن از رویایش اگرچه در سال ۱۳۸۷ برایش به اوج رسید اما همان سال رضا عطاران با نقش «فریده» در «بزنگاه» تخته پرشی در تلویزیون زیر پایش گذاشت که او بیشترین بهره را از آن برد. اتفاقی که می‌توانست سال ۱۳۹۸ با بازی در نقش «اکرم» در «بوتاکس» به کارگردانی کاوه مظاهری برایش تکرار شود، اما آن‌چه در عمل رخ داد نه این، که عکسش بود. او در برابر چرای تعجب‌آمیزی که می‌شنود می‌گوید: «سوال خوبی است. واقعا چرا؟ یکی از جواب‌ها شاید این باشد که سوسن پرور  show off لازم برای بازیگر بودن را ندارد... رفت‌وآمدی به فلان یا بهمان مراسم و رویداد و دیدار نمی‌کند... آن هم فقط برای این که حوصله‌اش نمی‌گیرد..» با این همه اما حرف را این‌طور تمام می‌کند که: «با این حال به نظرم ایرادی ندارد و مهم این است که من در کل با سوسن پرور بودن، خوشحالم.» آن‌چه در ادامه می‌خوانید بخش دوم و پایانی گفت‌وگو با سوسن پرور است.  

اگر موافق باشید می‌خواهم گفت‌وگو را با نقطه اوج درخشش‌تان در سینما؛ نقش اکرم در «بوتاکس» به کارگردانی کاوه مظاهری، ادامه دهیم. نقشی که برای بازی در آن ۵ جایزه بهترین بازیگر زن را از ۵ جشنواره به دست آوردید؛ هشتمین جشنواره تورینو سینه‌فست و هجدهمین جشنواره سالنتو هر دو در ایتالیا، یازدهمین جشنواره فیلم پکن در چین (بخش Forward Future  )، بیستمین جشنواره فیلم داکا در بنگلادش و بیست‌ویکمین جشن حافظ. اگرچه اشاره کردید در هر نقشی مقابل دوربین رفته‌اید تلاش‌تان بر این بوده که در حد توان‌تان قدرتمندانه بازی‌ کنید و برای هیچ‌کدام کم نگداشته‌اید اما در «بوتاکس» انگار همه‌چیز دست‌به‌دست هم داد تا شما بدرخشید.

صحبت کردن در مورد «بوتاکس»، مرا از جهتی بسیار غمگین می‌کند. از این جهت که خالق «بوتاکس»؛ کاوه مظاهری نه از سر اختیار که تحت تاثیر شرایط، هم‌اکنون در ایران نیست. بگذارید این‌طور بگویم؛ از نگاه من، ما وقتی می‌توانیم کسی را «آرتیست» بنامیم که «ب» بسم‌الله، انسانیت را بلد باشد و بعد به عرصه هنر، هر هنری بسته به حوزه کاری‌اش، وارد شده باشد. درواقع شما با از سر گذراندن انسانیت است که خروجی‌ کارتان در عرصه هنر، «خلق هنری» نام می‌گیرد. براساس این نگاه، تعداد آرتیست‌های ما، آرتیست به معنایی که توضیح دادم، بسیار اندک است. در مقابل بسیارند کسانی که بدون از سر گذراندن انسانیت، اثری می‌آفرینند هرچند قابل قبول و دقیق و صحیح اما خالی از روح. درست مثل خروجی یک فرآیند مکانیکی. سوسن پرور در نمایی از «بوتاکس» 

شاید برای این که متوجه شوید دقیقا در مورد چه چیزی صحبت می‌کنم باید یک روز را در لوکیشن «بوتاکس» می‌گذراندید. بگذارید مثالی بزنم. در چشم کاوه مظاهری، نیروی خدماتی که برای گروه چای می‌آورد همان‌قدر ارج و قرب داشت که تهیه‌کننده اثر ارج و قرب داشت. کاوه به عنوان کارگردان اگر به آن شخص، بیشتر از تهیه‌کننده احترام نمی‌گذاشت امکان نداشت کمتر احترام بگذارد. در لوکیشن «بوتاکس»، من به چشم می‌دیدم که چیزی به اسم فضایی صرفا مخصوص کارگردان یا تهیه‌کننده یا برخی از اعضای تیم تولید وجود نداشت و میان محل رفت‌وآمد و نشست‌وبرخاست تهیه‌کننده با بچه‌های تدارکات خط‌کشی نشده بود و تفاوتی دیده نمی‌شد. من می‌دیدم که مثلا دستیار سه طراحی لباس، همان‌قدر از اجازه عرض اندام و اظهار نظر نسبت به کار برخوردار است که دستیار اول کارگردان و کاوه همان‌قدر که وقت شنیدن حرف دستیار اولش به او توجه می‌کند، وقت شنیدن حرف دستیار سه طراحی لباس هم، توجه نشان می‌دهد. در هر دو مورد هم بسته به چیزی که می‌شنود، ممکن است به این نتیجه برسد که حرف درستی است و باید به آن عمل کند. شمای نوعی به‌عنوان دستیار سه طراحی لباس، فردای چنین روزی که شب قبلش دیده و شنیده شده‌اید بدون آن که به واسطه تفاوت جایگاه‌تان در تیم تولید تبعیضی احساس کنید، قطعا با حالی بهتر و انرژی بیشتر در لوکیشن حاضر می‌شوید. من معتقدم مجموع این‌ها، مجموع این احساس رضایت‌ها بود که با خروجی «بوتاکس» کاری کرد که وقت دیدنش دل‌تان بلرزد وگرنه فیلم ساختن را که همه فیلمسازها بلدند. به نظر من، فقط خروجی کاری مثل «بوتاکس» می‌تواند این‌طور باشد؛ کاری که در طول تولیدش، اشکی از چشم کسی به ناحق سرازیر نشد و اگر شد، جز این نبود که همه‌چیز متوقف شود و زمانی به گپ‌وگفت بگذر تا معلوم شود چه چیزی نامیزان بوده است؟ این‌ها را گفتم که بدانید پشت صحنه «بوتاکس» چه مدینه فاضله‌ای بود و منِ سوسن پرور اگر قرار بود در چنین فضایی کم‌کاری کنم و بهترین نمونه‌ای را که می‌توانم از خودم در برابر دوربین نشان ندهم، باید به این نتیجه قطعی می‌رسیدم که عمری در توهم بازیگر بودن به سر ‌برده‌ام و فکر و خیال ‌بافته‌ام که بازیگر خوبی هستم.

شما تا پیش از «بوتاکس»، جز در سریال «روزگار قریب» کیانوش عیاری فقط در کارهای کمدی بازی کرده بودید.

برای همین از همان ابتدا به کاوه گفتم تصور می‌کنم تماشاگر فیلمت مرا در نقش اکرم نپذیرد و جواب کاوه فقط یک چیز بود: «اگر تو بازی در «بوتاکس» را نپذیری من این فیلم را نخواهم ساخت! چون جز تو، بازیگر دیگری در ذهنم برای این نقش وجود ندارد.» می‌توانید تصور کنید که چنین جمله‌ای چه مسئولیتی بر دوش شما به عنوان بازیگر می‌گذارد؟ من همان لحظه با خودم گفتم، برای آدمی که این‌طور به من ایمان دارد، اگر صدم را نگذارم، چه کنم؟ اکرم تنها نقش کارنامه کاری من است که حسی بازی‌اش کردم، کاری که عموما نمی‌کنم چون چندان اهل بازی حسی نیستم. ارتباط من با اکرم اما طوری بود که می‌دانستم برای نشان دادن احساسش، به چه سکانسی با چه نوع ترکیب‌بندی احتیاج است. مثلا به کاوه می‌گفتم حس می‌کنم اکرم باید در سکانسی در حال سیگار کشیدن باشد؛ وقتی در اوج دلتنگی برای برادرش، عماد به ته‌مانده‌های سیگار او پناه می‌برد یا می‌گفتم احساسم نسبت به اکرم می‌گوید فلان سکانس بهتر است فلان‌طور فیلمبرداری شود و کاوه، هم آن‌طور که در فیلمنامه آمده بود فیلمبرداری می‌کرد و هم آن‌طور که من از نگاه اکرم می‌گفتم.

من آن‌قدر در اکرم ذوب شده بودم که می‌توانستم باریک‌بینانه‌ترین سوالات شخصی را در موردش پاسخ دهم و این‌ها همه، توسط کاوه مظاهری شکل گرفت و اوج بی‌انصافی است اگر در نبود کاوه، پایم را روی پایم بیندازم و از تاثیر شیوه آموزشی استانیسلاوسکی بر بازی‌ام بگویم. ۷۰ درصد آن‌چه اکرم را آفرید متعلق به کاوه بود و ۳۰ درصدش متعلق به من و حال خوشم از بودن در چنین کاری، از این که مقابل دوربین «بوتاکس»، مقابل دوربین یک اثر آرتیستیک زندگی می‌کنم. تا جایی که اگر بخواهم با خودم و شما صادق باشم باید بگویم جز «بوتاکس» کار آرتیستیک دیگری در کارنامه کاری‌ام نداشته‌ام که با چنین حال خوبی به خلق شخصیت بپردازم و همیشه از سمت چیزی فشاری حتی اندک بر قلبم احساس کرده‌ام.

بعد از «بوتاکس» و به چشم آمدن توانایی‌تان در ژانری جز کمدی، پیشنهاد دیگری از این دست داشتید؟

من بعد از «بوتاکس»، به‌ویژه بعد از جایزه حافظ (آبان ۱۴۰۰) فکر می‌کردم پریده‌ام و راه ورودم به سینما گشوده شده است اما آن‌چه در عمل رخ داد نه تنها این‌ نبود که برعکس؛ چندباری با پیشنهادهایی مواجه شدم که حتی می‌توانم بگویم «تحقیرآمیز» بودند. مثلا نقشی که در توضیحش می‌شنیدم «کوتاه است اما در عوض دیده می‌شوی!» و نقش چه بود؟ یک سکانس در نقش یک منشی! من صادقانه خجالت می‌کشیدم بعد از «اکرم» هر نقشی را بازی کنم. اساسا یکی از دلایلی که بعد از «بوتاکس» (۱۳۹۸) دیگر در سینما بازی نکردم همین بود. این که همه پیشنهادها بازی در نقش‌هایی یک سکانسی، دو سکانسی بودند. قطعا می‌دانید که اشاره‌ام به طول نقش نیست و بی‌اثر بودن نقش‌، طوری که اگر حذف هم شود اتفاقی برای اثر نمی‌افتد، مدنظرم است.

چرا؟ در حالی که کاملا انتظار می‌رفت عکس چنین اتفاقی برای‌تان رخ دهد.

سوال خوبی است. واقعا چرا؟ یکی از جواب‌های احتمالی شاید این باشد که سوسن پرور  show off لازم برای بازیگر بودن را ندارد. مثلا صمیمی‌ترین دوستان من که کلید خانه‌ام را به آن‌ها می‌سپارم، هیچ‌کدام‌شان نه سینمایی‌اند، نه تلویزیونی‌اند و نه تئاتری و من تقریبا رفت‌وآمدی به فلان یا بهمان مراسم و رویداد و دیدار اهالی حرفه خودم ندارم. آن هم فقط برای این که حوصله‌ام نمی‌گیرد. پس مقصرش را خودم می‌دانم چون فارغ از ارزش‌گذاری، به این نتیجه رسیده‌ام که این، یکی از ملزومات بازیگر بودن است. برای این‌که متوجه اهمیتش شوید می‌گویم؛ مثل این می‌ماند که بگویید من عاشق مکانیکی‌ام اما آچار دست نمی‌گیرم! پس پیشنهادات کاری‌ام هم عموما از سمت دوستانی است که قبل‌تر با هم کار کرده‌ایم و علاقه‌مندند بار دیگر با هم کار کنیم.

متوجه آن‌چه می‌گویید هستم اما تصور می‌کردم وقتی چنین توانی به‌عنوان بازیگر در شما دیده شده است، فرصت‌های بیشتری برای نشان دادن این توان در اختیارتان قرار بگیرد.

نمی‌دانم چرا، شاید بازیگر مورد پسندی نبوده‌ام. با این حال به نظرم ایرادی ندارد و مهم این است که من در کل با سوسن پرور بودن، خوشحالم.  

اشاره کردید که اکرم تنها نقش کارنامه کاری‌تان بود که حسی بازی‌اش کردید، کاری که عموما نمی‌کنید چون چندان اهل بازی حسی نیستید. در یکی از گفت‌وگوهای‌تان، نقل به مضمون، گفته بودید بازی حسی می‌تواند به مرور زمان به بازیگر آسیب برساند. در جای دیگری هم اشاره کرده بودید که مدتی‌ست به بازیگری به چشم شغل‌ نگاه می‌کنید، شغلی که حین انجامش صد در صد توان خود را می‌گذارید اما با تمام‌شدن، مانند تمام شدن روزانه هر شغل دیگری، زندگی‌تان را از سر می‌گیرید. اگر بپذیریم که این اظهار نظر برای یک بازیگر اندکی تلخ‌کامانه است می‌خواهم بدانم به مرور زمان و زیر سایه ناملایمتی‌های احتمالی، به چنین دیدگاهی رسیدید؟

بگذارید مثالی بزنم. وقتی بازیگری در پشت صحنه کاری، چیزی برای نوشیدن می‌خواهد بسیار عادی با او رفتار می‌شود و طبیعتا کسی از او نمی‌پرسد چرا چنین چیزی خواسته است؟ اما در همان کار، اگر دستیار سه تولید چنین خواسته‌ای داشته باشد، بسته به حال‌وهوای پشت صحنه، حتی ممکن است کار تا اخراج او پیش برود. چرا و چه‌طور جایگاه‌ بالاتر شما در یک رده‌بندی شغلی‌، خودتان و دیگران را به این نتیجه رسانده است که انسان ارزشمندتری هستید؟ چه‌طور اطمینان حاصل کرده‌اید که تامین نیازهای انسانی‌تان بر تامین نیازهای انسانی دیگران با جایگاه‌ شغلی پایین‌تر، الویت دارد؟ چه‌طور به این نتیجه رسیده‌اید که الویت داشتن‌ ظاهری‌تان بر دیگری، می‌تواند هر نوع و لحن حرف‌ زدنی را حتی اگر نامحترمانه باشد، توجیه کند؟ این‌ها چیزهایی است که قلب مرا به درد می‌آورد و نمی‌دانم چه طور انتظار می‌رود که در چنین فضایی دست به خلق آرتیستیک بزنم؟ در حالی که درست در همان لحظه قلبم جریحه‌دار شده است و عمیقا غمگینم.

به نظر شما چنین فضایی، فضایی دوست‌داشتنی است و بازیگر در این فضا، می‌تواند همچنان بگوید که عاشق حرفه‌اش است؟ من باید صادقانه بگویم که دیگر عاشق حرفه‌ام نیستم. هرچند حرفه‌ام را به خوبی بلدم، آن‌چه را کارگردان از بازیگر می‌خواهد به سرعت متوجه می‌شوم و دیالوگ‌ها را زود از حفظ می‌کنم، با این حساب اپراتوری خوبم و بازیگری بسیار به صرفه‌. شاید رویاپردازانه به نظر برسد اما باور کنید تصور می‌کردم اگر زمانی به عنوان یک بازیگر، جایگاهی را که می‌خواهم در حرفه‌ام به دست آورم اجازه نمی‌دهم هیچ انسانی با انسانی دیگر چنین برخورد کند و این حق‌وناحق شدن‌های آشکار را از بین خواهم برد. هرچند آن‌چه در عمل اتفاق افتاد نشانم داد که به این سادگی‌ها نیست و من هرچه‌قدر هم قدرتمند شوم، بسیاری کسان دیگر هستند که از من قدرتمندترند و زورشان بر من می‌چربد.

این با آن‌چه در رویاهای‌تان داشتید کیلومترها فاصله ندارد؟

آن زمان سرم پُر باد بود و فکر می‌کردم می‌توانم دنیا را عوض کنم. آخرش اما چه شد؟ من بودم که عوض شدم و به اینکه مدینه فاضله‌ای که چشم انتظارش بودم وجود ندارد، به شکستن دانه‌دانه بت‌های زندگی‌ام در برابر چشمم، تن دادم.

اگر موافق باشید می‌خواهم به سراغ «جوکر۲» با حضور کمدین‌های زن برویم. طبیعتا حضور زنان در این برنامه که تا پیش از آن تنها با حضور مردان برگزار شده بود اتفاقی قابل توجه بود.

منصفانه این است که پیش از صحبت‌کردن در مورد خودمان به‌عنوان زنان شرکت‌کننده، به تیم تهیه و تولید و اتاق فکر «جوکر» اشاره کنم که انسان‌هایی به شدت باسواد و بی‌عقده با آغوشی باز در انتظار درخشش توی نوعی بودند. اتاق فکری که اعضایش دقیقه‌ها و ساعت‌ها با تو گپ می‌زدند تا به فصلی مشترک با هم برسید و بتوانند براساس آن‌چه می‌خواهی و همین‌طور براساس جنس بازی‌ات، سناریو را  کاملا فکرشده پیش ببرند و تک‌تک این‌ها برای همه ما بسیار ارزشمند بود. برای همین وقتی پشت صحنه «جوکر» را دیدم احساس کردم که کمدین‌های مرد با وجود چنین فضایی باید بسیار بهتر از آن چیزی که ظاهر شدند، ظاهر می‌شدند و تصور می‌کنم بخشی از آن‌چه ما زن‌ها کردیم این بود که بهره بیشتری از این پشت صحنه، بردیم. انگار برعکس ما زن‌ها که همه‌مان تا پایان دور میز نشستیم و ایده دادیم و ایده گرفتیم، اتود زدیم و تمرین کردیم و توپ را بسته به موقعیت به بهترین مهاجم‌مان دادیم که گل بزند، مردها بعضی‌های‌شان شاید وسط کار میز را ترک کرده بودند. به نظرم یکی از علت‌های این که سری اول «جوکر زنان» توانست آن میزان توجه بگیرد همین بود.

نکته دیگر این که میان ما زن‌ها، حلقه بسیار زیبایی شکل گرفته بود. ما روز اولی که برای دیدن لوکیشین و آشنایی با هم‌تیمی‌های‌مان رفتیم صادقانه و روراست با یکدیگر حرف زدیم و قرار گذاشتیم که برنده شدن برای هیچ‌کدام‌مان مهم نباشد چون همه‌مان به «جوکر زنان» به چشم اتفاقی نگاه می‌کردیم که در تاریخ این برنامه ثبت می‌شود. ما به هم قول دادیم طوری از یکدیگر حمایت کنیم که برنامه‌مان بهترین برنامه از سری برنامه‌های «جوکر» باشد و مخاطب بیشترین کِیف را کند. پای قول‌مان هم ایستادیم و نتیجه همان اتفاق تکرارنشدنی شد که باشد می‌شد. می‌گویم تکرارنشدنی چون معتقدم حتی در سری بعد «جوکر زنان» که خودم هم در آن حضور داشتم، تجربه اولین حضور زنان در «جوکر» تکرار نشد و آن یک استثنا در تمام طول مدت تولید «جوکر» بود. 

جایی در انتهای برنامه خطاب به احسان علیخانی از دشواری‌های زن بودن و خنداندن تماشاگر به نسبت مرد بودن و خنداندن تماشاگر گفتید. طبیعتا بخشی از این دشواری بدون نیاز به صحبت کردن از آن، پیشاپیش پیداست اما می‌خواهم پررنگ‌ترین عامل آن را از نظر شما بدانم.

رئالیتی‌شو (Reality Show)، نامش با خودش است یعنی شما در آن هرچه به خود واقعی‌تان نزدیک‌تر باشید، خروجی کارتان درست‌تر است اما در برنامه‌ای که برای پخش از پلتفرمی در شبکه نمایش خانگی تهیه می‌شود من نمی‌توانم با همان پوششی که از خانه‌ام خارج می‌شوم و به استودیوی ضبط می‌رسم، جلوی دوربین بروم. در حالی که مردان نیازی به متفاوت بودن پوشش‌شان در جلوی دوربین با پشت دوربین ندارند. به عنوان مثال در «جوکر» برای من پستیژ گذاشته بودند و من، هم باید با چیزی کنار می‌آمدم که بخشی از خود واقعی‌ام نبود و هم مراقبت می‌کردم که آن موی مصنوعی بیش از اندازه‌ای که باید از روسری بیرون نباشد. همین یک مورد، می‌دانید چه‌قدر می‌تواند روان شما را فرسوده کند وقتی که در اصل باید حواس‌تان به جوابی باشد که می‌خواهید به آن‌چه شنیده‌اید بدهید؟ برای همین فکر می‌کنم ما زن‌ها نبوغ به خرج دادیم که در عین حال حواس‌مان به چند چیز مختلف بود و هم‌زمان که تمرکزمان میان این چیزها رفت‌وآمد می‌کرد، کمدی هم خلق می‌کردیم.

آن‌طور که از کانال یوتیوب‌تان پیداست به ساخت برنامه گفت‌وگومحور علاقه‌مندید و نتیجه‌اش تا این‌جا، انتشار دو قسمت از تاک‌شویی به نام «تاک‌شوی بی‌نام من»؛ قسمت اول با حضور ساقی زینتی و قسمت دوم با حضور مختار سائقی بوده است. ضمن این که قبل‌تر هم پادکست «رادیو بامبو» (داستان‌های عادی از آدم‌های عادی) را منتشر می‌کردید. این که ادامه پیدا نکرد حاصل خواسته خودتان بود یا ناخواسته؟

صادقانه بگویم حاصل افسردگی و بی‌انگیزگی که رد پایش را از روزهای بعد از فوت ماه‌چهره خلیلی در زندگی‌ام دیدم. افسردگی عظیمی که همه زندگی‌ام را گرفت و همین حالا هم باز گاهی یقه‌ام را می‌گیرد، راکدم می‌کند، تشویقم می‌کند بهانه‌ بتراشم و دلیل بیاورم و قبل از انجام هر کاری آن‌قدر بپرسم آخرش که چه؟ تا اصلا انجامش ندهم. برای همین با چنگ و دندان خودم را به زندگی وصل نگه داشته‌ام. در حالی که فارغ از خودستایی، می‌دانم چه‌ ایده‌های خلاقانه‌ای دارم و چه کارهایی با این ایده‌ها می‌توانم انجام بدهم.

و سوال آخر را به بهانه احتمال بازگشت دوباره‌تان به عرصه کارگردانی تئاتر، به این موضوع اختصاص دهیم. جایی، نقل به مضمون، گفته بودید وقتی خودتان کارگردان هستید، آن‌چه بیش از هر چیز برای‌تان اهمیت دارد «مهربان بودن» است.  

بله، من نه دنبال نام‌های حرفه‌ای‌ام و نه دنبال چهره‌های شناخته‌شده، چون آن‌چه برایم الویت دارد مهربان‌بودن آدم‌هاست. آدم‌های مهربانی که کمی هم کاربلدند. درواقع فکر می‌کنم کمی کاربلدبودن و بسیار مهربان بودن، می‌تواند آن خروجی را که وقت کارگردانی می‌خواهم به بهترین شکل به من بدهد. نتیجه این که به جرات می‌توانم بگویم همه کسانی که با من کار کرده‌اند، خاطرات‌شان از این همکاری، جزو بهترین خاطرات دوران کار حرفه‌ای‌شان است و چه نعمتی برای من بالاتر از این؟ چون فکر می‌کنم رسالت من در زندگی، دیدن آدم‌ها فارغ از جایگاه‌ شغلی و سطح اجتماعی‌ و رفاه اقتصادی و دیگر برچسب‌هایی از این قبیل، است. رسالت من در زندگی این است که وقتی مُردم آدم‌هایی باشند که با خودشان بگویند یادش به‌خیر! سوسن اگر بود... و رشته کلام‌شان به مِهر وصل شود چون عقیده دارم مِهر هم مثل نان، آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند و آن وقت، یعنی من هنوز هم زنده‌ام و نَمُرده‌ام.



۲۱ ساعت قبل / سایت شهرآرانیوز

پوران درخشنده با مستند «نازول» در راه جشنواره مونته نگرو

به گزارش شهرآرانیوز؛ مستند «نازول» به نویسندگی و کارگردانی یوسف قناتی و تهیه‌کنندگی پوران درخشنده، به‌عنوان نماینده سینمای ایران در بخش مسابقه اصلی سی‌ونهمین جشنواره فیلم هرتسگ نووی مونته‌نگرو حضور خواهد داشت.

«نازول» در میان ۲۴ مستند منتخب بخش مسابقه اصلی این جشنواره قرار گرفته و با ۲۳ فیلم دیگر از کشور‌های مختلف جهان برای کسب جایزه میموزای طلایی (Golden Mimosa) رقابت خواهد کرد. در این دوره، تنها چهار فیلم از قاره آسیا در بخش مسابقه مستند حضور دارند و «نازول» به‌عنوان نماینده سینمای ایران، از معدود آثار آسیایی حاضر در این بخش به شمار می‌رود.

ولادیمیر پروویچ، انتخاب‌گر بخش مستند جشنواره، با اشاره به قدرت مجموعه آثار امسال، این دوره را از نظر کیفیت انتخاب‌ها بسیار قوی توصیف کرده و بر تنوع موضوعی و رویکرد‌های خلاقانه فیلم‌های منتخب در پرداختن به مسائل جهان امروز تأکید کرده است.

جشنواره فیلم هرتسگ نووی، مهم‌ترین جشنواره فیلم مونته‌نگرو و از رویداد‌های مهم سینمایی منطقه بالکان و جنوب شرقی اروپا به شمار می‌رود و از ۲۲ تا ۲۸ آگوست ۲۰۲۶ در شهر ساحلی هرتسگ نووی برگزار خواهد شد. این جشنواره در کنار بخش‌های رقابتی، برنامه‌هایی در حوزه سینمای اروپا، مستند، فیلم‌های دانشجویی، تلویزیون و رویداد‌های صنعت سینما برگزار می‌کند.

جشنواره فیلم هرتسگ نووی همچنین در مارس ۲۰۲۶ به‌طور رسمی از سوی FIAPF، فدراسیون بین‌المللی انجمن‌های تهیه‌کنندگان فیلم، اعتباربخشی شد و در شبکه جشنواره‌های معتبر سینمایی جهان قرار گرفت.

در ادامه حتما بخوانید پوران درخشنده تهیه‌کننده مستند «نازول» شد + خلاصه داستان

بر اساس برنامه رسمی جشنواره، «نازول» روز سه‌شنبه ۲۵ آگوست، ساعت ۲۱ در خانه ایوو آندریچ، نویسنده و برنده نوبل ادبیات، نخستین نمایش جهانی خود را تجربه خواهد کرد. برنامه رسمی بخش مستند نیز این محل را به‌عنوان محل برگزاری مسابقه مستند معرفی کرده است.

«نازول» روایتی از زندگی کودکی خوش‌صدا و علاقه‌مند به خوانندگی است که در یکی از روستا‌های محروم کشور زندگی می‌کند. این اثر با نگاهی انسانی و اجتماعی، تجربه زیسته و ظرفیت‌های امیدبخش این کودک را در بستر زندگی محلی به تصویر می‌کشد.


۲۲ ساعت قبل / خبرگزاری ایلنا

بخشی از قربانیان «سینما رکس» بعد از فاجعه به وجود آمده‌اند

به گزارش ایلنا به نقل از پایگاه خبری موزه سینمای ایران، مستند «سینه ما رِکس» ساخته میترا مهتریان، چهارشنبه، ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۵ همزمان با سالگرد فاجعه سینما رِکس آبادان و به یاد قربانیان آن، با حضور میترا مهتریان کارگردان اثر و آنتونیا شرکا منتقد سینما در سالن فردوس موزه سینمای ایران تحلیل و بررسی شد و مدیریت نشست را بهناز شیربانی روزنامه‌نگار بر عهده داشت. این برنامه با همکاری انجمن تهیه‌کنندگان سینمای مستند و فیلمخانه ملی ایران در سالن فردوس موزه سینمای ایران برگزار شد. 

در ابتدای نشست، بهناز شیربانی با عرض خیر مقدم به حضار گفت: «سلام به مردم عزیز و صبور آبادان. ۲۸ مرداد ماه در تاریخ سرزمین ما، روز عجیب و تراژیکی است. در روزی که فاجعه سینما رکس اتفاق افتاد، کنار هم جمع شدیم و خاطره‌ای که میترا مهتریان روایت کرد را تماشا کردیم. در این فیلم، یک شهر عزادار است و این اتفاقی است که در آبادان رخ داده و همه ما با دیدن این فیلم در غم مردم آبادان شریک می‌شویم حتی ما که کسی را در فاجعه سینما رکس از دست نداده‌ایم هم با این غم همراه هستیم. 

میترا مهتریان، دغدغه خودش را از ساخت مستند «سینه ما رِکس»، توجه به قربانیان مستقیم و غیرمستقیم فاجعه سینما رکس آبادان عنوان کرد: شاید بحث طولانی بودن فیلم عذاب‌آور باشد و مخاطب را اذیت کند ولی فقط به این فکر کنیم که ما فقط لازم بود ۹۶ دقیقه را تحمل کنیم در صورتی که خانواده‌ قربانیان، ۴۷ سال است که این زخم را تحمل می‌کنند و ۴۷ سال است که راجع به آن حرف نزدند و از این زخم نگفتند. راجع به قربانیان فاجعه هم باید بگویم که فقط بحث کشته‌شدگان در میان نیست و بخشی از قربانیان بعد از فاجعه به وجود آمده‌اند. مثل آقای زارعی که اینجا حضور دارند، کسی است که برای اولین بار پس از فاجعه وارد سینما رکس شده است واز قربانیان این حادثه است، چرا که رنج و زخمی را دیده که تا سال‌ها حتی خانواده خودش باورش نمی‌کرده اند. و این قربانیان شامل افراد دیگری می‌شود که می‌توان به برادر حسین تکبعلی زاده اشاره کرد. من بیشتر قصد داشتم سراغ قربانیان این حادثه بروم و حتی کسانی که عزیز از دست نداده‌اند ولی به طور غیرمستقیم قربانیان این ماجرا هستند. باید بگویم که طولانی بودن فیلم را قبول دارم و عمدی بوده است. شاید حتی دوست داشتم طولانی‌تر بشود و مخاطب را بیازارد و به این فکر کند که این مردم ۴۷ سال چگونه سکوت کردند و اینقدر درباره‌اش حرف نزدند. 

این مستندساز، راجع به احساسات مردم آبادان نسبت به سینماگر نام‌آشنای سینمای ایران بهروز وثوقی بازیگر، تصریح کرد: من یک سال و شش ماه در آبادان زندگی کردم و پژوهش فیلم را خودم به تنهایی انجام دادم. من به هر شکل هوایی یا زمینی خودم را به آبادان می‌رساندم و حداقل ۱۵ روز در هر ماه را به زندگی و تحقیق در آبادان اختصاص می‌دادم. تمام مردم آبادان عشق و علاقه عجیبی به بهروز وثوقی نشان می‌دادند. توانستم با بهروز وثوقی ارتباط برقرار کنم و خوش‌بختانه از تماشای فیلم استقبال کردند به طوری که برای من پیغامی فرستادند و گفتند که این فاجعه برای او تکان‌دهنده بوده چون از سینما رکس آبادان خاطره شیرینی به علت برگزاری اکران افتتاحیه «رضا موتوری» در این سینما داشته است. در ادامه، برنامه‌ریزی صورت گرفت که یک روز، مستند «سینه ما رِکس» در آبادان به نمایش دربیاید و با بهروز وثوقی به شکل آنلاین ارتباط بگیریم. متأسفانه این اتفاق نیفتاد. به هر حال، این فیلم برای بهروز وثوقی خیلی تکان‌دهنده بود و او را بسیار ناراحت کرد. 

آنتونیا شرکا در ادامه گفت: آنچه که میترا مهتریان راجع به اسم فیلم «سینه ما رِکس» به من گفتند، برای من جالب بود که در فیلم، از روی عمد کلمه «سینما» جدا جدا نوشته شده است که به معنی «سینه ما» باشد و به گفته این فیلمساز، روایت لوکیشنی که وجود ندارد و سینمایی که ۴۷ سال پیش از بین رفته است، در سینه تک تک افرادی که آنجا زندگی می‌کنند سینه به سینه گشته و روایتش همچنان پا برجاست و این کلید ورود به این مستند است. ما در رابطه با چیزی که دیگر نیست و حتی ترس این وجود دارد که از خاطره‌ها برود، به آن مکان سر می‌زنیم و تحقیقی را انجام می‌دهیم و با مردمی که برای آن دوران بودند، ارتباط می‌گیریم و آن‌ها بدون وجود آن مکان، روایت را نقل می‌کنند. به صورتی که یکی از برادران می‌گوید که می‌خواهد نسل‌های بعد این روایت را بدانند و ماجرا با مرگ او از بین نرود و صحنه آخر فیلم هم در ارتباط با همین موضوع است.

این منتقد سینما، راجع به ویژگی‌های سینمایی این مستند گفت: از نظر من، این فیلم هم یک مستندسازی و یک تاریخ شفاهی است که میترا مهتریان پیشتر در حوزه تاریخ شفاهی سابقه فعالیت داشته بنابراین به خوبی توانسته‌اند این شفاهی بودن روایت را در سراسر فیلم بگنجانند و هم به موقع توانسته‌اند آن را دراماتیزه کنند که فقط جنبه یک روایت تاریخی مستند را نداشته باشد بلکه به مرور و هر قدر که فیلم جلو می‌رود و با آن فیلم‌ها و عکس‌های آرشیوی و فیلم‌برداری خودشان، مخاطب را درگیر موضوع می‌کند و این فرصت را پیدا کنیم که روایت‌ها را نه آن‌گونه که در خبرها آمده، دنبال کنیم بلکه بتوانیم آن را طبق زیست شخصیت‌ها بشنویم. همچنین، این اثر نقش تراپی را دارد چون بعضی فیلم‌ها خاصیت درمانی برای کاراکترها دارد. حضور تیم فیلم‌برداری ممکن است به خانواده‌ها کمک کرده باشد که یکبار دیگر حتی با شخصیت حسین که سعی می‌کرده این خاطره تلخ و دلخراش را پس بزند، با آن روبرو شود. گروه فیلمبرداری توانسته این برادران را دور هم جمع کند تا آن‌ها را به جایی برساند که با هم در یک سینما گرد هم آیند و شاید بتواند التیامی بر دردهای آن‌ها باشد. وقتی یک چیزی در ذهن شماست و آن را به علت تلخ بودن پس می‌زنید، وقتی درباره‌اش حرف بزنید، تجسم پیدا می‌کند و تبدیل به یک چیز بیرونی می‌شود؛ آنجاست که آدم می‌بیند می‌تواند به قضیه طور دیگری نگاه کند بلکه این حوادث و تاریخ تکرار نشود.

او تلاش اثر برای کشف حقیقت را ستود و عنوان کرد: به نظر می‌رسد که فیلم در پی کشف حقایق پنهان پشت یک جنایت تاریخی است یعنی همین‌ موضوع که آیا تماشاگران در سالن قبل از آتش‌سوزی مُرده بودند؟ جزو موارد معدودی است که در جایی مطرح می‌شود. اینها آنچه است که این فیلم سعی می‌کند به این جنبه ماجرا نگاه کند و یک بازخوانی از حقیقت منجمدشده از سوی رسانه‌های گروهی در این سال‌ها داشته باشد بدون اینکه لزوما به نتیجه مشخصی برسد. می‌توان طور دیگر به موضوع نگاه کرد و شاید اصلا حقیقت ماجرا این نباشد و همه آنچه که گفته شد، همه حقیقت نباشد و حقیقت زوایای پنهان دیگری داشته باشد که تا به حال به آن پرداخته نشده است. این مستند این توانایی را دارد که از یک مرثیه‌سرایی برای یک جنایت ملی به مستندی برای کشف حقیقت ارتقا پیدا کند که از طریق مشارکت با خانواده قربانیان و شاهدان صورت می‌گیرد و می‌تواند واقعه‌ای مربوط به ۴۷ سال قبل را به زمان حال وصل کند. به این صورت نه تنها برای آن‌ها که تجربه‌اش کردند، یک تجسم کنونی باشد بلکه حتی پیوندی بین حادثه‌ای به تاریخ پیوسته ایجاد کند که سالی یکبار از آن یاد می‌شود و آدم‌هایی که در آن شهر زندگی می‌کنند و هنوز یاد و خاطره این اتفاق را با خود حمل می‌کنند. فیلم به جای اینکه برای آن اتفاق سینه بزند، با روایت کردنش آن را به زمان حال وصل می‌کند تا بتواند این کارکرد را پیدا کند که همیشه ماه پشت ابر نمی‌ماند و یک اتفاق تاریخی مربوط به ۴۷ سال قبل هنوز می‌تواند محل بحث با نگاهی امروزی باشد و باز تکرار می‌کنم تا بلکه این حوادث دیگر تکرار نشود. مخصوصا در دنیای امروز که امکانات بیشتری برای ثبت حقایق وجود دارد. 

شرکا، کنتراست بین آب و آتش در اثر را بدین‌صورت تشریح کرد: جایی در فیلم گفته می‌شود که آن‌زمان، آبادان بعد از تهران بیشترین تعداد سینما را داشته است. اینکه فیلم انتخاب کرده در حین گفتن جزئیات دلخراش آن فاجعه به شکل ناتورالیستی مثل اشاره به بوی چربی و سوختن گوشت انسان، عکس‌هایی از بعد از فاجعه می‌بینیم و ما در حالی که داریم صندلی‌های سوخته و به هم ریخته را نگاه می‌کنیم، این کنتراست به وجود آمده می‌تواند جذاب باشد و همچنین، کنتراستی که بین آب و آتش نشان می‌دهد.

خیلی از تصاویر مستند کنار رود کارون را نشان می‌دهد مثل صحنه غروب یا بازی کردن بچه‌ها کنار آب. وقتی این صحنه‌ها با گرمای شدید آن سرزمین و آن آتش‌سوزی ترکیب می‌شود، تضادی را ایجاد می‌کند که در دلش، این خطوط پررنگی که در جنوب ایران هست را تداعی می‌کند. خیلی جالب است که جنوب ایران، بستر غریبی است برای اینکه موضوع فیلم‌های داستانی کارگردانانی همچون امیر نادری باشد. جنوب ایران به لحاظ بصری و مناظری که دارد، تضادهای رنگ و نور و سایه‌ای دارد که در هیچ کجای ایران وجود ندارد و هم اینکه یک قدمت ادبیاتی و سینمایی دارد که هر کسی آنجا پا می‌گذارد، انگار خود محیط راهنمایش برای گفتن روایت‌ها می‌شود و خیلی حرفها برای گفتن دارد. حالا بماند که بعد از این حادثه، جنگ تحمیلی عراق و ایران رخ داد و اوجش در آن منطقه بود. انگار این مستند دوباره یادمان می‌اندازد که این سرزمین، رازهای زیادی در دل خود دارد و هر هنرمندی که به آنجا پا می‌گذارد، خود آن خطه الهام‌بخش می‌شود و حتی اگر به موضوعی فکر نکرده باشد، این ارتباط با مردم و مناظر آنجا، انگیزه‌ای برای کشف جنبه دیگری از ماجراها می‌دهد.

مهتریان، راجع به الهام‌بخشی خطه آبادان در حین تصویربرداری مستند «سینه ما رِکس» گفت: حدود ۹۰ درصد از فیلم‌برداری اثر را خودم انجام دادم و ۱۰۰ درصد نماهای لایی زمانی بوده است که تنهایی برای پژوهش می‌رفتم. بخشی از تصاویر با اوزمو گرفته شده است که برخی اعتقاد داشتند که خانم‌ها با اوزمو خوب نمی‌توانند کار کنند و شاید اعوجاج در برخی صحنه‌ها ایجاد کرده باشد. واقعا این خاک به آدم می‌گفت که چه باید ارائه داد یعنی همان آب‌بازی بچه‌ها کنار گاومیش ها یا نخلستانِ در مِه قرار گرفته، انگار که نشانی از مبهم بودن ماجرا باشد و من می‌خواستم دقیقا آن را با این تصاویر القا کنم.

این فیلمساز در سخنان پایانی، راجع به مبهم بودن زوایای فاجعه سینما رِکس آبادان عنوان کرد: مبهم بودن از این جهت که در دادگاه مشخص می‌شود که حسین تکبعلی زاده دروغ گفته است و می‌گوید در جلسات قبلی، دروغ گفته‌ام چون می‌خواستم قهرمان باشم. این دروغ گفتن ها ادامه‌دار بود و حسین تکبعلی زاده تا سال‌ها دیوانه این ماجرا شده بود چون قضیه قرار نبود اینقدر پیچیده و مبهم برای خودش باشد. برای خود من هنوز خیلی از مسائل حل نشده باقی ماند. چیزی که حسین تکبعلی زاده تعریف می‌کند با آنچه که آقای زارعی می‌گوید مطابقت دارد. او اولین نفری بود که وارد سینما بعد از آتش‌سوزی شد. او معتقد است که آب به اندازه کافی ریخته بودند ولی قبل از اینکه آتش‌سوزی بشود، همه فوت کرده بودند. تکبعلی زاده در سینما از همکارش می‌پرسد شما نفت ریخته‌اید چون هنوز آتشی شعله نکشیده بود و او، این حرف را بعدا به برادرش زده بود. دوستش تکان نمی‌خورد و می‌افتد. در نهایت، ۴ نفر از آن سینما بیرون می‌آیند که همه در راهرو بوده‌اند و یکی از آن‌ها حسین تکبعلی زاده است بنابراین این ماجرا، ابهامات زیادی دارد.

این مستندساز، خبر از پایان ساخت دو مستند داد و گفت: ساخت یک مستند را به تازگی بعد از دو سال و شش ماه رفت‌و‌آمد به کاشان تمام کردم که پرتره یک خانم ۹۰ ساله است. او یک فعال فرهنگی و خیر فرهنگی است که زجر زیادی در زندگی کشیده و حدود ۲۵ سال ممنوع‌الخروج و بزرگترین حسرتش، ندیدن بزرگ شدن فرزندانش در خارج از کشور بوده است. این خانم به دلیل عشقی که به ایران داشته، هنوز در ایران مانده است ولی بنا به دلایلی ، من باید فیلم را در پستوی خانه نهان کنم. بعد از اینکه این فیلم راهی کشوی خانه شد، به سراغ ساخت فیلمی دیگر در همدان رفتم که آن هم در فضای تاریخ شفاهی است. این فیلم، بخش علمی و کتابخانه‌ای هم دارد. محله‌های همدان هر یک به عنوان خاصی شناخته می‌شوند و این سوژه فیلم است. ساخت این مستند هم به اتمام رسیده و در مرحله تدوین است. بنابراین این فیلم را در زادگاه خودم ساختم.

میترا مهتریان در سخنان پایانی، درباره ایده اولیه برای ساخت مستند «سینه ما رِکس» عنوان کرد: من به همراه خانواده در تعطیلات نوروز یک سال قبل از آتش‌سوزی سینما رِکس در آبادان بودیم و در همان مدت، برای برادرم یک ماجرای عشقی پیش آمد. برادرم و آن دختر چند ماه رابطه مکاتبه‌ای شان ادامه داشت و بعد از ماجرای سینما رکس، دیگر از این خانم خبری نشد و آنجا با خودم گفتم نکند خدای نکرده، جزو قربانیان سینما رکس بوده باشد چون دیگر مکاتبه‌ای بین او و برادرم در ماه‌های منتهی به سینما رِکس صورت نگرفت و الآن، برادر من نوه دارد. ابتدا دوست داشتم این قصه عاشقانه و دراماتیک را در مستند بیاورم که دیدم زنانه می‌شود. زمانی هم که به دل ماجرا رفتم و پژوهش کردم، وارد دنیای جدیدی شدم که ترجیح دادم این‌گونه روایت کنم.

این نشست با پرسش حاضران از سخنرانان درباره ابعاد مختلف مستند «سینه ما رِکس» به پایان رسید. انتهای پیام/


۲۲ ساعت قبل / خبرگزاری ایلنا

سینما به امنیت اندیشه و امکان آفرینش آزاد هنری نیاز دارد

به گزارش ایلنا، متن این بیانیه به شرح زیر است:

مصوبه مجلس شورای اسلامی درباره مجازات و محرومیت دائمی فیلمسازان و فعالان حوزه فرهنگ و هنر نگرانی‌هایی جدی را در سطح جامعه سینما و اهالی فرهنگ و هنر ایجاد کرده.

البته بدیهی است حمایت از امنیت ملی و مقابله با هرگونه مداخله یا نفوذ بیگانه، ضرورت دارد، اما این ضرورت نباید بهانه‌ و دستاویزی برای ایجاد عناوین مجرمانه مبهم و قابل تفسیر و تعیین مجازات‌های سنگین و مادام‌العمر برای فعالیت‌های هنری و حرفه‌ای شود.

هنر و سینما عرصه اندیشه، روایت و بیان است و فیلمساز را نباید صرفاً به دلیل ساخت یک اثر یا نوع نگاه خود، از حق فعالیت حرفه‌ای محروم کرد. محرومیت مادام‌العمر از شغل و حرفه یا خدمات دولتی مجازاتی بسیار سنگین است که با اصل تناسب جرم و مجازات و نیز حق انتخاب شغل که در اصل ۲۸ قانون اساسی به رسمیت شناخته شده، در تعارض است.

قانون‌گذار باید توجه داشته باشد در حوزه هنر، مرز میان نقد، روایت، بازنمایی یک واقعیت، تخیل هنری با آنچه ممکن است "سیاه‌نمایی" یا عناوین مشابه آن تلقی شود، بسیار باریک است و نمی‌شود با تعابیر کلی و بدون معیارهای روشن آن را جرم‌انگاری کرد و برایش مجازات در نظر گرفت. قانون باید روشن و دقیق باشد تا هنرمند نگران نباشد چه چیزی در اندیشه و اثرش ممکن است، بعدها، جرم باشد و مستوجب مجازاتی شود که تمام آینده حرفه‌ای او را از بین ببرد.

سینمای ایران در طول دهه‌ها با تلاش کارگردانان، نویسندگان، و دیگر دست‌اندرکاران خود شکل گرفته و بخش مهمی از اعتبار فرهنگی کشور را در جهان به دست آورده است. اختلاف نظر با یک فیلم یا نقد محتوای آن، امری طبیعی است؛ اما پاسخ به یک اثر هنری نباید سلب موقت یا همیشگی امکان آفرینش از هنرمند باشد.

کانون کارگردانان سینمای ایران خواستار آن است که مفاد این مصوبه با دقت و با توجه به اصول قانون اساسی، حقوق شهروندی، حقوق حرفه‌ای هنرمندان و اصل تناسب جرم و مجازات مورد بازنگری قرار گیرد تا اختلاف نظرهای فرهنگی و هنری منتهی به ایجاد محرومیت‌های مختلف برای سینماگران و هنرمندان نشود.

سینما برای زنده ماندن، به امنیت نیاز دارد؛ اما امنیت سینما فقط امنیت ساختمان‌ها و تجهیزات نیست. امنیت واقعی سینما، امنیت اندیشه و امکان آفرینش آزاد هنری است.

کانون کارگردانان سینمای ایران انتهای پیام/




 ببینید| شکوه و ابهت امام شهید خامنه‌ای(ره) از زبان استاد افشین علا - تسنیم
۱۹ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ببینید| شکوه و ابهت امام شهید خامنه‌ای(ره) از زبان استاد افشین علا - تسنیم

استاد افشین علا در گفتگو با برنامه غمزه درباره ویژگی‌های شخصی رهبر شهید انقلاب اسلامی نکاتی بیان کرد.

 هیفا وهبی با استایل لاکچری در عربستان + عکس
۳ ساعت قبل / سایت تابناک

هیفا وهبی با استایل لاکچری در عربستان + عکس

هیفا وهبی با یک استایل لاکچری و چشمگیر در جده ظاهر شد و توجه‌ها را به خود جلب کرد.

 ناگفته‌های مهم افشین علا از گلایه‌هایش در فتنه 88 و برخورد امام شهید - تسنیم
۱۷ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ناگفته‌های مهم افشین علا از گلایه‌هایش در فتنه 88 و برخورد امام شهید - تسنیم

افشین علا شاعر برجسته کشور ناگفته‌های بسیار مهمی از گلایه‌هایش در فتنه 88 و نوع برخورد امام شهید را بیان کرد.

 دزدی هنری در سالزبورگ
۱۵ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

دزدی هنری در سالزبورگ

نمایش بزرگداشت دویست وهفتادمین سالگرد تولد ولفگانگ آمادئوس موتزارت در شهر زادگاهش، سالزبورگ با یک سرقت گسترده به‌طور جدی خراب شد.

 غفلت از دین؛ دومین اشتباه بزرگ مصدق که زمینه‌ساز کودتای 28 مرداد شد - تسنیم
۱۴ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

غفلت از دین؛ دومین اشتباه بزرگ مصدق که زمینه‌ساز کودتای 28 مرداد شد - تسنیم

جامعه شناس سیاسی درباره کودتا 28 مرداد گفت: نادیده گرفتن نقش دین و مذهب یکی از اشتباهات مصدق است.

 مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم
۱۳ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم

روایت صادق آهنگران از نسل مداحان دیروز و امروز و ماجرای نماهنگ مشترک با حسین طاهری